کلمه جو
صفحه اصلی

strapped


(امریکا - عامیانه) مفلس، بی پول، لات، رکاب دار

انگلیسی به فارسی

رکابدار


بسته بندی شده، کشیدن، تیز کردن، باتسمه اویختن


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: (informal) short of funds or other resources.
مشابه: penniless

• fastened with a strap; in a difficult financial position (informal)
if someone is strapped, they do not have enough money.

مترادف و متضاد

destitute


Synonyms: beggared, broke, dirt poor, flat, fortuneless, impoverished, out of money, penniless, penurious, poor, stone-broke


Antonyms: rich, wealthy


جملات نمونه

1. he was strapped to a chair
او را به صندلی تسمه پیچ کرده بودند.

2. He strapped the bag onto his bicycle.
[ترجمه ترگمان]او کیف را به روی دوچرخه بست
[ترجمه گوگل]او کیسه را روی دوچرخه خود قرار داد

3. He was strapped onto the chair.
[ترجمه ترگمان]او به پشتی صندلی تکیه داده بود
[ترجمه گوگل]او روی صندلی بسته شد

4. The climbers strapped on a variety of equipment.
[ترجمه ترگمان]کوهنوردان از تجهیزات مختلفی استفاده کرده اند
[ترجمه گوگل]کوهنوردان بر روی تجهیزات گوناگون نصب شده اند

5. Corporate owners often find themselves strapped for cash to pay taxes.
[ترجمه ترگمان]مالکان شرکت ها اغلب خود را برای پرداخت مالیات بسته اند
[ترجمه گوگل]صاحبان شرکت ها اغلب خود را برای پرداخت پول نقد به پرداخت مالیات

6. Everything had to be strapped down to stop it from sliding around.
[ترجمه ترگمان]همه چیز باید بسته می شد تا آن را از sliding دور نگه دارد
[ترجمه گوگل]برای جلوگیری از لغزش در اطراف، همه چیز باید بچرخد

7. I'm a bit strapped for cash.
[ترجمه ترگمان]من یه ذره پول نقد دارم
[ترجمه گوگل]من کمی پول نقد دارم

8. We strapped the surfboard to the car roof.
[ترجمه ترگمان]تخته موج سواری را به سقف ماشین بستیم
[ترجمه گوگل]ما تخته موج سواری را به سقف خودرو متصل کردیم

9. The soldiers'great coats were strapped on their packs.
[ترجمه ترگمان]سربازانی که کت و شلوار به تن داشتند روی packs بسته بودند
[ترجمه گوگل]کتهای بزرگ سربازان بر روی بسته های خود قرار گرفتند

10. He strapped his trunk.
[ترجمه ترگمان]صندوقش را بست
[ترجمه گوگل]او تنه خود را بست

11. Make sure that the child is strapped tightly into the buggy.
[ترجمه ترگمان]مطمئن شوید که کودک محکم به درشکه بسته شده است
[ترجمه گوگل]اطمینان حاصل کنید که کودک به سختی به حشره متصل است

12. They strapped on a variety of equipment.
[ترجمه ترگمان]آن ها به انواع تجهیزات مجهز بودند
[ترجمه گوگل]آنها بر روی تجهیزات گوناگون نصب شده اند

13. The lorry's load had been securely strapped down.
[ترجمه ترگمان]بار کامیون محکم بسته شده بود
[ترجمه گوگل]بار کامیون ایمن شده بود

14. He's a poor man who was strapped by the beliefs.
[ترجمه ترگمان]او مرد فقیری است که به معتقدات خود بسته شده است
[ترجمه گوگل]او یک مرد فقیر است که توسط اعتقادات پایبند بود

پیشنهاد کاربران

The program will allow economically strapped taxpayers to make a fresh start

بی پول
ورشکسته
از لحاظ مالی شکست خورده
کفگیر به ته دیگ خورده
دست تنگ


کلمات دیگر: