کلمه جو
صفحه اصلی

critical mass


(فیزیک) جرم بحرانی، جرم سرگشتی، جرم واگردان (کمترین مقدار ماده ی کافشی یا fissile لازم برای ادامه ی واکنش زنجیری اتمی)

انگلیسی به فارسی

(فیزیک) جرم بحرانی، جرم سرگشتی، جرم واگردان (کمترین مقدار ماده‌ی کافشی یا fissile لازم برای ادامه‌ی واکنش زنجیری اتمی)


(کمترین میزان لازم برای آغاز یا انجام هر چیز) میزان سرگشتی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the minimum mass of fissionable material necessary to sustain a nuclear chain reaction.

(2) تعریف: the amount or number necessary or sufficient to cause an effect or result.

- Government policy will change when the number of protesters reaches a critical mass.
[ترجمه ترگمان] سیاست دولت زمانی تغییر خواهد کرد که تعداد معترضین به یک جرم بحرانی برسد
[ترجمه گوگل] هنگامی که تعداد معترضین به یک توده انتقادی رسید، سیاست دولت تغییر خواهد کرد

• mass of nuclear fuel necessary necessary for a chain reaction to occur (physics)

دیکشنری تخصصی

[شیمی] 1- جرم بحرانی، جرم سرگشتی، جرم واگردان (کمترین مقدار ماده ى کافشی یا fissile لازم براى ادامه ى واکنش زنجیرى اتمی )2- (کمترین میزان لازم براى آغاز یا انجام هر چیز) میزان سرگشتی
[ریاضیات] جرم بحرانی

مترادف و متضاد

crucial point


Synonyms: climax, crisis, crisis point, critical juncture, critical point, critical stage, crossroads, crossroads, crucial moment, crunch time, decisive moment, defining moment, do or die time, emergency, high noon, high noon, irreversible momentum, moment of truth, pivotal point, point of no return, sink or swim time, the Rubicon, turning point, zero hour


جملات نمونه

1. Only in this way can the critical mass of participation be reached.
[ترجمه ترگمان]تنها در این روش حجم بحرانی مشارکت قابل دستیابی خواهد بود
[ترجمه گوگل]تنها در این راه می توان جرم انتقادی مشارکت را رفع کرد

2. How can we get a critical mass of people involved to keep the club running?
[ترجمه ترگمان]چگونه می توانیم انبوهی از افراد درگیر در اجرای این باشگاه را به دست آوریم؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توانیم یک توده بحرانی از افراد درگیر را برای نگه داشتن باشگاه به دست آوریم؟

3. But from 1992 until today a critical mass of the people and teams at Magma Metals have delivered unprecedented performance and change.
[ترجمه ترگمان]اما از سال ۱۹۹۲ تا امروز یک جرم حیاتی از مردم و تیم ها در فلزات آهنی عملکرد و تغییر بی سابقه ای را تحویل داده اند
[ترجمه گوگل]اما از سال 1992 تا امروز، یک جرم بحرانی از مردم و تیم های فلزات ماگما عملکرد بی سابقه ای و تغییرات را به ارمغان آورده است

4. Although it acquired critical mass in the Tory years, no home secretary would listen to it.
[ترجمه ترگمان]هر چند که در سال های محافظه کارانه جمعی انتقادی به دست آورده بود، هیچ منشی خانگی به آن گوش نمی داد
[ترجمه گوگل]اگر چه در سالهای توری، جرمی بحرانی به دست آورد، هیچ وزیر خانه به آن گوش نکرد

5. He used his position power to effect the critical mass that was necessary to make the change.
[ترجمه ترگمان]او از قدرت موقعیت خود برای تاثیر گذاری بر توده بحرانی که برای ایجاد تغییر ضروری بود استفاده کرد
[ترجمه گوگل]او از موقعیت موقعیت خود برای ایجاد توده بحرانی که برای تغییر لازم بود، استفاده کرد

6. Analyzing each of the members of the critical mass with regard to readiness and capability.
[ترجمه ترگمان]تحلیل هر یک از اعضای توده بحرانی با توجه به آمادگی و قابلیت
[ترجمه گوگل]تجزیه و تحلیل هر یک از اعضای جرم بحرانی با توجه به آمادگی و قابلیت

7. By using critical mass and monolithic buying power, we can change the way we do business.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از قدرت انتقادی و قدرت خرید یکپارچه، می توانیم روشی را که کسب وکار مان را انجام می دهیم، تغییر دهیم
[ترجمه گوگل]با استفاده از جرم بحرانی و قدرت خرید یکجانبه، ما می توانیم راه کار ما را تغییر دهیم

8. But that makes it hard to achieve the critical mass on the school side that would justify changes in curriculum and scheduling.
[ترجمه ترگمان]اما رسیدن به یک جرم مهم در طرف مدرسه که تغییرات در برنامه درسی و برنامه ریزی را توجیه می کند، سخت است
[ترجمه گوگل]اما این امر برای رسیدن به توده بحرانی در سمت مدرسه سخت است که تغییرات در برنامه درسی و برنامه ریزی را توجیه کند

9. Soon a critical mass of investment was achieved, a pattern established and documented.
[ترجمه ترگمان]به زودی حجم بحرانی از سرمایه گذاری به دست آمد، الگویی که ثابت و مستند شد
[ترجمه گوگل]به زودی یک توده بحرانی سرمایه گذاری به دست آمد، یک الگوی ایجاد شده و مستند شده است

10. The clusters helped recruit businesses, created the critical mass needed to start programs, and provided work-based learning opportunities for students.
[ترجمه ترگمان]خوشه ها به استخدام کسب وکار کمک کردند، و برای شروع برنامه ها و ایجاد فرصت های یادگیری مبتنی بر کار برای دانش آموزان، یک توده بحرانی را ایجاد کردند
[ترجمه گوگل]خوشه ها به کسب و کارهای تجاری کمک کردند، مجموعهای بحرانی مورد نیاز برای شروع برنامه ها را ایجاد کردند و فرصت های آموزشی مبتنی بر کار را برای دانش آموزان فراهم کردند

11. Movie crowds create commercial critical mass, especially after hours.
[ترجمه ترگمان]جمعیت فیلم، به ویژه پس از ساعت ها، یک جرم انتقادی تجاری ایجاد می کنند
[ترجمه گوگل]گروهی از فیلمها، مخصوصا بعد از ساعتهای کاری، حساسیت زیادی را ایجاد می کنند

12. The trick is getting a critical mass of corporations and consumers to use electronic mechanisms.
[ترجمه ترگمان]این ترفند یک جرم حیاتی شرکت ها و مصرف کنندگان برای استفاده از مکانیسم های الکترونیک است
[ترجمه گوگل]ترفند گرفتن یک توده بحرانی از شرکت ها و مصرف کنندگان برای استفاده از مکانیزم های الکترونیکی است

13. We just need enough of a critical mass to turn things in a more positive direction.
[ترجمه ترگمان]ما فقط به اندازه کافی برای تبدیل چیزها به یک جهت مثبت به اندازه کافی نیاز داریم
[ترجمه گوگل]ما فقط به اندازه کافی از یک جرم بحرانی نیاز داریم تا چیزها را در جهت مثبت تر تغییر دهیم

14. The same ideas of critical size and critical mass apply to bombs.
[ترجمه ترگمان]ایده های مشابه از اندازه انتقادی و جرم انتقادی مورد استفاده قرار می گیرند
[ترجمه گوگل]ایده های مشابه اندازه بحرانی و جرم بحرانی برای بمب ها کاربرد دارد

15. Havens in the Gulf and offshore lack the critical mass to become global financial capitals.
[ترجمه ترگمان]لنگرگاه ها در خلیج و ساحل فاقد پتانسیل بحرانی برای تبدیل شدن به پایتخت های مالی جهانی هستند
[ترجمه گوگل]حوض های خلیج فارس و دریای خزر بحرانی برای تبدیل شدن به سرمایه های جهانی ندارند

پیشنهاد کاربران

توده مهم - توده حساس

کمترین میزان لازم
کمترین تعداد افراد لازم
the smallest number of people or things needed= macmillandictionary

میزان کافی

جرم بحرانی
در بلاکچین ( حداقل گره های مورد نیاز برای بلاکچین )

[مدیریت] حد تکافو، حد بس بود، حد بسندگی

کریتیکال مَس ( اعتراض سیاسی ماهیانه دوچرخه سواران )


کلمات دیگر: