کلمه جو
صفحه اصلی

crippled


معنی : چلاق
معانی دیگر : لنگ، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردن

انگلیسی به فارسی

فلج شده، چلاق


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: a word used to describe a person or animal who is not able to use their arms or legs.

- The crippled man got out of his wheelchair.
[ترجمه ترگمان] مردی که فلج شده بود از روی ویلچر بلند شد
[ترجمه گوگل] مرد چاق از صندلی چرخدارش بیرون آمد

• handicapped, disabled, lame; weakened, defective
someone who is crippled cannot move their body properly because it is weak, injured, or affected by disease.
an organization or system that is crippled is very badly damaged and therefore cannot work properly.

مترادف و متضاد

چلاق (صفت)
lame, crippled

جملات نمونه

1. the crippled ship managed to hobble into port
کشتی صدمه دیده به سختی خود را به بندرگاه رساند.

2. arthritis has crippled her
ورم و درد مفاصل او را از حرکت انداخته است.

3. inflation had crippled the country's economy
تورم اقتصاد کشور را فلج کرده بود.

4. a coastguard cutter towed the crippled ship to harbor
یک قایق پاسداران ساحلی کشتی از کار افتاده را تا بندرگاه یدک کشی کرد.

5. She was crippled in a car accident.
[ترجمه ترگمان] اون توی یه حادثه رانندگی فلج شده بود
[ترجمه گوگل]او در یک تصادف ماشین فلج بود

6. Will she be crippled for life?
[ترجمه ترگمان]آیا او برای زندگی فلج خواهد شد؟
[ترجمه گوگل]آیا او برای زندگی مضر خواهد بود؟

7. He was crippled in the war.
[ترجمه ترگمان]او در جنگ فلج شده بود
[ترجمه گوگل]او در جنگ فلج بود

8. In later life she was crippled with arthritis.
[ترجمه ترگمان]در زندگی بعد از ورم مفاصل فلج شده بود
[ترجمه گوگل]در بعد زندگی او با آرتریت ضعیف شده بود

9. As a child she contracted polio and was crippled for life.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان یک کودک مبتلا به فلج اطفال شد و برای زندگی فلج شد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک کودک، او مبتلا به فلج اطفال شد و برای زندگی مضر بود

10. The industry has been financially crippled by these policies.
[ترجمه ترگمان]این صنعت از لحاظ مالی توسط این سیاست ها فلج شده است
[ترجمه گوگل]این سیاست ها از نظر مالی به این سیاست ها آسیب دیده است

11. The pilot brought his crippled plane down in a field.
[ترجمه ترگمان]خلبان هواپیمای crippled رو توی یه مزرعه آورد
[ترجمه گوگل]خلبان هواپیمای فلج خود را در یک میدان فرود آورد

12. He had been crippled by a rare type of paralysis spreading from his ankle.
[ترجمه ترگمان]از نوع نادری که از قوزک پایش به جا مانده بود فلج شده بود
[ترجمه گوگل]او توسط یک نوع نادر از فلج از مچ پا خود فلج شده بود

13. A rescue boat managed to come alongside the crippled vessel.
[ترجمه ترگمان]یک قایق نجات در کنار کشتی لنگ لنگان راه افتاد
[ترجمه گوگل]یک قایق نجات موفق به کنار رگ خونی شد

14. He's eighty and crippled with arthritis.
[ترجمه ترگمان]او هشتاد سالشه و با التهاب مفاصل فلج شده
[ترجمه گوگل]او هشتاد ساله است و با آرتریت روبرو است

15. The pilot tried to land his crippled plane.
[ترجمه ترگمان]خلبان سعی کرد که هواپیمای crippled رو فرود بیاره
[ترجمه گوگل]خلبان سعی داشت هواپیمای فلج خود را زمین بگذارد

پیشنهاد کاربران

مختل کرد، فلج کرد


کلمات دیگر: