معنی : فحش
swearing
معنی : فحش
انگلیسی به فارسی
قسم خوردن، فحش
انگلیسی به انگلیسی
• profanity, cursing; taking of an oath
مترادف و متضاد
فحش (اسم)
abuse, damn, curse, swearing, cuss, darn, swearword, vilification, malison, revilement
جملات نمونه
1. Swearing was invented as a compromise between running away and fighting.
[ترجمه ترگمان]Swearing به عنوان یک مصالحه بین فرار و جنگیدن اختراع شد
[ترجمه گوگل]سوگند به عنوان یک سازش بین فرار و مبارزه اختراع شد
[ترجمه گوگل]سوگند به عنوان یک سازش بین فرار و مبارزه اختراع شد
2. He tried to cry off after swearing he would do it!
[ترجمه ترگمان]سعی کرد بعد از سوگند خوردن، فریاد بزند که این کار را خواهد کرد!
[ترجمه گوگل]او سعی کرد بعد از قسم خوردن او را مجبور به گریه کند!
[ترجمه گوگل]او سعی کرد بعد از قسم خوردن او را مجبور به گریه کند!
3. He was in a right tizzy, muttering and swearing.
[ترجمه ترگمان]به تیزی حرف می زد، زیر لب غرغر می کرد و فحش می داد
[ترجمه گوگل]او در یک کلام درست، مبهوت و دروغ گفتن بود
[ترجمه گوگل]او در یک کلام درست، مبهوت و دروغ گفتن بود
4. The teacher told me off for swearing.
[ترجمه ترگمان]معلم به من دستور داد که فحش بدهم
[ترجمه گوگل]معلم به من سوگند یاد کرد
[ترجمه گوگل]معلم به من سوگند یاد کرد
5. I don't like to hear children swearing.
[ترجمه ترگمان]دوست ندارم بشنوم که بچه ها فحش می دهند
[ترجمه گوگل]من دوست ندارم کودکان را سوگند بخوانم
[ترجمه گوگل]من دوست ندارم کودکان را سوگند بخوانم
6. Then he started shouting and swearing at her.
[ترجمه ترگمان]سپس شروع به فریاد زدن کرد و به او فحش داد
[ترجمه گوگل]سپس او شروع به فریاد و سوگند به او
[ترجمه گوگل]سپس او شروع به فریاد و سوگند به او
7. We could hear him cursing and swearing as he tried to get the door open.
[ترجمه ترگمان]وقتی سعی می کرد در را باز کند فحش می داد و ناسزا می گفت
[ترجمه گوگل]ما می توانستیم او را لعنت کند و قسم بخورد که تلاش کرد درب را باز کند
[ترجمه گوگل]ما می توانستیم او را لعنت کند و قسم بخورد که تلاش کرد درب را باز کند
8. He was extremely drunk and swearing like a trooper.
[ترجمه ترگمان]او به شدت مست بود و مثل یک سرباز فحش می داد
[ترجمه گوگل]او بسیار مست و سوگند خوردن مانند یک سرباز بود
[ترجمه گوگل]او بسیار مست و سوگند خوردن مانند یک سرباز بود
9. She got 200 lines for swearing at her teacher.
[ترجمه ترگمان]او ۲۰۰ خط برای فحش دادن به معلمش به دست آورد
[ترجمه گوگل]او 200 خط برای سوگند در معلم او
[ترجمه گوگل]او 200 خط برای سوگند در معلم او
10. I am given to understand that he was swearing throughout the game at our fans.
[ترجمه ترگمان]به من داده شده است که او در سراسر بازی با طرفداران ما سوگند یاد می کند
[ترجمه گوگل]من به خاطر می آورم که او در سراسر بازی در طرفداران ما قسم خورده است
[ترجمه گوگل]من به خاطر می آورم که او در سراسر بازی در طرفداران ما قسم خورده است
11. The foreman is always swearing at the workers.
[ترجمه ترگمان]سرکارگر همیشه به کارگرها ناسزا می گوید
[ترجمه گوگل]کارشناسی ارشد همیشه به کارگران سوگند می خورد
[ترجمه گوگل]کارشناسی ارشد همیشه به کارگران سوگند می خورد
12. He was sent off for swearing at the referee.
[ترجمه ترگمان]او به خاطر فحش دادن به داور اخراج شد
[ترجمه گوگل]او برای قسم خوردن در داور فرستاده شد
[ترجمه گوگل]او برای قسم خوردن در داور فرستاده شد
13. Giles was shocked at the swearing.
[ترجمه ترگمان]ژیل از فحش دادن به او یکه خورده بود
[ترجمه گوگل]جیلس در مورد سوگند تکان داد
[ترجمه گوگل]جیلس در مورد سوگند تکان داد
14. He was flung out of school for swearing at a teacher.
[ترجمه ترگمان]او به خاطر فحش دادن به یک معلم از مدرسه اخراج شده بود
[ترجمه گوگل]او از مدرسه برای سوگند به معلم بیرون رانده شد
[ترجمه گوگل]او از مدرسه برای سوگند به معلم بیرون رانده شد
15. Swearing is a way of expressing oneself.
[ترجمه ترگمان]Swearing راهی برای ابراز خود است
[ترجمه گوگل]قتل یک شیوه بیان خود است
[ترجمه گوگل]قتل یک شیوه بیان خود است
پیشنهاد کاربران
قسم سوگند در دادگاه
قسم خوردن
به معنی سوگند و دشنام
سوگند یاد کردن ، ناسزا گفتن، دشنام دادن
فحش دادن. قسم خوردن
فحش آلود - پر از فحش
کلمات دیگر: