صفت ( adjective )
مشتقات: critically (adv.)
• (1) تعریف: tending to make severe judgments or to find fault.
• مترادف: censorious, faultfinding, harsh, hypercritical, severe, strict
• متضاد: complimentary, uncritical
• مشابه: demanding, fastidious, meticulous, negative, niggling, picky, rigid, rigorous, stringent, unfavorable
- Her mother-in-law was so critical that it seemed impossible please her.
[ترجمه محمد م] مادرخوانده اش به قدری خرده گیر بود که راضی کردن او به نظر غیر ممکن می رسید.
[ترجمه AS] مادر شوهرش به قدری سخت گیر بود که راضی کردنش غیر ممکن به نظر می رسید.
[ترجمه ترگمان] مادرش به قدری حساس بود که به نظر غیرممکن می رسید
[ترجمه گوگل] مادرش خیلی انتقادی بود که به نظرش غیر ممکن بود
- Many citizens have become critical of the current government and are demanding reforms.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از شهروندان منتقد دولت فعلی شده اند و خواهان اصلاحات هستند
[ترجمه گوگل] بسیاری از شهروندان از دولت کنونی انتقاد کرده و اصرار دارند
• (2) تعریف: characterized by or involving careful and exact analysis and evaluation.
• مترادف: analytic, discriminating, evaluative, investigative
• مشابه: discerning, exact, meticulous, painstaking, scrupulous, serious, systematic
- Scientific research requires critical thinking.
[ترجمه ترگمان] تحقیقات علمی نیازمند تفکر انتقادی هستند
[ترجمه گوگل] تحقیقات علمی نیاز به تفکر انتقادی دارد
• (3) تعریف: of the nature of a crisis; being at the very highest point of danger but still allowing the possibility of a positive outcome.
• مترادف: dangerous, grave, touch-and-go
• متضاد: mild
• مشابه: acute, desperate, dire, hazardous, perilous, risky, serious, uncertain, vital
- She's in the hospital and her condition is considered critical.
[ترجمه ترگمان] او در بیمارستان است و وضعیتش وخیم به نظر می رسد
[ترجمه گوگل] او در بیمارستان است و وضعیت او بحرانی است
• (4) تعریف: extremely important.
• مترادف: crucial, essential, grave, pivotal, vital
• متضاد: unimportant
• مشابه: fatal, fundamental, imperative, important, indispensable, momentous, necessary, significant
- It is critical that you understand these instructions; making a mistake could have dangerous consequences.
[ترجمه ترگمان] مهم است که این دستورالعمل ها را درک کنید اشتباه کردن می تواند عواقب خطرناکی داشته باشد
[ترجمه گوگل] مهم است که این دستورالعمل ها را درک کنید؛ اشتباه می تواند عواقب خطرناکی داشته باشد
- The testimony of this witness is critical to the case for the defense.
[ترجمه ترگمان] شهادت این شاهد برای دفاع از پرونده حیاتی است
[ترجمه گوگل] شهادت این شاهد برای پرونده دفاع بسیار مهم است
• (5) تعریف: in physics, of a state just preceding a nuclear reaction.