کلمه جو
صفحه اصلی

stressful


پردغدغه، پراز پریشانی

انگلیسی به فارسی

پرتنش، پرفشار، پردغدغه، پر از پریشانی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: stressfully (adv.)
• : تعریف: characterized by or causing stress.
متضاد: easy, relaxing

• tending to cause stress, causing physical or mental tension, trying
a stressful situation or experience causes someone to feel stress.

جملات نمونه

1. A wide range of emotionally stressful events may trigger a relapse.
[ترجمه ترگمان]طیف وسیعی از رویداده ای استرس زا ممکن است باعث بازگشت مجدد شود
[ترجمه گوگل]طیف وسیعی از حوادث عاطفی استرس زا ممکن است عود کند

2. I've had a stressful day at work and it's left me feeling a bit frazzled.
[ترجمه ترگمان]من یک روز پر استرس در کار داشتم و این احساس مرا کمی آشفته کرده بود
[ترجمه گوگل]من در روز کار روزمره استرس زا داشتم و من احساس خستگی نکردم

3. My job's getting more and more stressful.
[ترجمه ترگمان]شغلم بیشتر و بیشتر استرس داره
[ترجمه گوگل]کار من بیشتر و بیشتر استرس زا است

4. She had a stressful job as a sales representative.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان نماینده فروش شغل پر استرس داشت
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک نماینده فروش مشغول به کار استرس زا بود

5. A stressful job can actually be a status symbol.
[ترجمه ترگمان]یک شغل پر استرس می تواند یک نماد وضعیت باشد
[ترجمه گوگل]یک کار استرس زا میتواند یک نماد وضعیت باشد

6. It's a very stressful situation for everyone concerned.
[ترجمه ترگمان]این یک موقعیت بسیار پر استرس برای همه است
[ترجمه گوگل]این یک وضعیت بسیار استرس زا برای همه مربوط است

7. I think I've got one of the most stressful jobs there is.
[ترجمه ترگمان]فکر می کنم یکی از the شغل وجود داره
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم یکی از شایع ترین کارهای استرسزا را داشته باشم

8. She finds her new teaching job very stressful.
[ترجمه ترگمان]او شغل آموزش جدیدش را خیلی استرس زا می بیند
[ترجمه گوگل]او کار جدید تدریس خود را بسیار استرس می یابد

9. She's very good at coping in stressful situations.
[ترجمه ترگمان]او در مقابله با شرایط استرس زا بسیار خوب است
[ترجمه گوگل]او در برخورد با شرایط استرس بسیار خوب است

10. Some people have to lead stressful lifestyles out of necessity.
[ترجمه ترگمان]برخی افراد باید زندگی پر استرس را از ضرورت خارج کنند
[ترجمه گوگل]بعضی از مردم باید سبک زندگی استرس زا را بیاموزند

11. Teaching can be a tiring and stressful job.
[ترجمه ترگمان]تدریس می تواند یک شغل خسته کننده و پر استرس باشد
[ترجمه گوگل]تدریس می تواند یک کار خسته کننده و پرتحرک باشد

12. Working in a busy office environment can be stressful.
[ترجمه ترگمان]کار کردن در یک محیط شلوغ می تواند استرس زا باشد
[ترجمه گوگل]کار در محیط دفتر مشغول استرس می تواند باشد

13. Police work is physically demanding and stressful.
[ترجمه ترگمان]کار پلیس از نظر فیزیکی طاقت فرسا و استرس زا است
[ترجمه گوگل]کار پلیس به لحاظ جسمی و روحی سخت است

14. Many people thrive on a stressful lifestyle.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم در سبک زندگی پر استرس زندگی می کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردم در زندگی سبک زندگی استرس زا زندگی می کنند

15. Her performance under such stressful conditions was estimable.
[ترجمه ترگمان]عملکرد او تحت چنین شرایطی بسیار استرس آور بود
[ترجمه گوگل]عملکرد او تحت چنین شرایط استرس زا قابل برآورد است

پیشنهاد کاربران

پر تنش ٬تنش زا

دلهره آور
استرس زا
پراسترس
پرفشار
پردغدغه

تنش زا
ناراحت کننده

پر از دغدغه و یا پر از پریشانی

پراسترس
پردغدغه

دلهره داشتن
استرس
استرس گرفتند
دغدغه داشتن
دغدغه
پرفشار
تنش داشتن
تنش زا
تنش
استرس زا


استرس زا،
دلهره آور

Moving can be an extremely stressful experience

Hi, Abadis site have a problem, It's take long time to load or not loading at all. . . . Please fix that. . . . . thank you

That must be stressful


کلمات دیگر: