1. negotiations are at a standstill for the time being
مذاکرات فعلا متوقف شده است.
2. to bring to a standstill
باز ایستاندن،متوقف کردن،خواباندن
3. to come to a standstill
ایستش کردن،متوقف شدن
4. The train came to a complete standstill.
[ترجمه نرگس] معلم گفت: وقتی دست زدم شما باید ایستاده باشید
[ترجمه ترگمان]قطار ایستاد
[ترجمه گوگل]قطار به توقف کامل متوقف شد
5. Strikers brought production to a standstill.
[ترجمه ترگمان]Strikers تولید را متوقف کرد
[ترجمه گوگل]مهاجمان تولید را متوقف می کنند
6. Argentina came to a virtual standstill while the game was being played.
[ترجمه ترگمان]در حالی که بازی در حال پخش بود، آرژانتین به حالت تعطیل درآمد
[ترجمه گوگل]آرژانتین در حالی که بازی در حال بازی بود متوقف شد
7. The runaway bus eventually came to a standstill when it rolled into a muddy field.
[ترجمه ترگمان]سرانجام اتوبوس فراری متوقف شد و به زمین گل آلود فرو رفت
[ترجمه گوگل]در نهایت اتوبوس فراموش نشدنی هنگامی که به یک میدان گل آلود رانده شد، به حالت ایستاده متوقف شد
8. Normal life is at a standstill, and the economy is faltering.
[ترجمه ترگمان]زندگی عادی متوقف شده است و اقتصاد در حال تزلزل است
[ترجمه گوگل]زندگی معمولی متوقف شده است و اقتصاد ناپایدار است
9. Work came to a complete standstill when rumours of redundancies started to circulate.
[ترجمه ترگمان]زمانی که شایعات مربوط به redundancies پخش شد، کار متوقف شد
[ترجمه گوگل]کار وقتی که شایعات از کارگران غیرنظامی شروع به گردش کرد، به توقف کامل پایان داد
10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
11. Production is more or less at a standstill.
[ترجمه ترگمان]تولید کم و بیش متوقف شده است
[ترجمه گوگل]تولید کمتر یا کمتر است
12. The security alert brought the airport to a standstill .
[ترجمه ترگمان]این هشدار امنیتی فرودگاه را متوقف کرد
[ترجمه گوگل]هشدار امنیتی فرودگاه را متوقف کرد
13. Traffic was brought to a standstill by the accident.
[ترجمه ترگمان]در این حادثه، ترافیک درست متوقف شده بود
[ترجمه گوگل]ترافیک به حادثه متوقف شد
14. The tyres crunched to a standstill on the gravel.
[ترجمه ترگمان]لاستیک ها روی شن ها صدای قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ قرچ
[ترجمه گوگل]این لاستیک ها به صورت غرق در شن و ماسه فرو رفتند
15. Traffic in the city is at a complete standstill.
[ترجمه ترگمان]ترافیک در شهر به طور کامل متوقف شده است
[ترجمه گوگل]ترافیک در این شهر متوقف شده است
16. "When I clap my hands, you must stand still, " said the teacher.
[ترجمه ترگمان]معلم گفت: \" وقتی دست من را بزنید، باید بی حرکت بایستید \"
[ترجمه گوگل]معلم گفت: 'هنگامی که دستانم را بچرخانم، باید ایستاده باشی'
17. Stand still there, otherwise I'll shoot.
[ترجمه ترگمان]همونجا وایسا وگرنه شلیک می کنم
[ترجمه گوگل]در آنجا ایستاده ام، در غیر این صورت من شلیک خواهم کرد
18. Please keep/stay/hold/sit/stand still while I take your photograph.
[ترجمه ترگمان]لطفا در حالی که عکس شما را می گیرم، آرام \/ آرام \/ ساکت باشید \/ صبر کنید
[ترجمه گوگل]لطفا عکس خود را نگهدارید / بگذارید / نگه دارید / بگذارید / ایستاده باقی بماند
19. Stand still while I take your photo.
[ترجمه ترگمان]وقتی عکس رو می گیرم تکون نخور
[ترجمه گوگل]هنوز هم در حالی که من عکس خود را
20. The police burst in and told everyone to stand still.
[ترجمه ترگمان]پلیس داخل شد و به همه گفت که بی حرکت باشند
[ترجمه گوگل]پلیس پشت سر گذاشت و همه را به ایستادن ادامه داد
21. Stop jigging about, Billy, and just stand still for a moment!
[ترجمه ترگمان]مرگ را متوقف کن بیلی و فقط برای یک لحظه بی حرکت بایست!
[ترجمه گوگل]توقف کردن در مورد بیلی، و فقط برای یک لحظه ایستاده!
22. They told me to stand still and not to turn round.
[ترجمه ترگمان]به من گفتند که بی حرکت بایستم و بچرخم
[ترجمه گوگل]آنها به من گفتند که هنوز ایستاده و دور نریز
23. Stand still while I take your photograph.
[ترجمه ترگمان]آرام بایستید تا من عکس شما را بگیرم
[ترجمه گوگل]در حالی که عکس خود را می گیرم ایستاده ام
24. Stand still and listen to me.
[ترجمه ترگمان]بی حرکت بایستید و به من گوش بدهید
[ترجمه گوگل]ایستادن و گوش دادن به من
25. The earth would stand still if you won Tyler this time.
[ترجمه ترگمان]اگر این دفعه دیگر تایلر را ببری زمین باز هم دوام خواهد داشت
[ترجمه گوگل]زمین اگر در این زمان برنده تایلر شد، زمین می ماند
26. The whole idea is to look slinky. Stand still a minute while I - that's better.
[ترجمه ترگمان]کل قضیه اینه که به \"slinky\" نگاه کنیم یک دقیقه صبر کن تا من - این بهتر است
[ترجمه گوگل]کل ایده این است که نگاه ناخوشایند یک دقیقه دیگر بمانید - بهتر است
27. Time seemed to stand still as I watched in disbelief.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که زمان هنوز همان طور که با ناباوری به آن نگاه می کردم بی حرکت مانده بود
[ترجمه گوگل]زمانیکه من در کافور تماشا میکردم، زمان ایستاده بود
28. Could you stand still for just a minute and listen to me?
[ترجمه ترگمان]میشه یه لحظه بی حرکت وایسی و به من گوش بدی؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید برای یک دقیقه ایستاده و به من گوش دهید؟
29. No industry can stand still.
[ترجمه ترگمان]هیچ صنعتی نمی تواند سرپا بایستد
[ترجمه گوگل]هیچ صنعت نمیتواند ایستادگی کند