از موضوع اصلی گریختن، سرمطلب نرفتن
beg the question
از موضوع اصلی گریختن، سرمطلب نرفتن
انگلیسی به انگلیسی
عبارت ( phrase )
• : تعریف: to assume as true a conclusion to an argument and then present that conclusion as proof.
• assume an answer to a question that has not been asked
پیشنهاد کاربران
طفره رفتن
مصادره به مطلوب
طفره رفتن از جواب دادن
1 - سؤالی را مطرح کردن، مسأله خاصی را بوجود آوردن، پرسش خاصی را مطرح کردن!
مثال:
If he has a great job but is always broke, it begs the question of where the money is going?
اگر او یک شغل خوب دارد اما همیشه آس و پاس است، این سؤال مطرح می شود که پولها کجا می روند?
2 - طفره رفتن از جواب، ماستمالی کردن، از زیر جواب در رفتن!
مثال:
A: Why do two lines that are equidistant from one another never meet?
B: Because they are parallel
A: You are begging the question
نفر اول: چرا دوتا خط که به فاصله مساوی از یکدیگر هستند هیچوقت بهم برخورد نمیکنند?
نفر دوم: چون آنها موازی هستند.
نفر اول: تو داری از جواب دادن طفره میری?
3 - فرضی را مسلم دانستن، مصادره به مطلوب کردن، چیزی را بدیهی فرض کردن، نکته مورد بحث را مسلم فرض کردن، ( در منطق ) بدون ثابت کردن چیزی آن را صادق فرض کردن و مبنای استدلال یا اظهار بعدی قرار دادن!
مثال:
Shopping now for a dress to wear to the ceremony is really begging the question - she hasn't been invited yet
خرید حال حاضر یک لباس برای پوشیدن در مراسم، این مسأله که او هنوز دعوت نشده است را بدیهی میکند! /این فرضیه را مسلم میکند که او هنوز دعوت نشده است!
مثال:
If he has a great job but is always broke, it begs the question of where the money is going?
اگر او یک شغل خوب دارد اما همیشه آس و پاس است، این سؤال مطرح می شود که پولها کجا می روند?
2 - طفره رفتن از جواب، ماستمالی کردن، از زیر جواب در رفتن!
مثال:
A: Why do two lines that are equidistant from one another never meet?
B: Because they are parallel
A: You are begging the question
نفر اول: چرا دوتا خط که به فاصله مساوی از یکدیگر هستند هیچوقت بهم برخورد نمیکنند?
نفر دوم: چون آنها موازی هستند.
نفر اول: تو داری از جواب دادن طفره میری?
3 - فرضی را مسلم دانستن، مصادره به مطلوب کردن، چیزی را بدیهی فرض کردن، نکته مورد بحث را مسلم فرض کردن، ( در منطق ) بدون ثابت کردن چیزی آن را صادق فرض کردن و مبنای استدلال یا اظهار بعدی قرار دادن!
مثال:
Shopping now for a dress to wear to the ceremony is really begging the question - she hasn't been invited yet
خرید حال حاضر یک لباس برای پوشیدن در مراسم، این مسأله که او هنوز دعوت نشده است را بدیهی میکند! /این فرضیه را مسلم میکند که او هنوز دعوت نشده است!
خود را به کوچه علی چپ زدن . سوال را با سوال جواب دادن
مطرح شدن سوال
سوالی را مطرح کردن
سوال خاصی مطرح کردن
سوالی را مطرح کردن
سوال خاصی مطرح کردن
it begs the question
( of a fact or action ) raise a point that has not been dealt with; invite an obvious question.
این سؤال را پیش میآورد، این پرسش را مطرح میکند
"some definitions of mental illness beg the question of what constitutes normal behaviour"
برخی مفاهیم مرتبط با بیماری ذهنی این پرسش را مطرح میکند که رفتار طبیعی چه شاخصه هایی دارد.
( of a fact or action ) raise a point that has not been dealt with; invite an obvious question.
این سؤال را پیش میآورد، این پرسش را مطرح میکند
"some definitions of mental illness beg the question of what constitutes normal behaviour"
برخی مفاهیم مرتبط با بیماری ذهنی این پرسش را مطرح میکند که رفتار طبیعی چه شاخصه هایی دارد.
کلمات دیگر: