کلمه جو
صفحه اصلی

standardized

انگلیسی به فارسی

استاندارد شده، متعارف کردن، مطابق درجه معینی دراوردن، همگون کردن، مرسوم کردن


انگلیسی به انگلیسی

• made to conform with a standard, adhering to standards, having basic rules or protocols (also standardised)

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] برسنجیده، استاندارد شده

جملات نمونه

1. a standardized program for all of our schools
برنامه ی استانده شده برای همه ی مدارس ما

2. in america, the length of highschool is standardized at four years
در امریکا طول زمان دبیرستان چهار سال تعیین شده است.

3. We use standardized tests to measure scholastic achievement.
[ترجمه ترگمان]ما از آزمون های استاندارد برای اندازه گیری دستاوردهای تحصیلی استفاده کردیم
[ترجمه گوگل]ما از آزمون های استاندارد برای سنجش دستاوردهای آموزشی استفاده می کنیم

4. These requirements will have to be standardized if some banks are not to suffer a competitive disadvantage.
[ترجمه ترگمان]اگر برخی از بانک ها از مزیت رقابتی رنج نمی برند این الزامات باید استاندارد شوند
[ترجمه گوگل]این الزامات باید استاندارد شود، اگر برخی از بانک ها از یک ضرر رقابتی رنج نبرند

5. He made his strongest pitch yet for standardized testing in schools.
[ترجمه ترگمان]او تاکنون قوی ترین تبلیغ خود را برای آزمون استاندارد در مدارس انجام داده است
[ترجمه گوگل]او هنوز قوی ترین مرحله را برای تست استاندارد در مدارس ساخته است

6. Car parts are usually standardized.
[ترجمه ترگمان]قطعات خودرو معمولا استاندارد می شوند
[ترجمه گوگل]قطعات خودرو معمولا استاندارد هستند

7. The President made his strongest pitch yet for standardized testing in schools.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور برای آزمون استاندارد در مدارس شدیدترین تبلیغ خود را انجام داد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور هنوز قوی ترین مرحله را برای آزمایش استاندارد در مدارس ساخته است

8. The bankers used economics as a sort of standardized test of general intelligence.
[ترجمه ترگمان]بانکداران از اقتصاد به عنوان نوعی آزمون استاندارد اطلاعات عمومی استفاده کردند
[ترجمه گوگل]بانکداران از اقتصاد به عنوان نوعی آزمون استاندارد هوش عمومی استفاده کردند

9. But they have not yet standardized the audio portion of the new disc.
[ترجمه ترگمان]اما آن ها هنوز بخش شنیداری دیسک جدید را استاندارد نکرده اند
[ترجمه گوگل]اما آنها بخش صوتی دیسک جدید را استاندارد نموده اند

10. Scores on standardized tests have been steadily falling over the past ten years.
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از آزمون های استاندارد در طول ده سال گذشته به طور مداوم کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]نمرات آزمون های استاندارد شده در طی ده سال گذشته به طور مداوم کاهش یافته است

11. Restaurants can back this up with a standardized recipe for the item and a nutritional analysis of the recipe.
[ترجمه ترگمان]رستوران ها می توانند این کار را با یک دستورالعمل استاندارد شده برای این مورد و یک آنالیز غذایی از دستورالعمل پشتیبانی کنند
[ترجمه گوگل]رستوران ها می توانند این کار را با یک دستورالعمل استاندارد برای مورد و تجزیه و تحلیل تغذیه دستور غذا پشت سر بگذارند

12. Data are collected prospectively, using standardized surveillance components and nosocomial infection definitions.
[ترجمه ترگمان]داده ها با استفاده از مولفه های نظارتی استاندارد و تعاریف عفونت nosocomial جمع آوری می شوند
[ترجمه گوگل]داده ها به صورت منظم جمع آوری می شوند، با استفاده از اجزای نظارت استاندارد شده و تعاریف عفونت های بیمارستانی

13. Standardized testing for all students on a yearly basis, with test scores to be reported in the media.
[ترجمه ترگمان]آزمون استاندارد برای همه دانشجویان براساس سالانه، با نمرات امتحانی که باید در رسانه ها گزارش شود
[ترجمه گوگل]تست استاندارد برای همه دانش آموزان سالانه با نمرات آزمون در رسانه ها گزارش می شود

14. Unlike Big Ideas that beget standardized commodities, these products undergo a continuous process of incremental change and adaptation.
[ترجمه ترگمان]بر خلاف ایده های بزرگ که کالاهای استاندارد را تولید می کنند، این محصولات فرآیند مداومی از تغییر و سازگاری تدریجی را تجربه می کنند
[ترجمه گوگل]بر خلاف ایده های بزرگ که کالاهای استاندارد را تولید می کنند، این محصولات تحت فرآیند مستمر تغییر و تطبیق افزایشی قرار می گیرند

پیشنهاد کاربران

استاندارد شده

یکدست شده
یکسان سازی شده
همسان سازی شده
استانده
یکسان
همسان


کلمات دیگر: