کلمه جو
صفحه اصلی

relive


دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، (دوباره) در نظر مجسم کردن، باز زیستن

انگلیسی به فارسی

دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، (دوباره) در نظر مجسم کردن


دوبار زندگی کردن، باز زیستن


زنده ماندن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: relives, reliving, relived
مشتقات: relivable (adj.)
• : تعریف: to experience or live over again, often in the imagination.
مشابه: repeat

- She was trying to relive her childhood.
[ترجمه ترگمان] می خواست دوران کود کیش را به یاد بیاورد
[ترجمه گوگل] او در تلاش بود تا دوران کودکی خود را دوباره زنده کند

• experience again, go through again; live again
if you relive something that has happened to you in the past, you remember it and imagine that you are experiencing it again.

جملات نمونه

1. I relive that fateful day over and over in my mind.
[ترجمه ترگمان]آن روز شوم را بارها و بارها به یاد می آورم
[ترجمه گوگل]این روز سرنوشت را در ذهنم دوباره زنده می کنم

2. The girls watch the tape, eager to relive their victory against UCLA.
[ترجمه ترگمان]دخترها نوار را نگاه می کنند و مشتاق بودند که پیروزی خود را بر ضد UCLA تکرار کنند
[ترجمه گوگل]دختران نوار تماشا را تماشا می کنند، مشتاق پیروزی در برابر UCLA هستند

3. I wish I could relive my childhood.
[ترجمه ترگمان]ای کاش میتونستم دوران کودکی - م رو به یاد بیارم
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانم دوران کودکی ام را تجربه کنم

4. He often wished he could relive the heady days of his youth.
[ترجمه ترگمان]او اغلب آرزو می کرد که ای کاش می توانست روزه ای سرکش جوانی را به یاد بیاورد
[ترجمه گوگل]او اغلب آرزو داشت که او بتواند روزهای شاد و سرحال او جوانان را تحسین کند

5. She had a sudden desperate longing to relive last night - at least, the part up until when they had said goodnight.
[ترجمه ترگمان]او دلش می خواست آخرین شب گذشته را به یاد بیاورد - حداقل تا وقتی که شب به خیر گفته بودند
[ترجمه گوگل]او تا به حال ناخوشایند ناگهانی برای زنده ماندن در شب گذشته بود - حداقل، تا زمانی که آنها به حال خواندنی بودند

6. It's about a woman who is forced to relive her past when she discovers her long-lost brother.
[ترجمه ترگمان]در مورد زنی است که مجبور می شود گذشته او را به یاد بیاورد وقتی که او برادر گم شده خود را پیدا کرد
[ترجمه گوگل]این در مورد یک زن است که مجبور است گذشته خود را به یاد می آورد زمانی که او برادر طولانی از دست رفته خود را می یابد

7. Relive the most glorious defeat in the history of any franchise in any sport.
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل]بهترین شایستگی در تاریخ هر حق رای دادن در هر ورزشی را تحسین کنید

8. Payment by automatic direct debit will further relive your administrative burden.
[ترجمه ترگمان]پرداخت با بدهی مستقیم اتوماتیک بیش از پیش بار اجرایی شما را زنده می کند
[ترجمه گوگل]پرداخت با پرداخت مستقیم به صورت خودکار، بار اداری شما را افزایش خواهد داد

9. I moved here last month to relive my memories.
[ترجمه ترگمان]من ماه پیش اومدم اینجا که خاطراتم رو به یاد بیارم
[ترجمه گوگل]من ماه گذشته به اینجا نقل مکان کردیم تا خاطرات خود را تحسین کنم

10. Dementors force us to relive our very worst memories.
[ترجمه ترگمان]دیوانه سازها ما را مجبور می کنند که خاطرات بسیار worst را به یاد بیاوریم
[ترجمه گوگل]Dementors ما را مجبور می کند تا خاطرات بسیار بد ما را تحمل کنیم

11. Objective : To study the relive pain theory of Bidens bipinnata L.
[ترجمه ترگمان]هدف: برای مطالعه تئوری درد زنده of bipinnata L
[ترجمه گوگل]هدف: برای بررسی تئوری درد درمانی Bidens bipinnata L

12. You can relive as often as you want.
[ترجمه ترگمان] میتونی هر طور که دلت خواست تکرار کنی
[ترجمه گوگل]شما می توانید به عنوان اغلب به عنوان شما می خواهید relive

13. Let's enter the paper theatre and relive childhood memories from long ago.
[ترجمه ترگمان]بیایید به تئاتر کاغذی وارد شویم و خاطرات دوران کودکی را از مدت ها پیش مرور کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید وارد تئاتر کاغذی شویم و خاطرات دوران کودکی را از دوران کودکی دور بریزیم

Every night, he relived that hand-to-hand combat.

هر شب خاطرات آن جنگ تن‌به‌تن در ذهنش زنده می‌شد.


پیشنهاد کاربران

باز نمودن، نمایاندن، در اندیشه آوردن

نشخوار فکری

خاطرات را زنده کردن

ول کردن

Reduce

تسکین دادن


کلمات دیگر: