کلمه جو
صفحه اصلی

butts

انگلیسی به فارسی

باطله، ته قنداق تفنگ، ته، بیخ، کپل، بشکه، هدف، ضرب، ته درخت، ضربت، مسخره، ضربه زدن، شاخ زدن، پیش رفتن، پیشرفتگی داشتن، نزدیک یا متصل شدن


پیشنهاد کاربران

ته چیزی. مثل ته سیگار یا ته تفنگ

دو نیمۀ گوشتی بزرگ بخش پشتی ناحیۀ باسن، [به بیان عامیانه]کون یا باسن


کلمات دیگر: