پل های پشت سر خود را خراب کردن
burn one's bridges
پل های پشت سر خود را خراب کردن
انگلیسی به انگلیسی
• break off ties, destroy existing connections; get rid of the possibility of return
پیشنهاد کاربران
پل های پشت سر خود را خراب کردن، کاری کنی که برگشتن به وضعیت قبلی خودت رو ناممکن کنه
کلمات دیگر: