کلمه جو
صفحه اصلی

communicated

انگلیسی به فارسی

ارتباط برقرار کرد، گفتگو کردن، معاشرت کردن، ارتباط بر قرار کردن، مکاتبه کردن، کاغذ نویسی کردن، مراوده کردن، فرا فرستادن


پیشنهاد کاربران

برقراری ارتباط

ابلاغ


introduced into
communicated to

یکی از معانی این دو ( وارد شده به . . . وارد شد به . . . ) است

ارتباط برقرار کردن

اعلام

ارائه

سرایت کردن ( در ایام کرونا در متون اینطور معنی میشه )


کلمات دیگر: