کلمه جو
صفحه اصلی

customarily


معنی : بطور عادی
معانی دیگر : معمولا، طبق عرف یا عادت، عرفا، عادتا، طبق معمول، مثل همیشه، عادی

انگلیسی به فارسی

به‌طور عادی


به طور معمول، بطور عادی


انگلیسی به انگلیسی

• usually, habitually, routinely, conventionally

مترادف و متضاد

بطور عادی (قید)
commonly, customarily

ordinarily; as a rule


Synonyms: as a matter of course, as usual, commonly, consistently, conventionally, frequently, generally, habitually, naturally, normally, regularly, routinely, traditionally, usually, wontedly


Antonyms: differently, divergently, occasionally, rarely, sometimes


جملات نمونه

1. the geographic route along which birds customarily migrate.
[ترجمه ترگمان]مسیر جغرافیایی که پرندگان معمولا به آن مهاجرت می کنند
[ترجمه گوگل]مسیر جغرافیایی که در آن پرندگان به طور معمول مهاجرت می کنند

2. Customarily, a grand jury will hand up an indictment before that date.
[ترجمه ترگمان]customarily، یک هیات منصفه عالی قبل از این تاریخ کیفرخواست را تحویل خواهد داد
[ترجمه گوگل]به طور معمول، یک هیئت داوران بزرگ قبل از آن تاریخ، کیفرخواست را تحویل خواهد داد

3. Guide books customarily take a lesser role, informing the traveller and listing things to see.
[ترجمه ترگمان]کتاب های راهنمای به طور سنتی نقش کمتری دارند و به مسافر اطلاع می دهند و لیستی از چیزهایی را که باید ببینند ارائه می کنند
[ترجمه گوگل]کتاب راهنمای معمولا نقش کمتری را ایفا می کند، مسافر را مطلع می کند و همه چیز را برای دیدن فهرست می کند

4. Pardons initiated by the White House customarily are granted by presidents outside the regular procedures established by law.
[ترجمه ترگمان]Pardons که توسط کاخ سفید آغاز شده است به طور سنتی توسط روسای جمهور در خارج از رونده ای معمول ایجاد شده توسط قانون اعطا می شود
[ترجمه گوگل]ببخشید که توسط کاخ سفید به طور معمول توسط رؤسای جمهور خارج از روال منظم قانونی ایجاد شده است

5. Such old people customarily exhibit behaviour which is extraordinarily difficult to tolerate and which raises a high level of anxiety.
[ترجمه ترگمان]چنین افرادی معمولا رفتاری را به نمایش می گذارند که تحمل بسیار دشوار است و سطح بالایی از اضطراب را بالا می برد
[ترجمه گوگل]چنین افراد پیری رفتار معمولی را نشان می دهند که فوق العاده دشوار است که تحمل کند و سطح بالایی از اضطراب را افزایش می دهد

6. Customarily, the authority is only usually involved at the final stages when approval to go ahead is required.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این قدرت معمولا در مراحل نهایی مورد نیاز است که تصویب به جلو مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]به طور معمول، اقتدار معمولا معمولا در مراحل نهایی درگیر می شود، زمانی که تصویب پیشنهادی لازم است

7. Customarily we randomly select 20 to 30 percent of the historical data and put it aside prior to constructing the training set.
[ترجمه ترگمان]customarily ما به طور تصادفی ۲۰ تا ۳۰ درصد از داده های تاریخی را انتخاب کرده و قبل از ساخت مجموعه آموزشی آن را کنار می گذاریم
[ترجمه گوگل]به طور معمول، ما به طور تصادفی 20 تا 30 درصد از اطلاعات تاریخی را انتخاب می کنیم و قبل از ساخت مجموعه آموزش کنار آن قرار می دهیم

8. Marriages in medieval Europe were customarily arranged by the families.
[ترجمه ترگمان]ازدواج ها در اروپای قرون وسطی معمولا توسط خانواده ها ترتیب داده می شدند
[ترجمه گوگل]ازدواج در اروپای قرون وسطایی معمولا توسط خانواده ها تنظیم شده است

9. TAIL : Customarily docked or natural bobtail.
[ترجمه ترگمان]TAIL: customarily پهلو گرفته و یا bobtail طبیعی
[ترجمه گوگل]خاک: به طور معمول دنده یا بتای طبیعی

10. The Republic of Vanuatu Police Force Maritime Wing customarily only respond to emergency situations such as search and rescue operations.
[ترجمه ترگمان]جناح نیروی دریایی نیروی پلیس Vanuatu به طور سنتی تنها به موقعیت های اضطراری مانند عملیات جستجو و نجات پاسخ می دهد
[ترجمه گوگل]نیروی دریایی نیروی پلیس وناتو به طور معمول فقط به شرایط اضطراری مانند عملیات جستجو و نجات پاسخ می دهد

11. This is customarily in the center of the map at the top tip of the diamond.
[ترجمه ترگمان]این به طور سنتی در مرکز نقشه در نوک بالایی از الماس قرار دارد
[ترجمه گوگل]این معمولا در مرکز نقشه در بالای نوک الماس قرار دارد

12. Small mites(Tropilaelaps clareae) customarily parasitized solely on the larval and pupal of honeybee in the brood comb.
[ترجمه ترگمان]mites کوچک (Tropilaelaps clareae)بطور سنتی تنها بر روی لاروی و pupal of در شانه brood انگلی می شوند
[ترجمه گوگل]علف های کوچک (Tropilaelaps clareae) به طور معمول فقط بر روی لارو و شبیه زنبور عسل در شانه مورچه تجاوز می کنند

13. The current syntax tagging models are customarily based on PSG(Phrase Structure Grammar) or DG(Dependency Grammar), but all have some shortcomings.
[ترجمه ترگمان]مدل های برچسب گذاری نحو کنونی براساس PSG (دستور ساختار Phrase)یا DG (Grammar وابستگی)هستند، اما همه آن ها دارای برخی کاستی ها هستند
[ترجمه گوگل]مدل های برچسب گذاری فعلی نحو معمولا مبتنی بر PSG (ساختار دستور زبان) یا DG (گرامر وابستگی) هستند، اما همه آنها دارای برخی از معایب هستند

14. Mooncakes are customarily circular in shape, but rectangular cakes are gaining in popularity.
[ترجمه ترگمان]Mooncakes به طور سنتی به شکل مدور هستند، اما کیک های مستطیلی در حال افزایش محبوبیت هستند
[ترجمه گوگل]کیک های خرد شده معمولا شکل دایره ای هستند، اما کیک های مستطیلی محبوبیت زیادی به دست می آورند

پیشنهاد کاربران

معمولا، عرفا، طبق معمول، مثل همیشه
adverb
in a way which follows customs or usual practices; usually
"the leaves are customarily used for animal fodder"

حسب العاده


کلمات دیگر: