کلمه جو
صفحه اصلی

stringy


(گوشت) پوره دار، سفت، (شیره ی چغندر و غیره) چسبناک، رشته رشته، ریسمان سان، نخ مانند، دراز و باریک، لاغرو، لق لقو، ریش ریش، ریشه ای، ن مانند، چسبناک

انگلیسی به فارسی

ریش ریش،نخ مانند،ریشه ای،چسبناک


رشته ای


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: stringier, stringiest
مشتقات: stringily (adv.), stringiness (n.)
(1) تعریف: having a resemblance to a string or strings.

(2) تعریف: consisting or composed of string or something that resembles string.

• consisting of strings; resembling strings; thin and sinewy; forming into thread-like parts, ropy (of liquid)
stringy food is tough and difficult to chew.

مترادف و متضاد

Synonyms: fibrous, gangling, gristly, lank, lanky, muscular, reedy, ropy, sinewy, spindling, spindly, threadlike, tough, wiry


long, thin


جملات نمونه

1. stringy meat
گوشت پوره دار

2. stringy molasses
شیره ی چغندر رشته رشته

3. Scoop out the pumpkin's stringy fibres.
[ترجمه ترگمان]ماشین حفاری pumpkin را کنار زد
[ترجمه گوگل]از الیاف رشته کدو تنبل خارج شوید

4. If stringy, push pulp through sieve with back of spoon.
[ترجمه ترگمان]اگه این طور باشه، خمیر رو با پس قاشق قاطی کن
[ترجمه گوگل]اگر رشته ای باشد، پالپ را از طریق غربال با پشت قاشق فشار دهید

5. The meat was stringy.
[ترجمه ترگمان]گوشت ها رو به رو شده بود
[ترجمه گوگل]گوشت رشته ای بود

6. The pink Kaopectate left milky, stringy strands on the bathroom sink.
[ترجمه ترگمان]The صورتی رنگ و strands را روی سینک دستشویی حک کرده بود
[ترجمه گوگل]Kaopectate صورتی حاوی شیرینی، رشته های رشته ای در سینک حمام است

7. The chicken was dry and stringy.
[ترجمه ترگمان]جوجه خشک و چرب بود
[ترجمه گوگل]مرغ خشک و رشته ای بود

8. My son feels long and stringy now, all sinew, veins and bone.
[ترجمه ترگمان]پسر من دراز و وارفته است و حالا همه رگ و رگ و استخوان
[ترجمه گوگل]پسر من احساس می کند که در حال حاضر، تمام گلو، رگ و استخوان است

9. Her stringy black hair kept falling in her eyes.
[ترجمه ترگمان]موهای سیاهش روی چشم هایش ثابت مانده بود
[ترجمه گوگل]موهای سیاه و سفید خود را در چشمانش فرو کرد

10. On my left, three stringy adolescent snakes emerge in unison from a small opening like ground mice.
[ترجمه ترگمان]در سمت چپ من، سه مار نابالغ رو به رو از یک دهانه کوچک مثل موش صحرایی تشکیل می شوند
[ترجمه گوگل]در سمت چپ من، سه مار رسیده نوجوانان از یک بازه کوچک مانند موش های زمستانی به طور کلی ظاهر می شوند

11. Probably a stringy old battleaxe in tweeds.
[ترجمه ترگمان]احتمالا یه کلاه کهنه سر پوشیده بود
[ترجمه گوگل]احتمالا یک نبرد قدیمی قدیمی در tweeds

12. Sam Fermoyle asked, wincing at the stringy sound of his own voice.
[ترجمه ترگمان]سام ابرو درهم کشید و از این که صدای خود را شنید یکه خورد و پرسید:
[ترجمه گوگل]سمر Fermoyle خواسته، waving در صدای رشته از صدای خود را

13. He was quite different from the stringy little animals I saw on my daily round.
[ترجمه ترگمان]او با حیواناتی که در دور من دیده بودند فرق داشت
[ترجمه گوگل]او کاملا متفاوت از حیوانات کوچک رشته ای بود که در دور روزانه من دیدم

14. The meat can easily become dry and stringy although, when cooked properly, they are extremely flavorful.
[ترجمه ترگمان]گوشت می تواند به راحتی خشک شود و اگر چه وقتی به درستی پخته شود، به شدت به گوشت تبدیل می شوند
[ترجمه گوگل]گوشت به راحتی می تواند خشک و رشته ای باشد، گرچه، هنگامی که به درستی پخته شده، آنها بسیار شاد هستند

stringy meat

گوشت پوره‌دار


stringy molasses

شیره‌ی چغندر رشته‌رشته


پیشنهاد کاربران

http://www. footyblog. net/wp - content/uploads/2012/05/Florent - Malouda - haircut. jpg
موهای رشته ای، به این شکل

موهای نازک و چرب


کلمات دیگر: