کلمه جو
صفحه اصلی

sternly


با سخت گیری، درشتی، عبوسی، تندی

انگلیسی به فارسی

سفت و سخت


انگلیسی به انگلیسی

• strictly, firmly, in an uncompromising manner

جملات نمونه

1. The chair sternly rebuked the audience for their laughter.
[ترجمه ترگمان]صندلی را به خاطر خنده سرزنش کرد
[ترجمه گوگل]صندلی به شدت مخاطب را به خاطر خنده خود مجبور کرد

2. "We will take the necessary steps," she said sternly.
[ترجمه ترگمان]وی با خشونت گفت: \" ما گام های لازم را بر می داریم \"
[ترجمه گوگل]او گفت: 'ما اقدامات لازم را انجام خواهیم داد '

3. Her husband looked at her sternly.
[ترجمه ترگمان]شوهرش با خشونت به او نگاه کرد
[ترجمه گوگل]شوهرش به سختی به او نگاه کرد

4. He wagged his finger sternly at the two boys.
[ترجمه ترگمان]با ترشرویی انگشتش را به سوی آن دو پسر تکان داد
[ترجمه گوگل]او انگشت خود را به سختی در دو پسر قرار داد

5. She told herself sternly that she must shake off this tendency towards romantic fantasy.
[ترجمه ترگمان]با لحنی جدی به خودش گفت که باید این گرایش به خیالات شاعرانه را از خود دور کند
[ترجمه گوگل]او خود را به شدت به او گفت که او باید این گرایش را به سمت فانتزی عاشقانه تکان دهد

6. Of course, she reminded herself sternly, that was just proof that she had not had many sensual encounters.
[ترجمه ترگمان]با لحنی جدی و جدی به خودش یادآوری کرد: البته، این فقط اثبات این بود که او زیاد با کسی روبه رو نشده است
[ترجمه گوگل]البته، او خود را به شدت به خود یادآوری کرد، این فقط اثبات این مطلب بود که او چندین برخورد روحانی نداشت

7. Welfare workers were sternly rebuked by the court for ignoring the woman's plea for help.
[ترجمه ترگمان]کارگران رفاهی برای نادیده گرفتن درخواست زن برای کمک به شدت توسط دادگاه مورد سرزنش قرار گرفتند
[ترجمه گوگل]کارکنان رفاهی به شدت توسط دادگاه مجازات شدند تا درخواست زن برای کمک را نادیده بگیرند

8. She controlled herself sternly, forcing her face into a puffy obstinate shape.
[ترجمه ترگمان]او با خشونت خودش را کنترل کرد و صورت او را به صورت obstinate پف کرده در آورد
[ترجمه گوگل]او خود را به سختی کنترل کرد، و چهره اش را به شکل مودبانه پف کرده بود

9. She reported sternly to a meeting of the management team that word-of-mouth recruitment might be taking place.
[ترجمه ترگمان]او عبوسانه به یک جلسه از تیم مدیریت گزارش داد که ممکن است استخدام کلمه - دهان انجام شود
[ترجمه گوگل]او به شدت به جلسه تیم مدیریتی که ممکن است استخدام 'دهان دهان' انجام شود، به طور رسمی گزارش داد

10. Uncle Albert pointed sternly to the chair opposite him.
[ترجمه ترگمان]عمو آلبرت با خشونت به صندلی مقابلش اشاره کرد
[ترجمه گوگل]عمو آلبرت به شدت به صندلی مقابلش اشاره کرد

11. Come on, girl, she said to herself sternly.
[ترجمه ترگمان]و با لحن خشنی به خودش گفت: زود باش دختر
[ترجمه گوگل]بیا، دختر، او به شدت به خودش گفت

12. The wrinkles around his mouth pulled down sternly as he talked about the upcoming missions.
[ترجمه ترگمان]چین های اطراف دهانش، هنگامی که درباره ماموریت های آینده صحبت می کرد، عبوس شد
[ترجمه گوگل]همانطور که در مورد ماموریت های آینده صحبت کرد، چروک های اطراف دهانش به شدت کشیده شد

13. His missionary teachers sternly announced the message that deviation from normality was a sin against the Emperor.
[ترجمه ترگمان]معلمان مبلغ مذهبی او به شدت پیام را اعلام کردند که انحرافی از زندگی نرمال، گناه علیه امپراطور بود
[ترجمه گوگل]معلم های مسیحی او به شدت اعلام کرد که انحراف از عادت، گناه علیه امپراتور بود

14. " You do what he says,'said Melanie sternly, " and do it quickly.
[ترجمه ترگمان]ملانی با خشونت گفت: تو کاری رو می کنی که اون می گه
[ترجمه گوگل]ملانی به سختی گفت: 'شما آنچه را که می گویند انجام دهید' و به سرعت انجام دهید

پیشنهاد کاربران

با چهره ای عبوث

به شدت


کلمات دیگر: