کلمه جو
صفحه اصلی

shipment


معنی : حمل، محموله، کالای حمل شده باکشتی
معانی دیگر : (کالا) ارسال، ترابری، فرابرد

انگلیسی به فارسی

حمل، محموله، کالای حمل شده باکشتی


حمل و نقل، حمل، محموله، کالای حمل شده باکشتی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of shipping cargo.

(2) تعریف: goods shipped, esp. a load or quantity transported at one time.
مشابه: load, mail

• sending of cargo or freight, shipping of goods; cargo or goods that are shipped
a shipment is a quantity of a particular kind of cargo that is sent somewhere, especially to another country, for example, on a ship, train, or aeroplane.
the shipment of a cargo somewhere is the activity or process of sending it there, for example, by ship, train, or aeroplane.

دیکشنری تخصصی

[حسابداری] حمل کالا
[عمران و معماری] بار - محموله
[صنعت] حمل، محموله
[ریاضیات] محموله، ارسال، حمل، مرسوله

مترادف و متضاد

حمل (اسم)
bourse, shipping, portage, deportation, shipment, carting, conveyance, consignment

محموله (اسم)
load, goods, loading, shipment, consignment, lading

کالای حمل شده با کشتی (اسم)
shipment

جملات نمونه

1. shipment of fragile articles requires separation and cushioning
ارسال اشیای شکننده مستلزم جداسازی و لفاف پیچی است.

2. to mark a shipment of merchandise
یک محموله کالا را برچسب زدن

3. we forwarded you the shipment two days ago
دو روز پیش محموله را برایتان ارسال کردیم.

4. the boxes were masked before shipment with tough paper
پیش از ارسال،جعبه ها با کاغذ محکم روکش شده بودند.

5. These are articles ready for shipment.
[ترجمه ترگمان]اینا ها برای ارسال محموله آماده هستن
[ترجمه گوگل]این مقالات آماده حمل و نقل هستند

6. The shipment was escorted by guards.
[ترجمه ترگمان]محموله توسط نگهبانا اسکورت شده
[ترجمه گوگل]حمل محموله توسط نگهبان ها همراه بود

7. Law enforcement agents intercepted a shipment of drugs from Latin America.
[ترجمه ترگمان]ماموران مجری قانون یک محموله مواد مخدر از آمریکای لاتین را توقیف کردند
[ترجمه گوگل]مقامات انتظامی حمل مواد مخدر از آمریکای لاتین را متوقف کردند

8. A signed invoice presumes receipt of the shipment.
[ترجمه ترگمان] یه قبض امضا شده از محموله
[ترجمه گوگل]یک فاکتور امضاء پذیرفته شده را دریافت می کند

9. The whole shipment of cattle made the grade as prime beef.
[ترجمه ترگمان]تمام محموله احشام به اندازه گوشت گوساله درجه دو درست شده بود
[ترجمه گوگل]کل کشت گاو درجه را به عنوان گوشت گاو درجه اول بدست آورد

10. Please advise the date of shipment as soon as possible.
[ترجمه ترگمان]لطفا تاریخ محموله را هر چه زودتر ارسال کنید
[ترجمه گوگل]لطفا در اسرع وقت به تاریخ حمل و نقل اطلاع دهید

11. Customs officers have seized a large shipment of cocaine.
[ترجمه ترگمان]ماموران گمرک یک محموله بزرگ کوکائین را توقیف کرده اند
[ترجمه گوگل]افسران گمرکی حملات بزرگی از کوکائین را دستگیر کرده اند

12. A shipment of urgent medical supplies is expected to arrive very soon.
[ترجمه ترگمان]انتظار می رود که یک محموله کمک های پزشکی اضطراری به زودی وارد شود
[ترجمه گوگل]انتظار میرود که حمل ونقل مواد فوری ضروری به زودی برسد

13. shipment will arrive on time.
[ترجمه ترگمان]محموله به موقع میرسه
[ترجمه گوگل]محموله به موقع وارد خواهد شد

14. The goods are done up in bundles for shipment.
[ترجمه ترگمان]محموله محموله رو برای محموله آماده کرده
[ترجمه گوگل]کالاها در بسته بندی برای حمل و نقل انجام می شود

پیشنهاد کاربران

حمل کالا با کشتی یا محموله

ترابری، حمل کالا به مکانی

محموله

به معنای ارسال محموله و یا خود محموله میباشد.


1 - the act of sending goods somewhere ترابری
2 - goods that are being sent somewhere محموله


کلمات دیگر: