کلمه جو
صفحه اصلی

stodgy


معنی : انباشته، قلنبه، گردن کلفت، سنگین، سنگین وکندرو
معانی دیگر : (خوراک) ثقیل، ناگوارا، بد مزه و سنگین، دیر هضم، ملال انگیز، خسته کننده، خالی از لطف، مبتذل، لخت

انگلیسی به فارسی

گردن کلفت، انباشته، سنگین وکندرو، سنگین، لخت،قلنبه


گمشده، انباشته، گردن کلفت، سنگین، سنگین وکندرو، قلنبه


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: stodgier, stodgiest
مشتقات: stodgily (adv.), stodginess (n.)
(1) تعریف: lacking imagination, liveliness, or interest; dull; colorless.
متضاد: avant-garde, interesting, lively
مشابه: dowdy

- She thought her mother's clothes were stodgy.
[ترجمه الهه بلدی] اون فکر کرد لباس های مادرش مبتذل بود
[ترجمه ترگمان] فکر می کرد که لباس های مادرش stodgy
[ترجمه گوگل] او فکر کرد لباس های مادرش خسته بود

(2) تعریف: lacking the ability or inclination to act informally or to find humor or enjoyment in things that others might; stuffy; prim.

- He didn't share his wife's stodgy attitude toward nightclubs.
[ترجمه ترگمان] او رفتار stodgy همسرش را به سمت کلوپ شبانه تقسیم نکرده بود
[ترجمه گوگل] او نگرش عصبی همسرش را نسبت به کلابهای شبانه به اشتراک نگذاشته است

(3) تعریف: heavy and filling, as food.
متضاد: light

• stuffy, dull, unimaginative; hard to digest, heavy
stodgy food is very solid and makes you feel very full; an informal word.
stodgy also means dull and uninteresting; an informal word.

مترادف و متضاد

انباشته (صفت)
replete, full, cumulative, acervate, stored, congested, stockpiled, stodgy, tumped

قلنبه (صفت)
baggy, lumpy, pompous, highfalutin, nobby, bombastic, outstanding, flocculate, sonorous, high-flown, stilted, stodgy

گردن کلفت (صفت)
stiff-necked, stodgy

سنگین (صفت)
hard, serious, earnest, sober, laden, heavy, ponderous, burdensome, onerous, lumpish, lumpy, grave, hefty, weighty, cumbersome, loggy, logy, demure, unwieldy, saturnine, stodgy, weighted

سنگین وکندرو (صفت)
stodgy

dull, stuffy


Synonyms: banausic, boring, dim, dreary, formal, heavy, labored, monotonous, pedantic, pedestrian, plodding, ponderous, staid, tedious, turgid, unexciting, unimaginative, uninspired, uninteresting, weighty


Antonyms: adventurous, exciting, ready, willing


جملات نمونه

1. I've been eating too many stodgy puddings.
[ترجمه ترگمان]من غذای چینی زیادی خوردم
[ترجمه گوگل]من بیش از حد بسیاری از puddings تلخ خورده است

2. Neither company has succeeded in shedding its stodgy image.
[ترجمه ترگمان]هیچ یک از شرکت ها موفق نشدند تصویر stodgy خود را رها کنند
[ترجمه گوگل]هیچ یک از شرکت ها موفق به نابود کردن تصویر متحرک خود نشده اند

3. He was disgusted with the stodgy pizzas on sale in London.
[ترجمه ترگمان]او از پیتزا stodgy که در لندن خریداری کرده بود بیزار شده بود
[ترجمه گوگل]او با فروش پیتزاهای شلوغ در لندن، پراکنده بود

4. The stodgy strands were long and thick and twisted, spotted with mobile gobbets of ketchup.
[ترجمه ترگمان]رشته های چین stodgy دراز و ضخیم بودند و با gobbets سیار سس کچاپ روی آن دیده می شدند
[ترجمه گوگل]رشته های ریش تراشی طولانی و ضخیم بود و پیچ خورده بودند و با کچاپ های متحرک قابل مشاهده بودند

5. Supposedly, this nomination shows that stodgy, old academy voters are hipper, less traditional, younger.
[ترجمه ترگمان]به طور فرضی، این نامزدی آن را نشان می دهد که رای دهندگان آکادمی قدیمی hipper، کم تر سنتی و کوچک تر هستند
[ترجمه گوگل]ظاهرا این نامزدی نشان می دهد که رأی دهندگان آکادمی رک و پوستر، هیپر، کمتر سنتی، جوان تر هستند

6. Much existing self-build is stodgy and dull.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از build موجود stodgy و کسل کننده هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از ساختارهای موجود، خسته و تلخ است

7. Stress, lack of rest and too much stodgy food had made Pauline break out in spots.
[ترجمه ترگمان]استرس، کمبود استراحت و بیش از حد مواد غذایی باعث شده بود که پولین به نقاط مختلف تقسیم شود
[ترجمه گوگل]استرس، کمبود استراحت و مواد غذایی بسیار پر سر و صدا باعث شده است که پائولین در نقاط مختلف از بین برود

8. So the stodgy respectability of the official state cinema becomes leavened with curious characters.
[ترجمه ترگمان]به این ترتیب، حرمت stodgy سینمای رسمی دولتی با شخصیت های عجیب و غریب درهم می آمیزد
[ترجمه گوگل]بنابراین رعب و وحشت از سینمای دولتی رسمی با شخصیت های کنجکاو متواضع می شود

9. It was a little stodgy, a little old-fashioned.
[ترجمه ترگمان] یه خورده قدیمی بود، یه خورده قدیمی بود
[ترجمه گوگل]این کمی عصبانی بود، کمی قدیم

10. The food in Suzie's Cafe tends to be stodgy rather than fresh and light.
[ترجمه ترگمان]غذا در کافه سوزی به جای تازه و روشن خرد می شود
[ترجمه گوگل]غذا در کافه سوزی، به جای تازه و نور، خسته کننده است

11. These were not the old stodgy ads listing goods for sale.
[ترجمه ترگمان]این تبلیغات کهنه و کهنه فروشی نبودند که اجناس را برای فروش عرضه می کردند
[ترجمه گوگل]اینها لیست کالاهای قدیمی برای فروش نبودند

12. Dark blue is sometimes seen as staid or stodgy - old - fashioned.
[ترجمه ترگمان]آبی تیره گاهی به شکل یک مدل قدیمی یا کهنه دیده می شود
[ترجمه گوگل]آبی تیره گاهی اوقات دیده می شود به عنوان مضطرب و یا stodgy - قدیمی مد شده است

13. Why is the middle class so stodgy, so utterly without a sense of humor?
[ترجمه ترگمان]چرا طبقه میانی آن قدر stodgy، بدون حس شوخ طبعی؟
[ترجمه گوگل]چرا طبقه متوسط ​​به طرز وحشیانه ای، به طوری کاملا بدون حس شوخ طبعی؟

14. The gateman was a stodgy fellow of 60.
[ترجمه ترگمان]The مرد stodgy شصت بود
[ترجمه گوگل]دروازهبان همسایه ای از 60 ساله بود

15. Even the normally stodgy Xinhua News Agency has weighed in.
[ترجمه ترگمان]حتی خبرگزاری شینهوا \/ آژانس خبری زینهووا نیز وارد این موضوع شده است
[ترجمه گوگل]حتی خبرگزاری خبرگزاری شیونو به طور معمول رنج می برد


کلمات دیگر: