1. a stand-up comedian
کمدین کاباره
2. a stand-up guy
آدم استخوان دار
3. a stand-up lunch
ناهار ایستاده
4. She didn't even have the strength to stand up.
[ترجمه ترگمان]او حتی قدرت ایستادن نداشت
[ترجمه گوگل]او حتی قدرت ایستادن نداشت
5. Will you stand up for me?
[ترجمه ترگمان]می شه کنار من وایسی؟
[ترجمه گوگل]آیا شما برای من ایستاده اید؟
6. Fall is not a failure, can not stand up to failure; walking is not successful, only unremittingly is victory.
[ترجمه ترگمان]سقوط یک شکست نیست، نمی تواند تحمل شکست را داشته باشد؛ راه رفتن موفقیت آمیز نیست، تنها unremittingly پیروزی است
[ترجمه گوگل]سقوط یک شکست نیست، نمی تواند به شکست بیفتد؛ راه رفتن موفقیت آمیز نیست، تنها پیروزی بی وقفه است
7. You must stand up when your name is called out.
[ترجمه ترگمان]وقتی اسم شما را صدا زدند باید بلند شوید
[ترجمه گوگل]هنگامی که نام شما نامیده می شود، باید بلند شوید
8. I wonder if he dare stand up to his boss.
[ترجمه ایمان حجتی] کنجکاوم بدونم آیا جرات داره جلوی رئیسش وایسه
[ترجمه ترگمان]نمی دانم چطور جرات می کند جلوی رئیسش بایستد یا نه
[ترجمه گوگل]من تعجب می کنم که آیا او جرات ایستادن به رئیسش را دارد
9. Courage is what it takes to stand up and speak. Courage is also what it takes to sit down and listen.
[ترجمه ترگمان]شجاعت، چیزی است که برای ایستادن و صحبت کردن لازم است شجاعت نیز همان چیزی است که برای نشستن و گوش دادن به آن نیاز دارد
[ترجمه گوگل]شجاعت چیزی است که برای ایستادن و صحبت کردن نیاز دارد شجاعت نیز چیزی است که برای نشستن و گوش دادن نیاز دارد
10. Is this building going to stand up to the strongest gales?
[ترجمه سیدالنگی] آیا این ساختمان می تواند دربرابر قویترین بادها مقاومت کند؟
[ترجمه ترگمان]این ساختمون میتونه به قوی ترین gales ختم بشه؟
[ترجمه گوگل]آیا این ساختمان به قوی ترین نیروها متصل است؟
11. He had a sudden impulse to stand up and sing.
[ترجمه ترگمان]ناگهان می خواست بلند شود و آواز بخواند
[ترجمه گوگل]او یک ضربه ناگهانی ایستاد و آواز خواند
12. There's a taxi stand up ahead.
[ترجمه ترگمان]یک تاکسی جلو آمد
[ترجمه گوگل]یک تاکسی پیش رو داریم
13. You've got to stand up for yourself, stop being such a mama's boy.
[ترجمه ترگمان]تو باید به خاطر خودت بایستی، بس کن، پسر مامانی
[ترجمه گوگل]شما باید برای خودتان ایستادید، متوقف شدن چنین پسر مادر باشید
14. I felt very foolish having to stand up and give a speech.
[ترجمه ترگمان]من خیلی احمق بودم که از جایم بلند می شدم و سخنرانی می کردم
[ترجمه گوگل]احساس کردم بسیار احمقانه نیاز به ایستادن و دادن سخنرانی
15. Not many people have the nerve to stand up and speak in front of a large audience.
[ترجمه ترگمان]افراد زیادی جرات ندارند بایستند و جلوی یک جمعیت بزرگ صحبت کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردم عصبی برای ایستادن و صحبت کردن در برابر یک مخاطب بزرگ نیستند