کلمه جو
صفحه اصلی

struggled

انگلیسی به فارسی

تلاش، تقلا کردن، مبارزه کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن


پیشنهاد کاربران

To try very hard to do something that is not easy.

بسیار تلاش کردن برای انجام کاری که آسان نیست

درگیر بودن

Try very hard to do something that is not easy

fought ( to do something ) ; had great difficulty ( doing something )

دعوا لفظی
Speak with somebody in a bad way


کلمات دیگر: