کلمه جو
صفحه اصلی

surmount


معنی : برطرف کردن، غالب امدن بر، فائق امدن، از میان برداشتن، بالا قرار گرفتن
معانی دیگر : چربیدن، فایق شدن، غلبه کردن، چیره شدن، از روی چیزی (مثلا مانع) رد شدن، پشت سرگذاشتن، در بالای چیزی قرار دادن یا قرار گرفتن، (در اصل) تجاوز کردن، فراتر رفتن

انگلیسی به فارسی

بالا قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن، ازمیان برداشتن، فائق آمدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: surmounts, surmounting, surmounted
مشتقات: surmountable (adj.)
(1) تعریف: to get over or past; overcome; conquer.
مشابه: overcome

- These were difficult problems, but with effort, we surmounted them.
[ترجمه ترگمان] این مشکلات دشوار بود، اما با کوشش، بر آن ها فایق آمدیم
[ترجمه گوگل] این مشکلات دشوار بود، اما با تلاش، ما آنها را شکست دادیم

(2) تعریف: to climb to the top of.
مشابه: crown, scale, top

- Few people have been able to surmount the peak.
[ترجمه ترگمان] تعداد کمی از مردم توانستند بر قله غلبه کنند
[ترجمه گوگل] تعداد کمی از مردم توانسته اند به اوج خود برسند

• overcome, conquer, triumph over; climb to the top of; be on top of
if you surmount a difficulty, you deal successfully with it.
if something is surmounted by a particular thing, that thing is on top of it; a formal use.

مترادف و متضاد

برطرف کردن (فعل)
remove, rectify, acquit, dispel, eliminate, surmount, loose

غالب امدن بر (فعل)
surmount, dominate

فائق امدن (فعل)
surmount, overbear

از میان برداشتن (فعل)
surmount

بالا قرار گرفتن (فعل)
surmount

overcome, triumph over


Synonyms: best, better, cap, clear, conquer, crest, crown, defeat, down, exceed, hurdle, leap, lick, negotiate, outdo, outstrip, over, overpower, overtop, pass, prevail over, rise above, subdue, surpass, throw, top, vanquish, vault


Antonyms: give in, surrender, yield


جملات نمونه

1. to surmount a temptation
بر وسوسه ای چیره شدن

2. to surmount difficulties
مشکلات را پشت سرگذاشتن

3. to surmount obstacles
از موانع گذشتن

4. We had many problems to surmount before we could start the project.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه بتوانیم پروژه را شروع کنیم مشکلات زیادی داشتیم
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه بتوانیم پروژه را شروع کنیم، مشکلات زیادی برای پیش بردن وجود داشت

5. They managed to surmount all opposition/objections to their plans.
[ترجمه ترگمان]آن ها توانستند همه مخالفت ها و مخالفت ها را با برنامه های خود حل کنند
[ترجمه گوگل]آنها توانستند تمام مخالفت ها / مخالفت ها را با برنامه هایشان به پایان برسانند

6. He has had to surmount immense physical disabilities.
[ترجمه ترگمان]او مجبور بوده است تا بر معلولیت های جسمی شدید فائق آید
[ترجمه گوگل]او مجبور به ناتوانی های جسمی شدید شده است

7. I realized I had to surmount the language barrier.
[ترجمه ترگمان]متوجه شدم که مجبور شدم از حصار زبان فائق شوم
[ترجمه گوگل]متوجه شدم که مجبورم مانع مانع زبان شود

8. He is quite confident that we can surmount these difficulties.
[ترجمه ترگمان]او کاملا مطمئن است که ما می توانیم این مشکلات را برطرف کنیم
[ترجمه گوگل]او کاملا مطمئن است که ما می توانیم این مشکلات را برطرف کنیم

9. We are fully confident that we can surmount these difficulties.
[ترجمه ترگمان]ما کاملا مطمئن هستیم که می توانیم این مشکلات را برطرف کنیم
[ترجمه گوگل]ما کاملا مطمئنیم که می توانیم این مشکلات را برطرف کنیم

10. Electrons from the metal will have to surmount the potential barrier to enter the semiconductor.
[ترجمه ترگمان]الکترون ها از فلز برای ورود به نیمه رسانا باید بر موانع بالقوه غلبه کنند
[ترجمه گوگل]الکترون ها از فلز باید برای جلوگیری از ورودی به نیمه هادی مانع بالقوه شوند

11. We willcontinuously Of surmount hold hands with you to create fine tomorrow together.
[ترجمه ترگمان]ما باید با شما دست نگه داریم تا فردا با هم خوب خلق کنیم
[ترجمه گوگل]ما دائما از دست دادن دستان خود را به دست می آوریم تا فردا خوب با هم بسازیم

12. A strong motive forces one to surmount many difficulties.
[ترجمه ترگمان]انگیزه قوی این است که بر بسیاری از مشکلات فائق آید
[ترجمه گوگل]یک نیروی محرک قوی برای جلوگیری از بسیاری از مشکلات

13. He must surmount these propositions; then he sees the world rightly.
[ترجمه ترگمان]باید این propositions را پس بگیرد؛ و آن وقت دنیا را درست می بیند
[ترجمه گوگل]او باید این گزاره ها را تحمل کند؛ سپس او جهان را به طور صحیح می بیند

14. Surmount all obstacles and don't crash your dirt bike.
[ترجمه ترگمان]همه موانع را ازسر راه بردار و موتور your خراب نکن
[ترجمه گوگل]تمام موانع را از بین ببرید و دوچرخه خاک خود را سقوط نکنید

to surmount a temptation

بر وسوسه‌ای چیره شدن


to surmount obstacles

از موانع گذشتن


to surmount difficulties

مشکلات را پشت سرگذاشتن


The house surmounts a high hill.

خانه بر فراز تپه‌ی بلندی قرار دارد.


پیشنهاد کاربران

از میان برداشتن

برطرف کردن

برآورده کردن

غلبه کردن . چیره شدن

surmount دو تا معنای کلی داره:

1= موفق شدن در حل مسئله یا مشکل و یا به طور کلی، موفقیت در مواجهه با چیزی
؛ مترادف با overcome و conquer

2=مافوق یا بالای چیزی بودن
؛ مترادف با over, crown, top و crest

غلبه کردن ( مثلا به مشکل )

غلبه کردن ؛ بالاش چیزی بودن

– We are fully confident that we can surmount these difficulties
– She was well aware of the difficulties that had to be surmounted
– a high column surmounted by a statue
– The central column is surmounted by a bronze angel


کلمات دیگر: