کلمه جو
صفحه اصلی

suicidal


معنی : وابسته یا متمایل به خودکشی
معانی دیگر : متمایل به خودکشی، خودکشی گرا، خودکشی گرایانه، وابسته به خودکشی، انتحاری

انگلیسی به فارسی

وابسته یا متمایل به خودکشی


خودکشی، وابسته یا متمایل به خودکشی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: suicidally (adv.)
(1) تعریف: concerning, involving, or resembling suicide.

(2) تعریف: dangerous to one's life, self-interests, prosperity, or the like.

(3) تعریف: inclined toward suicide.

• of or pertaining to suicide; causing suicide, leading to suicide; extremely dangerous, destructive
people who are suicidal want to kill themselves.
suicidal behaviour is so dangerous that it is likely to result in death.
you can also describe behaviour as suicidal if it likely to destroy something such as your career, wealth, or position.

مترادف و متضاد

وابسته یا متمایل به خودکشی (صفت)
suicidal

جملات نمونه

1. a suicidal personality
شخصیت خودکشی گرا

2. He became very depressed and even got suicidal at one point.
[ترجمه ترگمان]خیلی افسرده شد و حتی یک لحظه هم خودکشی کرد
[ترجمه گوگل]او خیلی افسرده شد و حتی یک بار خودکشی کرد

3. I was suicidal and just couldn'tstop crying.
[ترجمه ترگمان]من قصد خودکشی داشتم و نمی توانستم گریه کنم
[ترجمه گوگل]من خودکشی بودم و فقط می توانستم گریه کنم

4. On bad days I even felt suicidal.
[ترجمه ترگمان]در روزه ای بد، حتی احساس خودکشی کردم
[ترجمه گوگل]در روزهای بد من حتی خودکشی را احساس کردم

5. She was depressed and almost suicidal.
[ترجمه ترگمان]او افسرده و تقریبا خودکشی کرده بود
[ترجمه گوگل]او افسرده و تقریبا خودکشی بود

6. It would be suicidal for the Prime Minister to call an election at a time when he's so unpopular.
[ترجمه ترگمان]این برای نخست وزیر در نظر خواهد گرفت که در زمانی که این قدر منفور است، انتخابات را اعلام کند
[ترجمه گوگل]نخست وزیر می تواند خودکشی کند که در زمانی که او چنین محبوبیتی دارد، در انتخابات شرکت کند

7. It would be suicidal to risk going out in this weather.
[ترجمه ترگمان]خودکشی در این آب و هوا رو به خودکشی خواهد بود
[ترجمه گوگل]این امر می تواند خودکشی باشد که در این آب و هوای خطرناک قرار گیرد

8. It is suicidal pottering away valuable time.
[ترجمه ترگمان]این خودکشی زمان ارزشمندی را با خودکشی سپری می کند
[ترجمه گوگل]وقت خود را صرف وقت گرمی می کند

9. Her economic policies would prove suicidal for our economy.
[ترجمه ترگمان]سیاست های اقتصادی او خودکشی را برای اقتصاد ما ثابت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]سیاست های اقتصادی آن خودکشی برای اقتصاد ما را نشان می دهد

10. They realized it would be suicidal to resist in the face of overwhelming military superiority.
[ترجمه ترگمان]آن ها متوجه شدند که مقاومت در برابر برتری شدید نظامی، خودکشی خواهد بود
[ترجمه گوگل]آنها متوجه شدند که در برابر غلبه بر برتری نظامی، خودکشی خواهد بود

11. It was suicidal trying to put out that fire.
[ترجمه ترگمان]قصد خودکشی داشت که اون آتیش رو خاموش کنه
[ترجمه گوگل]این خودکشی بود که تلاش میکرد آن آتش را کنار بگذارد

12. Counsellors are used to dealing with suicidal people.
[ترجمه ترگمان]Counsellors برای برخورد با مردم خودکشی به کار می روند
[ترجمه گوگل]مشاوران برای مقابله با افراد خودکشی استفاده می شوند

13. He grew suicidal, thinking up ways to end it all.
[ترجمه ترگمان]او در فکر خودکشی بود و فکر می کرد که چه راهی برای پایان بخشیدن به همه چیز دارد
[ترجمه گوگل]او خودکشی کرده است، راه هایی را برای پایان دادن به همه چیز آماده کرده است

14. He looked depressed, even suicidal.
[ترجمه ترگمان]او افسرده به نظر می رسید، حتی خودکشی می کرد
[ترجمه گوگل]او دچار افسردگی، حتی خودکشی بود

a suicidal personality

شخصیت خودکشی‌گرا


پیشنهاد کاربران

متمایل به خودکشی


You are a suicidal maniac

تو یه دیوونه ای . . . ( که میخواهد خودش را به کشتن بده! )

خودکشی

ورس های اول آهنگ


کلمات دیگر: