کلمه جو
صفحه اصلی

interrupting

انگلیسی به فارسی

قطع کردن، گسیختن، منقطع کردن، حرف دیگری را قطع کردن


پیشنهاد کاربران

cutting

Stop

to say sth when someone is already speaking and caus him or her to stop

اختلال ایجاد کردن

disturb sb ( not allowing to speak )

قظع کردن - وسط حرف پریدن

جلوگیری کردن از

? Am i interrupting
مزاحم شدم؟


کلمات دیگر: