کلمه جو
صفحه اصلی

treats

انگلیسی به فارسی

رفتار می کند، چیز لذت بخش، رفتار کردن، درمان کردن، تلقی کردن، سالم کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، مربوط بودن به، مهمان کردن، درمان شدن


پیشنهاد کاربران

رفتار کردن behave
He treats me with kindness and love
او با مهربانی و عشق رفتار می کند
He always thinks about me
او همیشه بفکر من هست

قرارداد گفتار یا نوشتاری

درمان کردن. درمان شدن

Special food
مثال:
Do you have enough butter for these treats and your morning toast? yes

علاج کردن

درمان کردن

قرارداد، درمان کردن

واکنش نشون دادن

برخورد کردن

به معنی شیرینی جات

جشن گرفتن

دلی از عزا در آوردن


کلمات دیگر: