آسوده، با خیال راحت
relieved
انگلیسی به فارسی
تسکین دهنده، تخفیف دادن، خلاص کردن، داشتن، کمک کردن، تسلی دادن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، بر جسته ساختن، ریدن
انگلیسی به انگلیسی
صفت ( adjective )
• : تعریف: feeling or showing relief from fear, pain, or the like.
- I was tremendously relieved to hear that she wasn't hurt in the accident.
[ترجمه ترجمه] من به شدت خوشحال شدم وقتی شنیدم که او در تصادف صدمه ای ندیده است
[ترجمه رضایی] من ازاینکه شنیدم اودرتصادف صدمه ای ندیده بود به شدت آسوده خاطر شدم .
[ترجمه ترگمان] از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم که او در تصادف صدمه ندیده است[ترجمه گوگل] من به شدت خوشحال شدم که شنیدم که او در حادثه صدمه دیده است
• eased; alleviated; showing relief from worry or anxiety; eased from emotions that were held in; replaced (e.g.: "tom's shift was over at 10:00 pm and jim replaced him")
if you are relieved, you feel glad because something unpleasant has not happened or has stopped.
if you are relieved, you feel glad because something unpleasant has not happened or has stopped.
جملات نمونه
1. I was mightily relieved when we landed at Manchester airport.
[ترجمه ترگمان]وقتی وارد فرودگاه منچستر شدیم خیلی خوشحال شدم
[ترجمه گوگل]هنگامی که ما در فرودگاه منچستر فرود آمد، من به شدت راحت شدم
[ترجمه گوگل]هنگامی که ما در فرودگاه منچستر فرود آمد، من به شدت راحت شدم
2. I was relieved to hear that.
[ترجمه ترگمان]خیالم راحت شد که اینو می شنوم
[ترجمه گوگل]خوشحال شدم که این را میشنوم
[ترجمه گوگل]خوشحال شدم که این را میشنوم
3. This relieved us of part of our luggage.
[ترجمه ترگمان]این باعث شد که ما از هم جدا شویم
[ترجمه گوگل]این از بخشی از چمدان ما را رها کرد
[ترجمه گوگل]این از بخشی از چمدان ما را رها کرد
4. I was secretly relieved when Ed said it was time to turn back.
[ترجمه ترگمان]وقتی اد گفت وقتش است که برگردد خیالم راحت شد
[ترجمه گوگل]وقتی که اد گفت زمان مناسبی برای بازگشت به من بود، مخفیانه راحت شدم
[ترجمه گوگل]وقتی که اد گفت زمان مناسبی برای بازگشت به من بود، مخفیانه راحت شدم
5. The doorman relieved her of the suitcase she had been carrying.
[ترجمه ترگمان]دربان او را از چمدانی که در دست داشت خلاص کرد
[ترجمه گوگل]دروازه بان او را از چمدان حمل کرد
[ترجمه گوگل]دروازه بان او را از چمدان حمل کرد
6. We were relieved that Gordon had arrived at the wedding suitably dressed.
[ترجمه ترگمان]خیالم راحت شد که گوردون به مناسبت لباس مناسب به عروسی رسیده بود
[ترجمه گوگل]ما خوشحال شدیم که گوردون به عروسی که لباس مناسب داشت وارد شده بود
[ترجمه گوگل]ما خوشحال شدیم که گوردون به عروسی که لباس مناسب داشت وارد شده بود
7. A porter relieved her of the three large cases she had been pushing on a trolley.
[ترجمه ترگمان]دربان او را از سه پرونده بزرگ که چرخ دستی می راند رها کرد
[ترجمه گوگل]یک متقلب او را از سه مورد بزرگ او که در یک وانت چرخانده شده اند، رفع کرد
[ترجمه گوگل]یک متقلب او را از سه مورد بزرگ او که در یک وانت چرخانده شده اند، رفع کرد
8. She was relieved to see his face light up with a boyish grin.
[ترجمه ترگمان]خیالش راحت شد که صورتش را با لبخند پسرانه روشن می کند
[ترجمه گوگل]او خوشحال شد که چهره اش را با یک دختر خردسال ببیند
[ترجمه گوگل]او خوشحال شد که چهره اش را با یک دختر خردسال ببیند
9. She looked immensely relieved when she heard the news.
[ترجمه ترگمان]وقتی اخبار را شنید، خیلی راحت به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]هنگامی که او اخبار را شنید، او به شدت احساس آرامش کرد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او اخبار را شنید، او به شدت احساس آرامش کرد
10. I am relieved to hear that this isn't true.
[ترجمه ترگمان]خیالم راحت شد که می شنوم این حقیقت نداره
[ترجمه گوگل]من خوشحالم که می شنوم که این درست نیست
[ترجمه گوگل]من خوشحالم که می شنوم که این درست نیست
11. He feigned disappointment. Secretly, he was mightily relieved.
[ترجمه ترگمان]او نا امید شده بود به طور قطع نفس راحتی کشید
[ترجمه گوگل]او ناامید کرد به طور مخفیانه، او قدرتمند شد
[ترجمه گوگل]او ناامید کرد به طور مخفیانه، او قدرتمند شد
12. I was relieved to see that he seemed almost himself again.
[ترجمه ترگمان]خیالم راحت شد که دوباره مثل خودش به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]من خوشحال شدم که متوجه شدم که او دوباره خودش را به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]من خوشحال شدم که متوجه شدم که او دوباره خودش را به نظر می رسد
13. You'll be relieved to know your jobs are safe.
[ترجمه ترگمان]خیالت راحت باشه که بدونی شغلت در امان هست
[ترجمه گوگل]شما می دانید که مشاغل شما امن هستند
[ترجمه گوگل]شما می دانید که مشاغل شما امن هستند
14. We were relieved to hear you were admitted to a university.
[ترجمه ترگمان]از شنیدن این که شما به دانشگاه قبول شده اید، آسوده خاطر شدیم
[ترجمه گوگل]خوشحال شدم که شنیدم شما به یک دانشگاه پذیرفته شدید
[ترجمه گوگل]خوشحال شدم که شنیدم شما به یک دانشگاه پذیرفته شدید
پیشنهاد کاربران
تسکین یافته
ارام
ارام
آسوده خاطر
ازاد شدن. از محاصره خلاص شدن
راحت شدن
معناى خوشحال شدن هم میده
مثلا
She seems relieved to change the subject
از تغییر موضوع خوشحال به نظر می آید
مثلا
She seems relieved to change the subject
از تغییر موضوع خوشحال به نظر می آید
راحت، خاطرجمع
حس شادی از اینکه اتفاق ناگواری تمام شده یا رخ نداده
احساس راحتی بعد از کاری که به خوشی تمام شده یا اتفاق نیوفتاده است.
خاطرجمع
به نقل از فرهنگ پویا:
آسوده
آسوده خاطر
راحت
به نقل از فرهنگ پویا:
آسوده
آسوده خاطر
راحت
جایگزین شد.
حقوق ( بری شدن از مسئولیت )
خلاص شده
I'm relieved: خلاص شدم.
I'm relieved: خلاص شدم.
تسکین یافته - آرامش یافته - کم شدن اثر
نفس راحتی کشید
برآسوده
آسوده شدن یا آسوده بودن
کلمات دیگر: