کلمه جو
صفحه اصلی

spinach


معنی : اسفناج، خوراک اسفناج
معانی دیگر : (از ریشه ی فارسی - گیاه شناسی) اسفناج (spinacia oleracea از خانواده ی goosefoot)، spinage گ

انگلیسی به فارسی

( spinage ) (گیاه‌شناسی) اسفناج، خوراک اسفناج


اسفناج، خوراک اسفناج


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a leafy green plant widely cultivated as a vegetable.

• green leafy vegetable of southwest asia; edible leaves of the spinach plant
spinach is a vegetable with large green leaves that are often chopped into very small pieces and cooked.

مترادف و متضاد

اسفناج (اسم)
spinach

خوراک اسفناج (اسم)
spinach

جملات نمونه

1. spinach is a leafy vegetable
اسفناج یک سبزی برگ پهن است.

2. Spinach is a valuable source of iron.
[ترجمه Maniya :)] اسفناج دارای آهن فراوان است
[ترجمه ترگمان]Spinach منبع بسیار ارزشمندی از آهن است
[ترجمه گوگل]اسفناج منبع ارزشمند آهن است

3. Eating spinach is supposed to make you strong.
[ترجمه ترگمان]خوردن اسفناج باید شما را قوی کند
[ترجمه گوگل]خوردن اسفناج قصد دارد شما را قوی کند

4. Spinach tends to boil down a lot.
[ترجمه ترگمان]Spinach تمایل دارد زیاد بجوشد
[ترجمه گوگل]اسفناج تمایل زیادی به جوش آوردن دارد

5. Serve with cooked shredded spinach, leeks and courgettes.
[ترجمه ترگمان]این غذا را با اسفناج، اسفناج و courgettes سرو کنید
[ترجمه گوگل]با اسفناج تکه تکه شده، پیاز و حبه سیب زمینی سرو کنید

6. Ooh, gross! I hate spinach!
[ترجمه Nazy] او! نه. من از اسفناج متنفرم
[ترجمه ترگمان]! اوه، شرم آوره! من از اسفناج متنفرم
[ترجمه گوگل]خب، خب! من از اسفناج متنفرم!

7. Spinach, chard, and other leafy greens are excellent in salads.
[ترجمه ترگمان]سبزیجات، chard و دیگر سبزیجات پر شاخ و برگ در سالاد بسیار عالی هستند
[ترجمه گوگل]اسفناج، چاودار و دیگر سبزیجات برگ در سالادها عالی هستند

8. The spinach was in her mouth when a terrible sound came from her throat the gaping croak of nausea.
[ترجمه ترگمان]اسفناج در دهانش بود که صدای مخوفی از گلوی او بیرون آمد
[ترجمه گوگل]اسفناج در دهان او بود، هنگامی که صدای وحشتناکی از گلویش افتاد و از حالت تهوع رد شد

9. One day we sampled a delicious spinach soup with rice and carrots and a deep-flavored beef soup with potatoes.
[ترجمه ترگمان]یک روز ما یک سوپ spinach خوش مزه با برنج و هویج و یک سوپ گوشت با طعم تلخ با سیب زمینی را نمونه برداری کردیم
[ترجمه گوگل]یک روز ما یک سوپ اسفناجی خوشمزه با برنج و هویج و یک سوپ گوشت گاو عمیق با سیب زمینی را نمونه برداری کردیم

10. Squeeze excess juices out of spinach and stir into cheese mixture.
[ترجمه ترگمان]اسید اضافی را از اسفناج خارج کرده و به مخلوط پنیر وارد کنید
[ترجمه گوگل]آب اضافی را خارج از اسفناج فشار داده و مخلوط پنیر را به هم بزنید

11. Add leek shreds, parsley, spinach and remaining cider to pan, cover and cook for a further four minutes.
[ترجمه ترگمان]shreds، جعفری، اسفناج و شراب باقیمانده را به ماهی تابه اضافه کنید، و برای چهار دقیقه بیشتر بپزید
[ترجمه گوگل]اسفناج، جعفری، اسفناج و سیب باقی مانده را به مدت 4 دقیقه بیشتر بپزید و آنرا بپوشانید

12. Spinach is rich in iron and very good for you.
[ترجمه ترگمان]Spinach از آهن سرشار است و برای شما خیلی خوب است
[ترجمه گوگل]اسفناج غنی از آهن است و برای شما بسیار مفید است

13. Pour cream over spinach. Sprinkle with onion salt and nutmeg.
[ترجمه ترگمان] برای اسفناج خوردن خامه بریز با نمک و جوز هندی کمک کن
[ترجمه گوگل]کرم بیش از اسفناج را بریزید آب نمک و ماکارونی را بپزید

14. Lettuce and spinach are particularly vulnerable to nitrogen uptake.
[ترجمه ترگمان]اسفناج و اسفناج نسبت به جذب نیتروژن بسیار آسیب پذیر هستند
[ترجمه گوگل]سالاد و اسفناج به خصوص در جذب نیتروژن آسیب پذیر هستند

پیشنهاد کاربران

Spinach اسفناج غیر قابل شنارش

اسفناج
یا
سبزی اسفناج


spinach
اسفناج

اسفناج

spinach and coral plant اسفناج و مرجان

spinach is a vegetable with large green leaves that are often chopped into very small pieces and cooked.
اسفناج


کلمات دیگر: