کلمه جو
صفحه اصلی

swinging


معنی : نوسانی
معانی دیگر : آونگان، در نوسان، شیک، خوش لباس، سرزنده، خوشگذران، تاب خور نده، نوان، موزون، مسجع

انگلیسی به فارسی

تاب خور(نده) ،نوان،موزون،مسجع


نوسان، نوسانی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: characterized by or capable of swinging motion or of being swung.

• moving back and forth, swaying; rhythmic; spirited, lively; modern, fashionable, trendy; sexually promiscuous
something or someone that is swinging is lively and fashionable; an old-fashioned, informal word.

دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] نوسان کردن تغییرات لحظه ای در بسامد موج رادیویی دریافت شده .
[نساجی] چرخیدن - تاب دادن - تاب خوردن - تاب - نوسان

مترادف و متضاد

نوسانی (صفت)
pendulous, swinging, vacillatory

جملات نمونه

1. opinion is swinging in his favor
نظر مردم دارد به نفع او تغییر می کند.

2. his body was swinging from a rope
جسدش از یک طناب آویخته بود.

3. they attacked us, swinging swords and axes
در حالی که شمشیر و تبر در هواتکان می دادند به ما حمله ور شدند.

4. he sat on the table swinging his legs to and fro
روی میز نشست و پاهای خود را به جلو و عقب نوسان داد.

5. The monkey was swinging in the tree.
[ترجمه ترگمان]میمون روی درخت تاب می خورد
[ترجمه گوگل]میمون درخت در حال چرخش بود

6. Huge cranes are swinging cargo up.
[ترجمه ترگمان]جرثقیل های بزرگ در حال نوسان در حال نوسان هستند
[ترجمه گوگل]جرثقیل های بزرگی محرک هستند

7. He walked briskly along the path swinging his rolled-up umbrella.
[ترجمه ترگمان]در حالی که چتر rolled را تاب می داد، از کوره راه دور شد
[ترجمه گوگل]او به سرعت راه خود را به سمت چارچوب نوردی چرخاند

8. He sat on the stool, swinging his legs.
[ترجمه ترگمان]روی سه پایه نشست و پاهایش را تاب می داد
[ترجمه گوگل]او روی مدفوع نشسته و پاهای خود را چرخاند

9. The swinging door is pivoted on one side; the revolving door is pivoted in the centre.
[ترجمه ترگمان]در بالای یک طرف چرخی زد و در چرخی زد که در مرکز می چرخید
[ترجمه گوگل]درب نوسان در یک طرف چرخانده شده است درب گردان در مرکز حرکت می کند

10. The curtains were swinging from side to side in the breeze.
[ترجمه ترگمان]پرده ها از یک طرف به طرف باد تکان می خوردند
[ترجمه گوگل]پرده ها از طرف به طرف در نسیم جاروب شدند

11. They charged the rival gang swinging clubs and knives.
[ترجمه ترگمان]آن ها به گروه رقیب که چوب و چاقو را تاب می دادند، حمله کردند
[ترجمه گوگل]آنها از باشگاه ها و چاقو های نوپای رقیب رنج می بردند

12. Swinging her bag over her shoulder, she hurried on.
[ترجمه ترگمان]با عجله کیفش را روی شانه اش تاب داد و با عجله به راه افتاد
[ترجمه گوگل]او بر روی شانه هایش چرخید

13. I could see him swinging from the branch of a large tree.
[ترجمه ترگمان]می توانستم او را ببینم که از شاخه درخت بزرگ تاب می خورد
[ترجمه گوگل]من می توانم او را از شاخه یک درخت بزرگ ببافم

14. The soldiers advanced at a swinging trot.
[ترجمه ترگمان]سربازان با یورتمه swinging به پیش می رفتند
[ترجمه گوگل]سربازان در یک چرخش نوسان پیشرفت کردند

15. He was swinging his bag back and forth .
[ترجمه ترگمان]کوله پشتی اش را به عقب و جلو تکان می داد
[ترجمه گوگل]او کیسه های خود را به عقب و جلو چرخاند

پیشنهاد کاربران

چرخاندن

تاب خوردن

یکی دیگه از معانیش/ هیجان انگیز یا شیک/ هستش

swinging pendulum
آونگ نوسان کننده ، آونگ نوسانی

تاب بازی هم معنی میده

تاب خوردن، تاب بازی کردن ، چرخیدن

swinging ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: تاخت زنی
تعریف: مبادلۀ شریک جنسی با یکدیگر برای ارتباط جنسی |||متـ . تاخت زنی جنسی


کلمات دیگر: