1. Her friendliness soon overcame the prejudice of her stepchildren.
[ترجمه ترگمان]رفتار دوستانه او به زودی بر جای stepchildren قرار گرفت
[ترجمه گوگل]دوستی او به زودی از تعصب پسرانش جلوگیری کرد
2. With the stepchildren, the family numbers ten.
[ترجمه ترگمان]با the، شماره خانواده ده است
[ترجمه گوگل]با بچه گانه خانواده تعداد ده نفر است
3. Martell has been torn from his wife and stepchildren.
[ترجمه ترگمان]مارتل از همسرش جدا شده و با هم جفت گیری می کنه
[ترجمه گوگل]مارتل از همسر و فرزندانش پاره شده است
4. Step-children may be full-time or part-time members of the household.
[ترجمه ترگمان]کودکان ممکن است تمام وقت یا نیمه وقت در خانواده داشته باشند
[ترجمه گوگل]فرزندان گام به گام ممکن است اعضای تمام وقت یا نیمی از وقت خانواده باشند
5. To me, those stepchildren seemed so tough and hard and nothing like you imagine them to be.
[ترجمه ترگمان]برای من، این stepchildren چنان خشن و خشن به نظر می رسیدند
[ترجمه گوگل]برای من، این بچه گاو به نظر می رسید بسیار سخت و سخت و هیچ چیز مانند شما تصور کنید که آنها را داشته باشد
6. Like Bill Simon, Ranieri thought mortgages an ugly stepchild of the bond market.
[ترجمه ترگمان]همانند بیل سایمون، رانیری تصور می کرد که وام های زشتی از بازار اوراق قرضه ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]رانییری مانند بیل سیمون، وام های بانکی را متوجه زشتی بازار اوراق قرضه کرد
7. Aging is the neglected stepchild of the human life cycle.
[ترجمه ترگمان]پیری، stepchild فراموش شده چرخه زندگی انسان است
[ترجمه گوگل]پیری زودگذر غفلت از چرخه زندگی انسان است
8. The stepchild position of G - 2 in our General Staff System was emphasized in many ways.
[ترجمه ترگمان]موقعیت stepchild G - ۲ در سیستم ستاد عمومی ما به روش های زیادی مورد تاکید قرار گرفت
[ترجمه گوگل]موقعیت Gchild موقعیت G-2 در سیستم ستاد عمومی ما از بسیاری جهات تاکید شد
9. She's kind-of the redheaded stepchild of this family since she never really got a fair shake.
[ترجمه ترگمان]اون یه جورایی فرزند خونده آیه از این خانواده ست از وقتی که اون هیچ وقت یه میلک شیک نداشته
[ترجمه گوگل]او نوعی از فرزندخوانده سرخپوستی این خانواده است، زیرا او هرگز لرزش عادلانه ای نداشت
10. She makes a difference between her own children and her stepchildren.
[ترجمه ترگمان]او بین فرزندان خود و her تفاوت ایجاد می کند
[ترجمه گوگل]او بین فرزندان خود و فرزندانش تفاوت می کند
11. He is survived by his wife, Theresa Bell, and two stepchildren.
[ترجمه ترگمان]او توسط همسرش، ترزا بل و دو فرزند stepchildren نجات یافت
[ترجمه گوگل]او توسط همسرش، ترزا بل و دو بچه گرسنه جان خود را از دست داده است
12. Libertarianism, the movement most closely connected to Rand's ideas, is less an offspring than a rebel stepchild.
[ترجمه ترگمان]Libertarianism، این جنبش که بیش ترین ارتباط با ایده های Rand را دارد، کم تر از یک stepchild شورشی است
[ترجمه گوگل]لیبرتاریسم، جنبشی که بیشتر با ایده های رند مرتبط شده است، کمتر فرزندی از فرزندان شورشی است
13. I hope she'll always feel like a daughter of America, and not like a stepchild.
[ترجمه ترگمان]امیدوارم که او همیشه احساس یک دختر آمریکایی داشته باشد، نه مثل a
[ترجمه گوگل]امیدوارم که او همیشه مانند یک دختر آمریکایی احساس کند و نه یک خواهر زاده
14. The Commerce Department has for many years being a stepchild of the city government.
[ترجمه ترگمان]وزارت بازرگانی سال ها است که به عنوان رئیس دولت شهر شناخته می شود
[ترجمه گوگل]اداره بازرگانی برای چندین سال خدمتگزار دولت شهر است