کلمه جو
صفحه اصلی

syllabic


معنی : سیلابی، دارای هجاهای شمرده
معانی دیگر : وابسته به هجا، هجایی، واجبری، واجپاری، (واکه) هجاساز، واجبرساز، هجای بی واکه (مانند l در tattle)، بی پیشبند، وابسته به شعر هجایی، (جمع) شعر هجایی، هجا نما

انگلیسی به فارسی

هجایی، دارای هجاهای شمرده، هجا نما


syllabic، سیلابی، دارای هجاهای شمرده


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or consisting of a syllable or syllables.

(2) تعریف: forming a syllable or most of a syllable.

(3) تعریف: of or designating a type of poetry based on the number of syllables per line rather than rhythm, accent, or quantity.
اسم ( noun )
مشتقات: syllabically (adv.)
• : تعریف: a syllabic sound.

• of or pertaining to a syllable or syllables, consisting of syllables; forming a syllable; of or pertaining to a style of poetry based on the number of syllables in a line

مترادف و متضاد

سیلابی (صفت)
formed by a flood, torrential, syllabic, formed by a torrent

دارای هجاهای شمرده (صفت)
syllabic

جملات نمونه

1. " N " is a syllabic consonant in " button " .
[ترجمه ترگمان]\"N\" یک آهنگ صامت در \"دکمه\" است
[ترجمه گوگل]'N' یک پیمانه ای پیچیده در دکمه است

2. Of the syllabic nasals, the most frequently found and the most important is.
[ترجمه ترگمان]از the nasals، رایج ترین و مهم ترین آن ها این است
[ترجمه گوگل]از بینی های سیلابی، اغلب یافته و مهم ترین است

3. Syllabic velar nasal is also possible in this context.
[ترجمه ترگمان]syllabic بینی در این زمینه نیز امکان پذیر است
[ترجمه گوگل]در این زمینه ممکن است بینی بینی سیلابی نیز داشته باشد

4. But the new function as a syllabic symbol received a further extension.
[ترجمه ترگمان]اما تابع جدید به عنوان نماد syllabic گسترش بیشتری را دریافت کرد
[ترجمه گوگل]اما تابع جدید به عنوان یک نماد سیلابی یک فرمت دیگر دریافت کرد

5. Some phonologists maintain that a syllabic consonant is really a case of a vowel and a consonant that have become combined.
[ترجمه ترگمان]برخی از phonologists حفظ می کنند که یک صامت syllabic واقعا یک مورد از مصوت و صامت است که با هم ترکیب شده اند
[ترجمه گوگل]برخی از متخصصان فنون ادعا می کنند که یک همخوان سلیقی حقیقتا یک حروف صدادار و صامت است که ترکیب شده اند

6. They provide a fixed inventory of syllabic signs from which to draw for phonetic representation of spoken words.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک فهرست ثابت از علایم syllabic ارایه می کنند که از آن ها برای نمایش آوایی کلمات گفتاری استفاده می شود
[ترجمه گوگل]آنها یک موجودی ثابت از نشانه های سیلابی ارائه می دهند که از آن می توان برای نمایش آوایی کلمات گفتاری استفاده کرد

7. Describe the development of syllabic writing systems from pictographic system.
[ترجمه ترگمان]توسعه سیستم های نوشتاری syllabic را از سیستم pictographic توصیف کنید
[ترجمه گوگل]توسعه سیستم های نوشتن سلیقه از سیستم تصویری را توصیف کنید

8. Syllabic characters each represent a syllable.
[ترجمه ترگمان]هر یک از شخصیت های syllabic یک کلمه را نشان می دهند
[ترجمه گوگل]شخصیت های سیگنال هر یک از هجا را نشان می دهد

9. The complexity of the Chinese syllable structure is syllabic status of the prenuclear glides.
[ترجمه ترگمان]پیچیدگی ساختار هجاهای چین وضعیت syllabic سر می خورد
[ترجمه گوگل]پیچیدگی ساختار هجا چینی وضعیت ستاره ای از پیشانی هسته ای است

10. In these two - syllabic words, there are 78 synonymous - paratactic multiple words, 25 additive and 13 other words.
[ترجمه ترگمان]در این دو واژه syllabic، ۷۸ واژه فاقد ارتباط چندگانه، ۲۵ افزودنی و ۱۳ کلمه دیگر وجود دارد
[ترجمه گوگل]در این کلمات دو واژه ای، 78 کلمه مترادف، چندگانه، 25 افزودنی و 13 کلمه دیگر وجود دارد

11. In syllabic languages each syllable has equal importance, and therefore equal time is needed.
[ترجمه ترگمان]در زبان syllabic هر هجا دارای اهمیت برابر است و بنابراین زمان برابر مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]در هنجارهای هنجاری هر هجا یک اهمیت دارد و بنابراین زمان برابر است

12. Moreover, the more phonologically complex a language, the more symbols will be needed for syllabic representation.
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، هرچه زبان پیچیده تر باشد، نماد بیشتری برای نمایش syllabic مورد نیاز خواهد بود
[ترجمه گوگل]علاوه بر این، از لحاظ علمی پیچیده تر زبان، نمادهای بیشتر برای نماد سلیبیک مورد نیاز است

13. Since in every language there are far more syllables than phonemes, syllabic representation must inevitably require more symbols than phonemic representation.
[ترجمه ترگمان]از آنجا که در هر زبانی هجاهای بیشتری از واج وجود دارند، نمایش syllabic به طور اجتناب ناپذیری باید به نشانه های بیشتری نسبت به بازنمود آوایی نیاز داشته باشد
[ترجمه گوگل]از آنجایی که در هر زبان هجا بیش از phonemes وجود دارد، نمایندگی سلیقه به ناچار نیاز به نمادهای بیشتری نسبت به نمایش واژگان دارد

14. Syllabic writing requires mastery of what may be several hundred or several thousand symbols that are needed for syllabic representation.
[ترجمه ترگمان]نوشتن syllabic نیازمند تسلط بر چیزی است که ممکن است چند صد یا چند هزار نماد داشته باشد که برای نمایش syllabic مورد نیاز هستند
[ترجمه گوگل]نوشتن Syllabic نیاز به تسلط بر آنچه ممکن است چند صد و یا چند هزار نماد است که برای نمایش آئین نامه مورد نیاز است

پیشنهاد کاربران

syllabic ( زبان‏شناسی )
واژه مصوب: هجایی
تعریف: [زبان‏شناسی] تشکیل دهندۀ قلۀ هجا|||[موسیقی] در موسیقی آوازی، ویژگی ای موسیقایی که در آن تنها یک نت با هر هجا همراهی می کند


کلمات دیگر: