کلمه جو
صفحه اصلی

steepen


معنی : سرازیر شدن، دم کردن، ترقی کردن، سراشیب کردن
معانی دیگر : شیب دارتر شدن یا کردن، سراشیب شدن یا کردن، خیساندن

انگلیسی به فارسی

سرازیر شدن، سراشیب کردن، دم کردن، خیساندن، ترقی کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: steepens, steepening, steepened
• : تعریف: to incline at a greater angle.

• make steeper, cause to slope at a greater angle; become steeper, become sloped at a greater angle

مترادف و متضاد

سرازیر شدن (فعل)
descend, be turned upside down, slant, slope, steepen

دم کردن (فعل)
infuse, brew, stew, steepen

ترقی کردن (فعل)
up, rise, grow, climb, steepen, remunerate

سراشیب کردن (فعل)
slope, steepen, scarp

جملات نمونه

1. The trail began to steepen near the top of the hill.
[ترجمه ترگمان]جاده از بالای تپه شروع به خزیدن کرد
[ترجمه گوگل]پیاده روی در بالای تپه آغاز شد

2. The road steepened and then levelled out suddenly.
[ترجمه ترگمان]جاده steepened و سپس ناگهان خاموش شد
[ترجمه گوگل]جاده متمایل شد و سپس ناگهان رها شد

3. The path steepens as you climb the hillside.
[ترجمه ترگمان]مسیری که از دامنه کوه بالا می رویم
[ترجمه گوگل]این مسیر به سمت بالا و پایین تپه می رود

4. Our costs have steepened since we began this project.
[ترجمه ترگمان]هزینه های ما از زمانی آغاز شده است که ما این پروژه را آغاز کرده ایم
[ترجمه گوگل]هزینه های ما از زمان شروع این پروژه افزایش یافته است

5. The valley of the White Kielder Burn steepened again as I trudged north, its curves tightening.
[ترجمه ترگمان]وقتی به سمت شمال حرکت می کردم، دره the White دوباره به آتش کشیده شد و curves سفت شد
[ترجمه گوگل]دره سفید Kielder Burn دوباره متلاشی شد و به سمت شمال حرکت کرد و منحنی های آن را محکم تر کرد

6. Killion steepened his dive and began picking his targets.
[ترجمه ترگمان]سپس دوباره شیرجه زد و هدف خود را جمع کرد
[ترجمه گوگل]Killion شیرجه خود را تسریع کرد و شروع به جمع آوری اهداف خود کرد

7. As his dive steepened he felt the speed pick up again; there was still life in the controls, somewhere.
[ترجمه ترگمان]همان طور که به پایین شیرجه می رفت احساس می کرد که سرعت دوباره بلند می شود؛ هنوز زندگی در کنترل، جایی وجود دارد
[ترجمه گوگل]همانطور که فرو می ریزد، غرق شد هنوز هم در کنترل وجود دارد، جایی

8. Eventually the rock steepens and turns blocky.
[ترجمه ترگمان]بالاخره سنگ به زمین افتاد و به قالب یک مرد قالب تهی کرد
[ترجمه گوگل]در نهایت سنگ را می شکند و تبدیل می شود

9. The glider should not be steepened up or levelled out immediately after leaving the ground.
[ترجمه ترگمان]گلایدر نباید بلافاصله پس از ترک زمین پرتاب شود
[ترجمه گوگل]هواپیما را نباید بلافاصله پس از خروج از زمین بشکنید

10. The valley sides steepened into a fjord-like inlet.
[ترجمه ترگمان]دره ای این دره به ورودی fjord شبیه شدند
[ترجمه گوگل]طرف های دره به یک ورودی مانند فجردر تبدیل شده است

11. Addition of successively higher odd harmonics steepens the wings and reduces the amplitude of the fluctuations in between.
[ترجمه ترگمان]اضافه شدن harmonics عجیب و غریب به ترتیب wings بال را کاهش می دهد و دامنه نوسانات بین آن ها را کاهش می دهد
[ترجمه گوگل]علاوه بر هارمونیک های متوالی بالاتر، بال ها را تکان می دهد و دامنه نوسانات بین آنها را کاهش می دهد

12. Widespread reactions of this sort could steepen its dive.
[ترجمه ترگمان]واکنش های گسترده از این نوع ممکن است باعث سقوط آن شود
[ترجمه گوگل]واکنش های گسترده ای از این نوع می تواند شیرجه خود را تضعیف کند

13. We expect yield curves to steepen significantly over the medium term.
[ترجمه ترگمان]ما انتظار داریم که منحنی های تسلیم به طور قابل توجهی در طول دوره متوسط به steepen برسند
[ترجمه گوگل]ما انتظار می رود که منافع تولید به طور قابل ملاحظه ای در میان مدت افزایش یابد

14. Then the effect is to steepen the flanks of the pulse spectrum.
[ترجمه ترگمان]سپس تاثیر آن to کردن پهلوهای طیف پالس است
[ترجمه گوگل]سپس اثر این است که باریک طیف پالس را بشکنیم

15. After a few seconds the attitude should be allowed to steepen up gradually and smoothly until the full climbing angle is reached.
[ترجمه ترگمان]پس از چند ثانیه نگرش باید به تدریج و به آرامی افزایش یابد تا زاویه صعود کامل حاصل شود
[ترجمه گوگل]پس از چند ثانیه نگرش باید به تدریج و به طور صاف تا زمانی که تمام زاویه کوهنوردی به دست می آید اجازه داده شود

پیشنهاد کاربران

سربالایی رفتن، به سمت بالا شیب برداشتن


کلمات دیگر: