کلمه جو
صفحه اصلی

cuckoo


معنی : فاخته، غوغو، دیوانه، صدای فاخته دراوردن
معانی دیگر : کوکو کردن، آواز فاخته را ایجاد کردن، (خودمانی) خل، کم عقل، گول، تهی مغز، احمق، سبکسر، (جانورشناسی) فاخته، کوکو (انواع پرندگان تیره ی cuculidae از راسته ی cuculiformes)، (بانگ این پرنده) کوکو، (تقلید این صدا در ساعت های دیواری و غیره)

انگلیسی به فارسی

(جانورشناسی) فاخته، صدای فاخته درآوردن، دیوانه


کوسه، فاخته، غوغو، صدای فاخته دراوردن، دیوانه


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: cuckoos
(1) تعریف: any of several slender grayish to brownish birds of Europe and America, some of which have a distinctive two-note call.

(2) تعریف: the distinctive call of a cuckoo.

(3) تعریف: (slang) a crazy or foolish person.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cuckoos, cuckooing, cuckooed
• : تعریف: to repeat over and over.
صفت ( adjective )
• : تعریف: (slang) crazy or foolish.

• european songbird; bird related to the european cuckoo bird; call of the cuckoo bird characterized by two-notes ; (slang) crazy person, goofball, foolish person
of or pertaining to the cuckoo bird; resembling the cuckoo; (slang) crazy; foolish; strange
repeat in a monotonous way; make the call of a cockoo bird
a cuckoo is a grey bird with a call of two quick notes. cuckoos lay their eggs in other birds' nests.

مترادف و متضاد

فاخته (اسم)
cuckoo, dove, ringdove

غوغو (اسم)
cuckoo

دیوانه (صفت)
mad, nuts, moony, insane, demented, lunatic, crazy, gaga, natural, batty, nut, frenetic, phrenetic, fanatic, fanatical, cuckoo, fey, hare-brained, loony, luny, mad-brained, manic, mooney, moonstruck, nutty

صدای فاخته دراوردن (فعل)
cuckoo

جملات نمونه

1. The cuckoo comes in April, and stays the month of May; sings a song at midsummer, and then goes away.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی در ماه آوریل می آید و ماه مه می ماند؛ یک ترانه در چله تابستان می خواند، و سپس می رود
[ترجمه گوگل]کوسه در ماه آوریل می آید و ماه مه می ماند آواز خوانی را در نیمه تابستان می خوانند و بعد می روند

2. The cuckoo comes in April, and stays the month of May; sings a song at Midsummer, and then goes away.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی در ماه آوریل می آید و ماه می ماه می است؛ یک ترانه در نیمه تابستان می خواند، و سپس از آنجا می رود
[ترجمه گوگل]کوسه در ماه آوریل می آید و ماه مه می ماند آواز خوانی در نیمه تابستان، و سپس می رود

3. In England the cuckoo is the herald of spring.
[ترجمه ترگمان]در انگلستان، فاخته نوای بهاری است
[ترجمه گوگل]در انگلستان، کوسه نامزد بهار است

4. The cuckoo lays her egg in another bird's nest.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی تخم او را در آشیانه پرنده دیگری می گذارد
[ترجمه گوگل]کوسه تخم خود را در لانه دیگری قرار می دهد

5. The cuckoo is characterized by its familiar call.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی با فراخوانی آشنا شناخته می شود
[ترجمه گوگل]کوسه با تماس آشناش مشخص شده است

6. The cuckoo is a harbinger of spring.
[ترجمه ترگمان]فاخته یک قاصد مملو از قاصد است
[ترجمه گوگل]کوسه یک پیشگویی از بهار است

7. The cuckoo harbingers the coming of spring.
[ترجمه ترگمان]The در آغاز بهار بود
[ترجمه گوگل]آفتابگردان بهار می آیند

8. A cuckoo is able to lay in a range of different nests.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی می تواند در گستره ای از لانه های مختلف قرار بگیرد
[ترجمه گوگل]یک فاجعه می تواند در یک لانه ی مختلف قرار گیرد

9. The cuckoo is the herald of spring.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی، قاصد بهار است
[ترجمه گوگل]کوسه ها سرود بهار است

10. The cuckoo lays its eggs in other birds'nests.
[ترجمه ترگمان]فاخته زمینی تخم خود را در لانه های پرندگان دیگر می گذارد
[ترجمه گوگل]کوسه تخم های خود را در دیگر پرندگان پرندگان قرار می دهد

11. The best time for the cuckoo to lay its egg is after the hosts have started laying and before they have finished.
[ترجمه ترگمان]بهترین زمان برای فاخته (cuckoo)بعد از این که میزبان ها شروع به کار کرده اند و قبل از این که کارشان تمام شود، شروع به تخم گذاری می کنند
[ترجمه گوگل]بهترین زمان برای چرت زدن تخم گذاشتن تخم مرغ پس از میزبان شروع به تخمگذار و قبل از اینکه آنها را به پایان برساند

12. A dunnock plays host to a young cuckoo.
[ترجمه ترگمان]A میزبان یک فاخته جوان است
[ترجمه گوگل]یک دوناک به یک جوجه جوان میزبان دارد

13. A tiny reed warbler, faced with a cuckoo, feeds a chick much larger than herself.
[ترجمه ترگمان]یک نی warbler کوچک با فاخته، که از خودش بزرگ تر است، از خودش بزرگ تر است
[ترجمه گوگل]یک انگشت کوچک کوچک، که با یک فاخته مواجه می شود، یک جوجه بزرگتر از خود را تغذیه می کند

14. The country dictated that Operation Cuckoo be abandoned.
[ترجمه ترگمان]کشور دستور داد که عملیات Cuckoo رها شود
[ترجمه گوگل]کشور دیکته کرد که عملیات کوکو باید رها شود

on its turret we saw a ringdove sitting / sadly saying cuckoo? cuckoo?

(خیام) دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای / بنشسته و می‌گفت که کوکو؟ کوکو؟


have you gone cuckoo?

مگر به سرت زده است؟ مگر خل شده‌ای؟


پیشنهاد کاربران

فاخته

The cuckoo lays its eggs in other birds' nests
کوکوها معمولا تو لونه/آشیونه دیگر پرندگان تخم می کنن/میذارن


کلمات دیگر: