بی تکلف
unprompt
انگلیسی به فارسی
پیشنهاد کاربران
گفتن یا انجام دادن کاری بصورت خودجوش و خودخواسته ( بدون اجبار یا راهنمایی دیگران )
Jim was remarkably charming this evening - he even said, unprompted, how nice Margot looked in her dress
امروز عصر جیم خیلی تو دل برو شده بود. حتی بدون اینکه کسی بهش گفته باشه، از �مارگوت� و لباسش تعریف کرد
Jim was remarkably charming this evening - he even said, unprompted, how nice Margot looked in her dress
امروز عصر جیم خیلی تو دل برو شده بود. حتی بدون اینکه کسی بهش گفته باشه، از �مارگوت� و لباسش تعریف کرد
کلمات دیگر: