کلمه جو
صفحه اصلی

spree


معنی : نشاط، میخوارگی، خوشی، شراب خواری، عیاشی، شوخی، ولگردی و قانونی شکنی، سرخوشی
معانی دیگر : دوران بی بندوباری، لگام گسیختگی، زیاده روی، جست و خیز، جشن و شادی، سروصدا و پایکوبی، دوران مستی، رود اشپری (در خاور آلمان)، مستی

انگلیسی به فارسی

خوشی، نشاط، مستی، شوخی، سرخوشی، میخوارگی، ولگردی و قانونی شکنی


شادمانی، ولگردی و قانونی شکنی، شوخی، میخوارگی، سرخوشی، نشاط، خوشی، عیاشی، شراب خواری


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a happy, lively outing or other activity.
مشابه: lark

(2) تعریف: a period of intense activity, or of overactivity, as in indulging some wish or obsession.
مشابه: fling

- a scoring spree in basketball
[ترجمه ترگمان] شور و شوق بازی های بسکتبال
[ترجمه گوگل] یک گلزنی در بسکتبال
- a shopping spree
[ترجمه علی اکبر منصوری] یک خرید بی بند وبار/لجام گسیخته/بی حد و مرز!
[ترجمه ترگمان] رونق خرید
[ترجمه گوگل] شگفتی خرید

(3) تعریف: a period of drinking or drunkenness.
مشابه: binge, carouse, drunk

• binge, period of unrestrained self-indulgence (drinking, shopping, etc.); fun social activity
a spree is a short period of doing something enjoyable with a lot of energy, especially in an excessive way.

مترادف و متضاد

نشاط (اسم)
alacrity, esprit, vivacity, exhilaration, mirth, merriment, spree, hilarity, jazz, splore

میخوارگی (اسم)
alcoholism, spree

خوشی (اسم)
fun, rejoicing, gaiety, glee, exhilaration, mirth, merriment, spree, solace, pleasure, delight, joy, enjoyment, gust, ball, frolic, festivity, gasser, jollification, consolation, joyfulness, gladness, jollity, merrymaking, lark, hilarity, jamboree, jocundity, pleasance, joyance, laverock

شراب خواری (اسم)
spree, binge

عیاشی (اسم)
debauch, spree, orgy, debauchery, binge, revelry, carousal, carouse, dissipation, jollity, saturnalia

شوخی (اسم)
sport, game, fun, spree, raillery, quiz, jink, drollery, persiflage, jape, bob, joke, prank, humor, jest, bon mot, facetiae, curvet, gig, lark, funny bone, pleasantry, jocosity, waggery, witticism, laverock

ولگردی و قانونی شکنی (اسم)
spree

سرخوشی (اسم)
spree, tipsiness

wild activity


Synonyms: bacchanalia, ball, bash, binge, caper, carousal, carouse, carousing, celebration, field day, fling, frolic, high jinks, high time, jag, jamboree, junket, lark, merry-go-round, orgy, party, rampage, revel, rip, spending expedition, splurge, tear


Antonyms: care, thriftiness


جملات نمونه

1. she went on a shopping spree
هر چی در مغازه ها دید خرید.

2. Uruguay's scoring spree began in the fourth minute.
[ترجمه ترگمان]گل زدن اروگوئه در دقیقه چهارم آغاز شد
[ترجمه گوگل]گل زدن اروگوئه در دقیقه چهارم آغاز شد

3. I went on a drinking/shopping/spending spree on Saturday.
[ترجمه ترگمان]روز شنبه به نوشیدن \/ خرید \/ عیاشی پرداختم
[ترجمه گوگل]من در روز شنبه به یک نوشیدنی / خرید / صرف هزینه ای رفتم

4. They murdered fifteen boys in a killing spree across southern California.
[ترجمه ترگمان]آن ها پانزده پسر را در یک تیراندازی در سراسر جنوب کالیفرنیا به قتل رساندند
[ترجمه گوگل]آنها پنجاه و یک پسر را در یک قتل عام در سراسر کالیفرنیا کشتند

5. Let's go on a shopping spree.
[ترجمه ترگمان]بیا با هم بریم یه گردش خرید
[ترجمه گوگل]بیایید به یک جشن خرید برویم

6. The boys went on a two-day spending spree with the stolen credit cards.
[ترجمه ترگمان]پسرا یه روز با کارت های اعتباری دزدی کردن
[ترجمه گوگل]پسران با کارت های اعتباری دزدیده شده دو روزه رفتند

7. After her shoplifting spree she lived in mortal dread of being found out.
[ترجمه ترگمان]بعد از دزدی از مغازه دزدی از مغازه بیرون رفت و با ترسی مرگبار زندگی کرد
[ترجمه گوگل]پس از ظهور نجیب زاده، او در نگرانی های فانی از اینکه متوجه شد، زندگی می کرد

8. I went on a shopping spree at the weekend and spent far too much money.
[ترجمه ترگمان]آخر هفته برای خرید رفتم و پول زیادی خرج کردم
[ترجمه گوگل]من در تعطیلات آخر هفته به خرید شلوغی پرداختم و هزینه های زیادی را صرف کردم

9. He's gone on a drinking spree.
[ترجمه ترگمان]رفته رفته عیاشی کنه
[ترجمه گوگل]او به یک نوشیدنی رفته است

10. She's out on a mad spending spree.
[ترجمه ترگمان]اون با یه عیاشی و عیاشی دیوونه بازی در میاره
[ترجمه گوگل]او بر روی یک جاسوس هزینه های هدر رفته است

11. They went on a drinking spree .
[ترجمه ترگمان] با مشروب خوردن رفتن
[ترجمه گوگل]آنها رفتند به طعم نوشیدن

12. But if the spending spree stays at the same pace, even more money will be needed later.
[ترجمه ترگمان]اما اگر این روند با سرعت یک سان باقی بماند، بعدا به پول بیشتری نیاز خواهد بود
[ترجمه گوگل]اما اگر هزینه های شلوغی با همان سرعت باقی بماند، بعدا نیاز به پول بیشتری خواهیم داشت

13. He's out on a spree.
[ترجمه ترگمان]اون رفته دنبال عیاشی
[ترجمه گوگل]او در حال شادمانی است

14. Their spree of corporate takeovers is, for the most part, wildly ill-advised and poorly executed.
[ترجمه ترگمان]یکی از مهم ترین عوامل غلبه بر سهام شرکت ها، این است که به شدت بیمار است و به طور ضعیف اجرا می شود
[ترجمه گوگل]اغلب اوقات از غرق شدن شرکت های بزرگ، به شدت ناسازگار و ناخوشایند است

15. Columbia's recent spending spree has partly been paid for by Sony.
[ترجمه ترگمان]شرکت سونی برای صرف هزینه اخیر تا حدودی غرامت پرداخت کرده است
[ترجمه گوگل]هزینه های اخیر هزینه های کلمبیا تا حدودی توسط سونی پرداخت شده است

She went on a shopping spree.

هر چی در مغازه‌ها دید، خرید.


پیشنهاد کاربران

شوق -
I went on a drinking/shopping/spending spree on Saturday
شوق خرید/شوق خرج کردن/شوق نوشیدن

shopping spree
جو خرید

در یک بازه زمانی کاری را زیاد انجام دادن
Spending spree
یعنی مثل ریگ پول خرج کردن
Shopping spree

Shopping spree
خرید درمانی

زیاده روی کردن ( مخصوصا در کاری نشاط آور ) ، افراط کردن

We went on a spending spree ( = we bought a lot of
things ) on Saturday


جو گیری، زیاده روی


کلمات دیگر: