کلمه جو
صفحه اصلی

down to

پیشنهاد کاربران

مسئولیت چیزی بعهده داشتن

در حدِ. . .

Depends on

وابسته به

به دلیل وجود چیزی

بردن

تقصیر کسی بودن، مربوط به کسی بودن

تا، تا وقتی که

ناشی از، مرتبط با، در رابطه/ارتباط با، مربوط به، پیامدِ، نتیجه ی، منتج از، برآمده از، برخاسته از، برگرفته از، به علت، به سبب، به موجب، بر اثرِ، ماحصلِ

به سمت

برای تاکیددر شمول و دربرگیری حتی جزئی ترین و ناچیز ترین ها
Amalie was dressed completely in black, right down to black lipstick and a black earring.


کلمات دیگر: