1. a stingy portion of food
سهم ناچیزی از خوراک
2. the english accuse the scottish of being stingy
انگلیسی ها اسکاتلندی ها را خسیس می دانند.
3. Don't be so stingy with the sugar!
[ترجمه ترگمان]این قدر خسیس نباش!
[ترجمه گوگل]با شکر نباشید!
4. He's really stingy and never buys the drinks when we go out.
[ترجمه آراز] او واقعاً خسیس است و وقتی ما می رویم هرگز نوشیدنی نمی خرد
[ترجمه ترگمان]او واقعا خسیس است و وقتی از خانه خارج می شویم هیچ وقت نوشیدنی ها را نخریده است
[ترجمه گوگل]او واقعا خجالتی است و هرگز نوشیدنی ها را از بین نمی برد
5. The owners are so stingy - they've refused to pay for new carpets or even a bit of paint to brighten up the house.
[ترجمه آراز] صاحبان آن بسیار خسیس هستند - آنها از پرداخت هزینه برای فرش های جدید یا حتی کمی رنگ برای روشن کردن خانه خودداری کرده اند.
[ترجمه ترگمان]صاحبان آن بسیار خسیس هستند - آن ها از پرداخت فرش جدید یا حتی کمی رنگ برای روشن کردن خانه خودداری کرده اند
[ترجمه گوگل]صاحبان آنقدر خجالتی هستند که از پرداختن به فرش های جدید یا حتی کمی رنگ برای روشن شدن خانه اجتناب کرده اند
6. She's too stingy to give money to charity.
[ترجمه آراز] او بیش از آن خسیس است که صدقه بده
[ترجمه ترگمان]او بیش از آن خسیس است که به صدقه دادن پول بدهد
[ترجمه گوگل]او خیلی خشن است که پول را برای خیریه بدهد
7. He's very stingy about lending money.
[ترجمه آراز] او در مورد قرض دادن پول بسیار خسیس است.
[ترجمه ترگمان]از قرض دادن پول خیلی خسیس است
[ترجمه گوگل]او در مورد وام دادن پول بسیار خشن است
8. Winston was not a stingy man.
[ترجمه آراز] وینستون مرد خسیسی نیست
[ترجمه ترگمان]و ین ستون مرد خسیس نبود
[ترجمه گوگل]وینستون یک مرد خجالتی نبود
9. Residents here have a history of being stingy with their tax dollars.
[ترجمه آراز] ساکنان اینجا سابقه خسیس بودن با دلارهای مالیاتی خود را دارند.
[ترجمه ترگمان]ساکنان این منطقه دارای سابقه خسیس بودن با دلارهای مالیاتی خود هستند
[ترجمه گوگل]ساکنان این شهر تاریخی دارند که با دلارهای مالیاتی خود خسته شده اند
10. On this stingy substitute rain, the behemoth of all living things, the redwood, thrives.
[ترجمه آراز] روی این باران جایگزین خسیس، غول همه موجودات زنده، درخت سرخ، رشد می کند.
[ترجمه ترگمان]در این باران شدید به جای باران، غول همه موجودات زنده، از آن رشد می کنند
[ترجمه گوگل]در این باران جایگزین سنگین، نجیب زاده همه موجودات زنده، قرمز، رشد می کند
11. Another accuses his dad of being a bit stingy.
[ترجمه آراز] دیگری پدرش را متهم می کند که کمی خسیس است.
[ترجمه ترگمان]دیگری پدرش را به خسیس بودن متهم می کند
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از پدرش را کمی دجله متهم می کند
12. They were too stingy to eat and too cheap to shit.
[ترجمه آراز] آن ها برای خوردن خسیس تر از آن بودند و برای چروک کردن بسیار ارزان بودند.
[ترجمه ترگمان]آن ها بیش از حد خسیس بودند که چیزی بخورند و بیش از آن cheap
[ترجمه گوگل]آنها خیلی سرسخت به خوردن غذا و ارزان کردن آن بودند
13. I was given a stingy portion of vegetables with rice.
[ترجمه آراز] . به من مقداری سبزی خسیسی با برنج دادند.
[ترجمه ترگمان]مقدار ناچیزی از سبزیجات را با برنج به من دادند
[ترجمه گوگل]من یک بخش قهوه ای از سبزیجات با برنج داده شد
14. He became stingy with words, and sombre.
[ترجمه آراز] او با کلمات بخیل و عبوس شد.
[ترجمه ترگمان]با کلمات بسیار خسیس و عبوس شد
[ترجمه گوگل]او با کلمات حرف زد و مشتاق بود
15. See how stingy those fat hippos are: hardly anything good left!
[ترجمه آراز] ببینید آن اسب های آبی چاق چقدر خسیس هستند: هیچ چیز خوبی باقی نمی ماند!
[ترجمه ترگمان]ببین این اسب آبی چاق چقدر خسیس است، به ندرت چیز خوبی باقی می ماند!
[ترجمه گوگل]ببینید که چطور چاق و چله گربه های چربی آن ها چقدر خوب است!