کلمه جو
صفحه اصلی

crispiness


معنی : تردی، چین
معانی دیگر : پیچ، موج

انگلیسی به فارسی

تردی، چین، پیچ، موج


چاق بودن، تردی، چین


انگلیسی به انگلیسی

• brittleness, crunchiness

مترادف و متضاد

تردی (اسم)
brittleness, fragility, crispiness, friability, frangibility

چین (اسم)
flexure, offset, fold, fringe, frill, crispiness, chitlings, crease, wrinkle, fluting, crimp, chitlins, chitterlings, furbelow, lock, pucker, plication, plica, plait, tuck, pleat

پیشنهاد کاربران

( of the air ) the quality of being cold, dry, and fresh
The day darkened to night and they inhaled the slight crispness of the air.
در مورد آب و هوا منظور هوا خشک، سرد و تازه باشه


کلمات دیگر: