کلمه جو
صفحه اصلی

squint


معنی : خوی، لوچی، دوبینی، احولی، نگاه با چشم نیمباز، چپ، لوچ، چپ چشم، چپ نگاه کردن، لوچ بودن
معانی دیگر : (مثلا در نور شدید آفتاب یا برای بهتر دیدن در تاریکی) چشمان را هم کشیدن، اخم کردن، کورمکوری نگاه کردن، دور چشمان را چروک انداختن، چشمان خود را لوچ کردن، زیرچشمی نگاه کردن، یک وری نگاه کردن، از گوشه ی چشم نگاه کردن، دزدکی نگاه کردن، چپ چشم بودن، چپ چشمی، (به جهت یا عقیده و غیره ای) تمایل داشتن، عمل هم کشیدن چشمان، تمایل، گرایش، (عامیانه) نگاه زیر چشمی، نگاه سرسری

انگلیسی به فارسی

(برای مثال در نور شدید آفتاب یا برای بهتر دیدن در تاریکی) چشمان را هم کشیدن، اخم کردن، کورمکوری نگاه کردن، دور چشمان را چروک انداختن


زیرچشمی نگاه کردن، یک‌وری نگاه کردن، از گوشه‌ی چشم نگاه کردن، دزدکی نگاه کردن، چشمان خود را لوچ کردن


لوچ بودن، چپ چشم بودن، لوچی، چپ چشمی، (به جهت یا عقیده و غیره‌ای) تمایل داشتن، عمل هم کشیدن چشمان، تمایل، گرایش، (عامیانه) نگاه زیر چشمی، نگاه سرسری، لوچ، چپ چشم


کج شدن، دوبینی، لوچی، احولی، نگاه با چشم نیمباز، خوی، چپ نگاه کردن، لوچ بودن، لوچ، چپ، چپ چشم


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: squints, squinting, squinted
(1) تعریف: to partly close the eyelids.
متضاد: goggle

(2) تعریف: to look sideways or with narrowed eyelids.
متضاد: goggle
مشابه: blink

(3) تعریف: to be cross-eyed.
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to partly close (the eyes).
متضاد: goggle
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or habit, or an instance of narrowing the eyes.
متضاد: goggle

(2) تعریف: the condition of being cross-eyed; strabismus.

• act of squinting; sideways glance; state of being cross-eyed, strabismus (ophthalmology)
look at with the eyes half-closed; glance sideways; be cross-eyed (ophthalmology)
looking at sideways; cross-eyed (ophthalmology)
if you squint at something, you look at it with your eyes partly closed.
if someone has a squint, there is something wrong with their eyes which makes each eye look in a different direction.

دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] زاویه بین تابشی 1. زاویه بین لب اصلی محورها در آنتن رادار سوییچینگ لب .2. اختلاف زاویه ای بین محور تابش آنتن رادار و محور هندسی انتخابی مانند محور بازتابنده . 3. زاویه بین موقعیتهای راست کامل و چپ کامل باریکه آنتن رادار پویش مخروطی .

مترادف و متضاد

خوی (اسم)
addiction, nature, character, habit, custom, affection, temper, temperament, propensity, bent, sweat, perspiration, strain, squint, slobber, slabber, proclivity, saliva

لوچی (اسم)
goggle eye, squint, strabismus

دوبینی (اسم)
squint, strabismus

احولی (اسم)
squint, strabismus

نگاه با چشم نیمباز (اسم)
squint

چپ (صفت)
left, squint

لوچ (صفت)
cross-eyed, squint, strabismic, gimlet-eyed, goggle-eyed, squint-eye, squint-eyed

چپ چشم (صفت)
cross-eyed, squint, squint-eyed

چپ نگاه کردن (فعل)
squint, goggle

لوچ بودن (فعل)
squint

scrunch up eyes when viewing


Synonyms: cock the eye, look, look askance, look cross-eyed, peek, peep, screw up eyes, squinch


Antonyms: open


جملات نمونه

1. squint eyes
چشمان لوچ

2. He was born with a squint.
[ترجمه ترگمان]او با یک چشم لوچ به دنیا آمد
[ترجمه گوگل]او با خجالت زده متولد شد

3. A squint can sometimes be corrected by an eyepatch.
[ترجمه ترگمان]یک چشم چپ می تواند گاهی توسط یک eyepatch اصلاح شود
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات ممکن است با استفاده از یک eyapatch تصحیح شود

4. The bright sunlight made me squint.
[ترجمه ترگمان]نور خورشید مرا چپ کرد
[ترجمه گوگل]نور آفتاب به من خیره شد

5. The bottle-top has been screwed on squint.
[ترجمه ترگمان] اون بطری خیلی چپ پیچ خورده
[ترجمه گوگل]بالای بطری بر روی کرافت پیچ خورده است

6. Bring your glasses or you'll have to squint through the whole movie.
[ترجمه ترگمان]عینکش را بیاور، وگرنه مجبور خواهی شد کل فیلم را ببینی
[ترجمه گوگل]عینک خود را بردارید و یا مجبور باشید از کل فیلم دیدن کنید

7. Because a squint may be due to serious disease, its sudden appearance should always be taken seriously.
[ترجمه ترگمان]از آنجا که چشم لوچ ممکن است به علت بیماری جدی باشد، ظاهر ناگهانی آن باید همیشه جدی گرفته شود
[ترجمه گوگل]از آنجا که ممکن است به علت بیماری شدید، ممکن است ناگهانی ظاهر شود، باید همیشه جدی گرفته شود

8. Johnson gave the nest a little squint.
[ترجمه ترگمان]جانسون با دقت به او نگاه کرد
[ترجمه گوگل]جانسون کمی لرزید

9. But a constant squint in a baby under three months indicates a problem and you should speak to your doctor about it.
[ترجمه ترگمان]اما یک نگاه دقیق به کودک زیر سه ماه یک مشکل را نشان می دهد و شما باید در مورد آن با پزشک خود صحبت کنید
[ترجمه گوگل]اما یک مشکل کوچک در یک کودک زیر سه ماه نشان دهنده یک مشکل است و شما باید با پزشک خود در مورد آن صحبت کنید

10. Waiting till the next street lamp, for another squint at its contents?
[ترجمه ترگمان]تا چراغ خیابان بعدی منتظر چراغ بعدی بود تا نگاهی به محتویات آن بیندازد
[ترجمه گوگل]انتظار می رود تا لامپ خیابانی بعدی، برای یک بار دیگر در محتویات خود را؟

11. It then continues to squint at the water, weaving slightly with endearing cross-eyed concentration.
[ترجمه ترگمان]سپس به دقت به آب نگاه می کند، و کمی با غلظت بالای چشمی دوست داشتنی حرکت می کند
[ترجمه گوگل]سپس آن را در آب فرو می ریزد، کمی با غلبه بر غلظت متقاطع چشم می کشد

12. Have a squint at this.
[ترجمه ترگمان]یه نگاهی به این بنداز
[ترجمه گوگل]در این کج خلقی

13. Everyone will either sympathize with your terrible squint or think that you are offering some form of invitation.
[ترجمه ترگمان]همه یا با چشمان تیزبین شما همدردی خواهند کرد و فکر می کنند که شما به یک جور دعوت نامه دعوت کرده اید
[ترجمه گوگل]هرکدام از اینها با ترس وحشتناک شما همدردی می کنند یا فکر می کنند که شما برخی از دعوت نامه ها را ارائه می دهید

14. George is tall, red-haired, freckled, with deep squint lines at the outside corners of his blue eyes.
[ترجمه ترگمان]جورج قد بلند، مو قرمز، کک مکی، با خطوط عمیق عمیقی که در گوشه و کنار چشمان آبی رنگش دیده می شود
[ترجمه گوگل]جورج قد بلند، قرمز موی، کروکد، با خطوط عمیق خشن در گوشه های بیرونی چشم های آبی او است

Reza squints in the sun.

رضا در آفتاب اخم می‌کند.


when Robab wanted to thread a needle she squinted.

وقتی که رباب می‌خواست سوزن را نخ کند چشمان خود را هم می‌کشید.


he squinted his eyes to make the children laugh.

برای خنداندن بچه‌ها چشمان خود را چپ می‌کرد.


squint eyes

چشمان لوچ


پیشنهاد کاربران

جمع کردن چشم ( برای بهتر دیدن یا بدلیل نور شدید ) ؛ لوچ ( ی )

– He squinted at the letter in his hand
– The bright sunlight made me squint
– He was born with squint eyes
– As a child she wore thick glasses and had a bad squint

زل زدن از نزدیک - خیره شدن از نزدیک
to look at something with your eyes partly closed


تنگ ( ریز، نازک ) کردن چشم ها موقع نگاه کردن به چیزی از دور یا زیر نور آفتاب.

به این جمله در کتاب Soviet دقت کنید:
and squint up at the sun
یعنی توی آفتاب، چشماشو ریز ( جمع ) کرده بود. محمدرضا ایوبی صانع

جمع کردن چشم برای بهتر/ با دقت دیدن

چپ چپ نگاه کردن

چَپولی

Squinting کلا دو جا بیشتر اتفاق نمیفته :
۱. وقتی چشم ها به نور شدید مثل آفتاب نگاه میکنن بطور ناخودآگاه تنگ و بسته میشن
۲. وقتی پسرا میخوان سلفی بگیرن Squint میکنن و فکر میکنن شبیه برد پیت شدن ولی در حقیقت ( *_* )

A )
Ruin my sunny day by roasting me
B )
And we know it sunny because you are squinting
( She is asian )


کلمات دیگر: