کلمه جو
صفحه اصلی

stalemate


معنی : بن بست، پات، پات کردن یا شدن
معانی دیگر : (مجازی) بن بست، اندروایی، (شطرنج) پات، درشطرنج پات

انگلیسی به فارسی

بن بست، (درشطرنج) پات، پات کردن یا شدن


استالامات، بن بست، پات، پات کردن یا شدن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a position in chess leading to a tie game that comes about when a player is unable to make a legal move.
مشابه: draw, tie

(2) تعریف: any situation in which a further action, offer, or the like is impossible or unlikely; deadlock.
مترادف: deadlock, impasse
مشابه: dead end, draw, Mexican stand-off, standstill

- The negotiators reached a stalemate and there was little hope for any further progress toward a settlement.
[ترجمه امین] مذاکره کنندگان به بن بست رسیده و امید اندکی برای پیشرفت بیشتر به سوی حل و فصل وجود دارد
[ترجمه ترگمان] مذاکره کنندگان به بن بست رسیدند و امیدی برای پیشرفت بیشتر به سوی یک توافق وجود نداشت
[ترجمه گوگل] مذاکره کنندگان به بن بست رسیده و امید کمی برای پیشرفت بیشتر به سوی حل و فصل وجود دارد
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stalemates, stalemating, stalemated
• : تعریف: to force into a stalemate.
مترادف: deadlock
مشابه: forestall, halt, hang, paralyze, stop
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to come to or be in a stalemate, as a conflict or opponents.
مترادف: deadlock
مشابه: halt, hang, stop

• situation in which neither player can move (chess); deadlock, standstill, draw
bring into a stalemate (chess); bring to a standstill
stalemate is a situation in which neither side in an argument or contest can win or in which no progress is possible.

مترادف و متضاد

بن بست (اسم)
close, deadlock, stalemate, dead end

پات (اسم)
stalemate

پات کردن یا شدن (فعل)
stalemate

deadlock


Synonyms: arrest, Catch-22, check, delay, draw, gridlock, impasse, pause, standoff, standstill, tie


Antonyms: headway, progress


جملات نمونه

1. the stalemate in the two countries' negotiations
بن بست مذاکرات میان دو کشور

2. to reach a stalemate
به بن بست رسیدن

3. The talks reached stalemate.
[ترجمه ترگمان]این گفتگوها به بن بست رسید
[ترجمه گوگل]مذاکرات به بن بست رسید

4. Discussions are locked in stalemate.
[ترجمه ترگمان]مذاکرات به بن بست کشیده شده است
[ترجمه گوگل]بحث در استالامات قفل شده است

5. The discussions with the miners' union ended in stalemate .
[ترجمه ترگمان]مذاکرات با اتحادیه معدنچیان به بن بست رسید
[ترجمه گوگل]بحث و گفتگو با اتحادیه معدنچیان در نهایت پایان یافت

6. President Bush has ended the stalemate over moves to cut the country's budget deficit.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور بوش به بن بست سیاسی پایان داد تا کسری بودجه کشور را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]پرزیدنت بوش در حال نابودی استراتژی برای کاهش کسری بودجه کشور است

7. The strike has once again reached stalemate.
[ترجمه ترگمان]این حمله یک بار دیگر به بن بست رسیده است
[ترجمه گوگل]این اعتصاب یک بار دیگر به بن بست رسیده است

8. Some of the negotiators, however, said the stalemate over the issue of punitive damages seemed especially intractable.
[ترجمه ترگمان]با این حال، برخی از مذاکره کنندگان گفتند که بن بست در مورد مساله خسارات تنبیهی به طور خاص غیرقابل حل به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]با این حال، برخی از مذاکره کنندگان گفتند که بن بست در مورد خسارت های تنبیه به نظر می رسد به ویژه قابل اجتناب است

9. Hence the stalemate between the two camps, the Deterrers and the Disarmers, which is still the position.
[ترجمه ترگمان]از این رو، بن بست بین این دو اردوگاه، یعنی Deterrers و Disarmers، که هنوز هم چنین وضعیتی است
[ترجمه گوگل]از این رو بن بست بین دو اردوگاه، دزدان دریایی و خلبانان، که هنوز موقعیت است

10. However, if a stalemate occurs, then new elections would seem to be in the offing.
[ترجمه ترگمان]با این حال، اگر بن بست رخ دهد، به نظر می رسد که انتخابات جدید در آینده نزدیک خواهد بود
[ترجمه گوگل]با این حال، اگر یک بی ثباتی رخ دهد، انتخابات جدید به نظر می رسد در حال ظهور است

11. The chess game reaches a very different stalemate in the case of the albatross.
[ترجمه ترگمان]بازی شطرنج به بن بست بسیار متفاوتی در مورد مرغ ماهی خوار تبدیل می شود
[ترجمه گوگل]در مورد albatross بازی شطرنج به یک بن بست بسیار متفاوت می رسد

12. The talks ended in stalemate.
[ترجمه ترگمان]مذاکرات به بن بست رسید
[ترجمه گوگل]مذاکرات به بن بست رسید

13. But the painful stalemate wrought on this issue by divided government in Washington compelled a new approach.
[ترجمه ترگمان]اما بن بست دردناکی که در این مساله توسط دولت تقسیم شده در واشنگتن ایجاد شد، یک رویکرد جدید را مجبور کرد
[ترجمه گوگل]اما درگیری واضح در این مورد توسط دولت متضاد در واشنگتن موجب رویکرد جدیدی شد

14. Only when they have reached stalemate with the bank will the ombudsman then consider a claim.
[ترجمه ترگمان]تنها زمانی که آن ها به بن بست با بانک رسیدند، بازرس حقوق بشر را در نظر گرفت
[ترجمه گوگل]پس از آنکه آنها با بانک تماس گرفتند، بازرسان ادعا خواهند کرد

15. Because of the budget stalemate, the $ 175 million only became available in May, Lockhart said.
[ترجمه ترگمان]لاک هارت گفت: به دلیل بن بست بودجه، تنها ۱۷۵ میلیون دلار در ماه می در دسترس قرار گرفت
[ترجمه گوگل]لاکهارت گفت که به دلیل استالین بودجه، 175 میلیون دلار فقط در ماه مه در دسترس قرار گرفت

the stalemate in the two countries' negotiations

بن‌بست مذاکرات میان دو کشور


to reach a stalemate

به بن‌بست رسیدن


پیشنهاد کاربران

بن بست ( در بحث )

– The talks ended in stalemate
– The negotiators reached stalemate
– Despite long discussions, they remain locked in stalemate


کلمات دیگر: