به حساب چیزی منظور شدن یا کردن
count toward
به حساب چیزی منظور شدن یا کردن
پیشنهاد کاربران
به حساب اومدن
شامل شدن. . .
بحساب اومدن. . .
بحساب اومدن. . .
منظور شدن
To be part of what is needed to achieve something
بخشی از آنچه برای رسیدن به چیزی لازم است
بخشی از آنچه برای رسیدن به چیزی لازم است
Homeworks will count toward the final grades
- منظور شدن
- تاثیر گذاشتن
- منظور شدن
- تاثیر گذاشتن
کلمات دیگر: