کلمه جو
صفحه اصلی

spokesperson


سخنگو (مرد یا زن)

انگلیسی به فارسی

سخنگو (مرد یا زن)


سخنگوی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a person who speaks for one or more others.
مترادف: mouthpiece, spokesman, spokeswoman
مشابه: exponent, foreman

• one who speaks for another person or group
a spokesperson is a person who speaks as the representative of a group or organization.

مترادف و متضاد

person who communicates for another


Synonyms: agent, champion, delegate, deputy, mediator, mouth, mouthpiece, prolocutor, prophet, protagonist, representative, speaker, stand-in, substitute, talker


جملات نمونه

1. The spokesperson disowned a published statement.
[ترجمه ترگمان]سخنگو یک بیانیه منتشر شده را رد کرد
[ترجمه گوگل]سخنگوی یک بیانیه منتشر شده را رد کرد

2. A spokesperson for Amnesty, Norma Johnston, describes some cases.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگوی سازمان عفو بین الملل، نورما جانستون، برخی موارد را توصیف می کند
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی عفو عمومی، نورما جانستون، برخی موارد را شرح می دهد

3. They crowded round the spokesperson, eager for any news.
[ترجمه ترگمان]دور تا دورش حلقه زده بودند و مشتاق شنیدن خبری بودند
[ترجمه گوگل]آنها از سخنگوی سازمان ملل متحد خواسته بودند که برای هر خبر مشتاق باشند

4. A spokesperson declined to speculate on the cause of the train crash.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگو از گمانه زنی درباره علت سقوط قطار خودداری کرد
[ترجمه گوگل]یکی از سخنگویان در مورد علت سقوط قطار، دلسرد شد

5. The spokesperson read a prepared statement.
[ترجمه ترگمان]سخنگو یک بیانیه آماده را خواند
[ترجمه گوگل]سخنگوی رسمی بیانیه ای را خواند

6. The spokesperson said the information campaign was a fig leaf to hide the most regressive tax in history.
[ترجمه ترگمان]این سخنگو گفت که کمپین اطلاعات یک برگ انجیر بود تا the مالیات در تاریخ را پنهان کند
[ترجمه گوگل]سخنگوی این کمپین گفت که این کمپین اطلاعاتی یک برگ انجیر بود تا پنهان ترین مالیات در تاریخ را بدست آورد

7. She is a spokesperson for the Howard League for Penal Reform.
[ترجمه ترگمان]او سخنگوی اتحادیه Howard برای اصلاحات کیفری است
[ترجمه گوگل]او سخنگوی اتحادیه هوارد برای اصلاحات کیفری است

8. A spokesperson commented that levels of carbon dioxide were very high.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگو اظهار داشت که میزان دی اکسید کربن خیلی بالا است
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی اظهار داشت که سطح دی اکسید کربن بسیار بالا است

9. A spokesperson enumerated the strikers'demands.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگوی تقاضاهای اعتصاب کنندگان را بر شمرد
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی دشمن اعتصاب کنندگان را فهرست کرد

10. A government spokesperson made a statement to the press.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگوی دولت بیانیه ای را به مطبوعات داد
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی دولتی به مطبوعات بیانیه صادر کرد

11. A spokesperson said that the bank expects to make 000 staff redundant over the next three years.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگو گفت که انتظار می رود این بانک در طی سه سال آینده بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر را اخراج کند
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی گفت که بانک انتظار دارد تا ظرف سه سال آینده کارکنان 000 کارگر را از دست بدهد

12. A government spokesperson said they had no indication who was responsible for the attack.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگوی دولت گفت که هیچ نشانه ای از این حمله نشان نداده اند
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی دولت گفت که هیچ اشاره ای به کسی که مسئول حمله بود

13. A spokesperson for the food industry said the TV programme was alarmist.
[ترجمه ترگمان]یک سخنگوی صنعت مواد غذایی گفت که برنامه تلویزیونی alarmist بوده است
[ترجمه گوگل]سخنگوی صنایع غذایی گفت که برنامه تلویزیونی آلرژیک است

14. Company profits took a tumble last year, a spokesperson said, because of investment in new machinery.
[ترجمه ترگمان]یکی از سخنگویان گفت که سود شرکت در سال گذشته به دلیل سرمایه گذاری در ماشین آلات جدید کاهش یافت
[ترجمه گوگل]یک سخنگوی گفت که سود شرکت در سال گذشته به دلیل سرمایه گذاری در ماشین آلات جدید، سال گذشته کاهش یافته است

پیشنهاد کاربران

سخنگو ( در سازمان های مختلف هستند مثل سخنگوی دولت و . . . )

🔴noun
[count] : a man or woman who speaks for or represents someone or something
a statement from the company's spokesperson

🔴one who speaks for another person or group

🔴a spokesperson is a person who speaks as the representative of a group or organization

spokesperson ( روابط عمومی و تبلیغات بازرگانی )
واژه مصوب: سخنگو
تعریف: فردی که برای سخن گفتن از جانب سازمان یا نهادی تعیین می شود


کلمات دیگر: