(بیس بال) به گوی تف کردن و آن را پرتاب کردن
spitball
(بیس بال) به گوی تف کردن و آن را پرتاب کردن
انگلیسی به فارسی
(بیسبال) به گوی تف کردن و آن را پرتاب کردن
کاغذ جویده و قلمبه کرده (برای پرتاب به کسی)
انگلیسی به انگلیسی
اسم ( noun )
• (1) تعریف: a scrap of paper chewed and shaped into a lump to be used as a missile, as by a child.
• (2) تعریف: an illegal pitch in baseball in which the pitcher causes the ball to curve or spin by rubbing it with saliva.
• small piece of paper chewed and wadded into a ball; illegal pitch in which the pitcher rubs the ball with saliva to make it curve (baseball)
جملات نمونه
1. He spitballed that he knew all about it.
[ترجمه ترگمان]او می دانست که او همه چیز را می داند
[ترجمه گوگل]او دروغ گفت که او همه چیز را در مورد آن می دانست
[ترجمه گوگل]او دروغ گفت که او همه چیز را در مورد آن می دانست
2. My memos are spitballs in the face of the faceless monolith where I work.
[ترجمه ترگمان]خاطرات من در صورت مونولیت بالا رفته، جایی که من کار می کنم
[ترجمه گوگل]یادداشت های من در برابر یکدستی بی روح است که در آن من کار می کنم
[ترجمه گوگل]یادداشت های من در برابر یکدستی بی روح است که در آن من کار می کنم
3. Don't believe him. He's spitballing.
[ترجمه ترگمان]حرفش را باور نکن دارد گزینه ها را سبک سنگین می کند
[ترجمه گوگل]او را باور نکن او ستیزه جو است
[ترجمه گوگل]او را باور نکن او ستیزه جو است
4. I checked around for spitballs and paper wads.
[ترجمه ترگمان]من آب دهان او را جمع کردم
[ترجمه گوگل]من برای جاسوسی و لوله های کاغذی اطرافم را چک کردم
[ترجمه گوگل]من برای جاسوسی و لوله های کاغذی اطرافم را چک کردم
5. A spitball hit the principal on his nose.
[ترجمه ترگمان]یکی از spitball به مدیر بینی اش ضربه زد
[ترجمه گوگل]یک اسب پال به مدیر اصلی در بینی اش ضربه زد
[ترجمه گوگل]یک اسب پال به مدیر اصلی در بینی اش ضربه زد
6. Throwing a spitball is illegal in baseball.
[ترجمه ترگمان]پرتاب یک spitball در بیسبال غیر قانونی است
[ترجمه گوگل]پرتاب اسب توپ در بیس بال غیرقانونی است
[ترجمه گوگل]پرتاب اسب توپ در بیس بال غیرقانونی است
7. Anna said they are the ones who score low grades and throw spitballs in class.
[ترجمه ترگمان]آنا گفت که آن ها کسانی هستند که نمره پایین نمره می دهند و spitballs را در کلاس پرتاب می کنند
[ترجمه گوگل]آنا گفت که آنها کسانی هستند که نمره های پایین و پرتاب اسلحه در کلاس را دارند
[ترجمه گوگل]آنا گفت که آنها کسانی هستند که نمره های پایین و پرتاب اسلحه در کلاس را دارند
8. The Operations students - the field men - are called spitballs around here.
[ترجمه ترگمان]دانش آموزانی که در این زمینه فعالیت می کنند، spitballs نامیده می شوند
[ترجمه گوگل]دانش آموزان عملیات - مردان زمینه - spitballs در اینجا اینجا نامیده می شود
[ترجمه گوگل]دانش آموزان عملیات - مردان زمینه - spitballs در اینجا اینجا نامیده می شود
9. The other buildings are schoolrooms and a gymnasium for the spitballs and gut-men.
[ترجمه ترگمان]ساختمان های دیگر schoolrooms و سالن ورزشی برای spitballs و gut هستند
[ترجمه گوگل]ساختمان های دیگر شامل مدارس و یک استادیوم برای استعدادهای درخشان و مردان جسمی است
[ترجمه گوگل]ساختمان های دیگر شامل مدارس و یک استادیوم برای استعدادهای درخشان و مردان جسمی است
پیشنهاد کاربران
( اصطلاح ) : طرح یک ایده سریع، خام و اولیه بدون تفکر به آن
https://www. merriam - webster. com/dictionary/spitball
https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/spitball
https://www. merriam - webster. com/dictionary/spitball
https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/spitball
دادن پیشنهاد یا ایده بویژه وقتی غیرعملی یا غیر عقلی بوده و بیشتر به یک شوخی شبیه است.
to suggest ideas, especially those that are jocular, improbable, impractical or against common logic. Spitballing is not a definitive solution or conclusion, and is often not taken seriously.
I was just spitballing him, but he took it seriously
to suggest ideas, especially those that are jocular, improbable, impractical or against common logic. Spitballing is not a definitive solution or conclusion, and is often not taken seriously.
I was just spitballing him, but he took it seriously
گلوله کاغذی تُفی
کلمات دیگر: