کلمه جو
صفحه اصلی

subjected

انگلیسی به فارسی

تحت تعقیب، در معرض گذاشتن، مطیع کردن، تحت کنترل دراوردن، در معرض بودن یا قرار دادن


انگلیسی به انگلیسی

• brought under the control of another; under the rule of; subordinate, under the control of; exposed to, liable to; reduced to subjection; subjacent, located below, situated beneath

جملات نمونه

1. the load to which the bridge is subjected
فشاری که بر پل وارد می آید

2. according to the declaration of human rights, "no one shall be subjected to torture"
طبق اعلامیه ی حقوق بشر ((هیچکس نباید مورد شکنجه قرار بگیرد. ))

پیشنهاد کاربران

درمعرض قراردادن

تحت کنترل درآوردن - درمعرض بودن

آزمایش شده

دستخوش، متحمل، تابع، مطیع ، زیر فرمان ، منکوب ، تحت قیمومت، در کنترل

تحت تاثیر

تحت چیزی قرار دادن

معرض


کلمات دیگر: