کلمه جو
صفحه اصلی

crazing


معنی : چرنده
معانی دیگر : پوستمارى کردن، خردشدگى معمارى : موزائیک کردن شیمى : ترک بردارى سطحى

انگلیسی به فارسی

لعنتی، چرنده


دیکشنری تخصصی

[شیمی] ترک برداری سطحی
[عمران و معماری] ایجاد ترک ریز سطحی - پوستماری کردن - خردشدگی - موزاییک کردن - آبرفتگی - ترک خوردگی سطحی
[زمین شناسی] ایجاد ترک ریز سطحی- پوست ماری کردن-خردشدگی-موزاییک کردن- ترک خوردگی سطحی- آبرفتگی
[پلیمر] مویه زایی، ترکچه ای شدن، ترک مویی، ترکهایی که بر اثر تنشهای داخلی ایجاد می شود.

مترادف و متضاد

چرنده (صفت)
crazing

پیشنهاد کاربران

ترک های ریز


کلمات دیگر: