کلمه جو
صفحه اصلی

systemic


معنی : بدنی، همستی، جهازی
معانی دیگر : وابسته به سیستم، هندادی، سازگانی، وابسته به تمام بدن یا ساختار بدنی

انگلیسی به فارسی

همستی، بدنی، جهازی


سیستمیک، همستی، جهازی، بدنی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: affecting the entire body.

- a systemic infection
[ترجمه ترگمان] یه عفونت systemic
[ترجمه گوگل] یک عفونت سیستمیک

(2) تعریف: of or relating to a system.
اسم ( noun )
مشتقات: systemically (adv.)
• : تعریف: any of various pesticides that are absorbed by plants.

• of or pertaining to a system; pertaining to or affecting an entire body or organism
a systemic drug or poison affects the whole of the body, rather than just one part of it.
you can also use systemic to refer to something which has an important effect on every aspect or level of a particular organization or country; a technical use.

مترادف و متضاد

بدنی (صفت)
bodily, physical, corporal, somatic, corporeal, systemic

همستی (صفت)
systemic

جهازی (صفت)
systemic

جملات نمونه

1. The current recession is the result of a systemic change within the structure of the country's economy.
[ترجمه ترگمان]رکود کنونی ناشی از تغییر سیستماتیک در ساختار اقتصاد کشور است
[ترجمه گوگل]رکود فعلی نتیجه یک تغییر سیستمیک در ساختار اقتصاد کشور است

2. The economy is locked in a systemic crisis.
[ترجمه فری] اقتصاد دچار یک بحران فراگیر شده است.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد در یک بحران سیستمی گرفتار شده است
[ترجمه گوگل]اقتصاد در یک بحران سیستمیک قفل شده است

3. Corruption in the police force is systemic.
[ترجمه ترگمان]فساد در نیروی پلیس فراگیر است
[ترجمه گوگل]فساد در نیروی پلیس سیستمیک است

4. The exact mechanism behind this systemic effect remains to be elucidated.
[ترجمه ترگمان]مکانیسم دقیق پشت این اثر سیستمیک را باید روشن کرد
[ترجمه گوگل]مکانیزم دقیق این اثر سیستمیک هنوز روشن است

5. Apart from these systemic effects, there may be a quite marked local inflammation with swelling and white-cell infiltration.
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این عوارض سیستمیک، ممکن است یک التهاب محلی کاملا مشخص با ورم سلول های سفید و سفید وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]به استثنای این اثرات سیستمیک، التهاب موضعی کاملا مشخص با نفوذ و تورم سلول سفید ممکن است وجود داشته باشد

6. Ethanol has a systemic as well as topical action on the gastric parietal cell.
[ترجمه ترگمان]اتانول، یک عمل سیستمیک و هم موضعی در بخش parietal شکمی دارد
[ترجمه گوگل]اتانول دارای فعالیت سیستمیک و موضعی در سلول پاریتال معده است

7. Thus systemic and schematic knowledge develop concurrently, each supportive of the other.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، دانش سیستماتیک و فراگیر به صورت همزمان رشد می کنند و هر کدام حامی دیگری هستند
[ترجمه گوگل]بدین ترتیب دانش سیستماتیک و یکپارچه توسعه همزمان، هر یک از طرفداران دیگر

8. Systemic amyloidosis often affects the gastrointestinal tract and may result in this condition.
[ترجمه ترگمان]amyloidosis سیستمی اغلب بر دستگاه گوارش تاثیر می گذارد و ممکن است منجر به این شرایط شود
[ترجمه گوگل]آمیلوئیدوز سیستمی اغلب بر دستگاه گوارش مبتلا می شود و ممکن است در این وضعیت منجر شود

9. New corticosteroid compounds with high topical and little systemic activity seem to offer great benefit to inflammatory bowel disease patients.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که ترکیبات corticosteroid جدید دارای فعالیت سیستمیک با موضعی بالا و کوچک به نظر می رسد که به بیماران مبتلا به بیماری روده کمک می کند
[ترجمه گوگل]ترکیبات کورتیکواستروئید جدید با فعالیت موضعی موضعی و کمی فعالیت سیستمیک به نظر می رسد که برای بیماران التهابی روده مفید باشد

10. We conclude that the systemic response is caused by an electrical signal propagating through the plant.
[ترجمه ترگمان]ما نتیجه می گیریم که واکنش سیستمیک توسط یک سیگنال الکتریکی که از طریق گیاه تکثیر می شود، ایجاد می شود
[ترجمه گوگل]ما نتیجه می گیریم که پاسخ سیستمیک توسط یک سیگنال الکتریکی پخش می شود که از طریق کارخانه تولید می شود

11. The systemic requirements of the conceptual model were also considered.
[ترجمه ترگمان]الزامات سیستمیک مدل مفهومی نیز در نظر گرفته شدند
[ترجمه گوگل]الزامات سیستماتیک مدل مفهومی نیز در نظر گرفته شده است

12. Other rare systemic side effects are skin rash, liver dysfunction, and renal dysfunction.
[ترجمه ترگمان]دیگر عوارض جانبی سیستمیک نادر، اختلال پوستی، اختلال عملکرد کبد و نارسایی کلیه هستند
[ترجمه گوگل]سایر عوارض جانبی سیستم عصبی عبارتند از: خارش پوست، اختلال در عملکرد کبد و اختلال عملکرد کلیوی

13. And an excess of fluoride must have a systemic effect elsewhere in the body.
[ترجمه ترگمان]و اضافی فلوراید باید اثر سیستمیک را در جای دیگری در بدن داشته باشد
[ترجمه گوگل]و اضافه شدن فلوراید باید یک اثر سیستمیک در جاهای دیگر بدن داشته باشد

14. As parietal cells release acid into the lumen of the stomach, they release bicarbonate into the systemic circulation.
[ترجمه ترگمان]وقتی که سلول های آهیانه ای اسید را به لومن در معده آزاد می کنند، جوش شیرین را در گردش سیستمیک آزاد می کنند
[ترجمه گوگل]همانطور که سلول های پاریتال اسید را به لومن معده آزاد می کنند، بی کربنات را به گردش خون سیستمیک آزاد می کنند

پیشنهاد کاربران

هماهنگ و یکپارچه

منتظم

جذبی
مثال: systemic pesticide
آفت کش جذبی

سامانه ای

وابسته به نظام، نظامی

ساختاری

نظام مند

در پزشکی : عمومی ( در تضاد با موضعی:local )

در پزشکی: تمام تنی

systemic ( عمومی )
واژه مصوب: سامانه ای
تعریف: متعلق یا مربوط به سامانه


کلمات دیگر: