کلمه جو
صفحه اصلی

swap


معنی : عوض کردن، بیرون کردن، مبادله کردن، جانشین کردن
معانی دیگر : تهاتر، پایاپای، تاخت زنی، معاوضه، چفته، تاخت زدن، معاوضه کردن، پایاپای کردن، تهاتر کردن، (عامیانه)، عو­ کردن، اخراج کردن

انگلیسی به فارسی

معاوضه، عوض کردن، مبادله کردن، بیرون کردن، جانشین کردن، اخراج کردن


مبادله کردن


مبادله، عوض کردن، مبادله کردن، بیرون کردن، جانشین کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: swaps, swops, swapping, swopping, swapped, swopped
• : تعریف: to exchange or trade.
مشابه: bargain, barter, change, exchange, switch, trade

- The kids often swap snacks at lunch.
[ترجمه ترگمان] کودکان اغلب اسنک را با ناهار مبادله می کنند
[ترجمه گوگل] بچه ها اغلب غذا ها را در ناهار تعویض می کنند
- The two friends swapped secrets.
[ترجمه ترگمان] اون دوتا دوست رازهای تو رو عوض کردن
[ترجمه گوگل] دو دوست اسرار را تغییر دادند
- I'll swap you the couch for the lounge chair.
[ترجمه ترگمان] من کاناپه را برای صندلی راحتی عوض می کنم
[ترجمه گوگل] من شما را به صندلی صندلی تقسیم می کنم
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to exchange one thing for another; trade.
مشابه: barter, change, exchange, switch, trade

- I didn't buy it, I swapped for it.
[ترجمه ترگمان] من آن را نخریدم، من آن را عوض کردم
[ترجمه گوگل] من آن را خریدم، من برای آن مبادله کردم
- He couldn't get anything because he had nothing to swap with.
[ترجمه ترگمان] او نمی توانست چیزی پیدا کند، چون چیزی نداشت که با او مبادله کند
[ترجمه گوگل] او نمیتوانست چیزی به دست بیاورد زیرا او هیچ چیز با مبادله نداشت
اسم ( noun )
مشتقات: swapper (n.)
• : تعریف: an exchange of goods or possessions; trade.
مشابه: exchange

- They made a fair swap.
[ترجمه ترگمان] مبادله منصفانه ای انجام دادن
[ترجمه گوگل] آنها مبادله عادلانه ای را انجام دادند

• exchange, trade
exchange one thing for another, trade, barter; make an exchange or trade
when you swap something with someone, you give it to them and receive something else in exchange. verb here but can also be used as a count noun. e.g. he spent several years in jail before being exchanged in an east-west spy swap.
if you swap one thing for another, you remove the first thing and replace it with the second.
when you swap stories or opinions with someone, you tell each other stories or give each other your opinions.
if someone swaps sides in a war, argument, or other disagreement, they decide to support the people that they were previously arguing or fighting against.

مترادف و متضاد

عوض کردن (فعل)
exchange, change, alter, vary, remodel, replace, swap

بیرون کردن (فعل)
dispossess, fire, eliminate, force, swap, drive out, evict, cashier

مبادله کردن (فعل)
exchange, intercommunicate, swap, trade, chaffer, dicker, interchange, trade off

جانشین کردن (فعل)
substitute, swap, fill in

exchange


Synonyms: bandy, bargain, barter, change, interchange, substitute, switch, swop, trade, traffic, truck


Antonyms: keep, maintain


Synonyms: bandy, bargain, barter, change, interchange, substitute, switch, trade, traffic, truck


جملات نمونه

1. a swap of two ties
معاوضه ی دو کراوات

2. would you like to swap places with me?
آیا میل داری جای خود را با جای من عوض کنی ؟

3. Don’t swap horses when crossing a stream.
[ترجمه ترگمان]وقتی از نهر گذشتند، اسب ها را عوض نکن
[ترجمه گوگل]اسب ها را هنگام عبور از جاده ها مبادله نکنید

4. Do not swap horses when crossing a stream.
[ترجمه ترگمان]وقتی از نهر گذشتند، اسب ها را عوض نکنید
[ترجمه گوگل]اسب ها را هنگام عبور از جاده ها مبادله نکنید

5. Never swap (or swop) horses while crossing the stream.
[ترجمه ترگمان]هرگز اسب ها را هنگام عبور از رودخانه مبادله نکنید
[ترجمه گوگل]هرگز در حین عبور از اسب ها (اسلحه ها) را تغییر ندهید

6. I've finished this magazine. Can I swap with you?
[ترجمه ترگمان]این مجله را تمام کردم میتونم باه ات مبادله کنم؟
[ترجمه گوگل]من این مجله را به پایان رسانده ام آیا می توانم با شما مبادله کنم؟

7. The radio won't work, if you swap the cell's poles over.
[ترجمه ترگمان]رادیو جواب نخواهد داد، اگر تیره ای سلول را با هم عوض کنید
[ترجمه گوگل]رادیو کار نمی کند، اگر شما قطب های سلول را تغییر دهید

8. Next week they will swap places and will repeat the switch weekly.
[ترجمه ترگمان]هفته بعد، آن ها محل تعویض را عوض خواهند کرد و هفته تعویض را تکرار خواهند کرد
[ترجمه گوگل]هفته آینده آنها مکان ها را مبادله می کنند و هفته را تغییر می دهند

9. This comic was a swap that I got from Nick.
[ترجمه ترگمان]این کتاب مصور بود که از نیک گرفتم
[ترجمه گوگل]این کمیک مبادله ای بود که من از نیک گرفتم

10. Can we swap places? I can't see the screen.
[ترجمه ترگمان]می تونیم جا رو عوض کنیم؟ نمی توانم صفحه را ببینم
[ترجمه گوگل]می توانیم مکان ها را مبادله کنیم؟ من نمی توانم صفحه را ببینم

11. He offered to swap his camera for hers.
[ترجمه ترگمان]او پیشنهاد کرد که دوربین خود را عوض کند
[ترجمه گوگل]او پیشنهاد کرد دوربین خود را برای او مبادله کند

12. If she ever fancies a job swap, I could be interested.
[ترجمه ترگمان]، اگه اون وقت یه معامله شغلی داشته باشه ممکنه علاقه مند باشم
[ترجمه گوگل]اگر او تا به حال مبادله شغلی را دوست دارد، من می توانم علاقه مند باشم

13. I'll swap my Michael Jackson tape for your Bruce Springsteen album.
[ترجمه ترگمان]من نوار \"مایکل جکسون\" (مایکل جکسون)را به خاطر آلبوم اول بروس خواهم خرید
[ترجمه گوگل]من مایک جکسون را برای آلبوم بروس اسپرینگستین خود مبادله خواهم کرد

14. They will swap posts in a year's time, according to new party rules which rotate the leadership.
[ترجمه ترگمان]آن ها در زمان یک سال پست خود را عوض خواهند کرد، طبق قوانین حزب جدید که رهبری را تغییر می دهند
[ترجمه گوگل]آنها طبق قوانین حزب جدید که رهبری را تغییر می دهند، در یک سال به پست ها مبادرت خواهند کرد

a swap of two ties

معاوضه‌ی دو کراوات


would you like to swap places with me?

آیا میل داری جای خود را با جای من عوض کنی؟


We swapped (our) bicycles.

دوچرخه‌های‌مان را تاخت زدیم.


پیشنهاد کاربران

معاوضه کردن. در بازیگری نقشی را با هم عوض کردن. معاوضه کردن
we should swap our roles
now i am female and you the man
ما باید نقشهامون رو با هم عوض کنیم
حالا من میشم خانمه تو میشی آقاهه

جابجایی

دست به دست کردن/شدن
از این دست به آن دست دادن
این دست آن دست شدن

Swapping symptoms in chatrooms and reading all about worst case scenarios
منظور اینه علائم بیماری در چت روم عوض میکردم و سناریو های بد اون بیماری رو میخوندم


( قرارداد ) معاوضه یا تاخت.

رد و بدل کردن

جابجا کردن

معامله پایاپای

نقل و انتقال

معامله ( پایاپای یا کالا به کالا )

طاق زدن

تعویض کردن دو طرفه هم معنی با exchange میباشد


کلمات دیگر: