کلمه جو
صفحه اصلی

stilly


معنی : ساکت، ارام، ساکن، بارامی
معانی دیگر : آرام، خموش، بی سر و صدا، بارامش

انگلیسی به فارسی

بارامی، بارامش، ارام، ساکن


سادگی، بارامی، ساکت، ارام، ساکن


انگلیسی به انگلیسی

قید ( adverb )
• : تعریف: in a quiet manner; silently; quietly.
متضاد: noisily

مترادف و متضاد

ساکت (صفت)
calm, acquiescent, quiet, silent, mute, soothed, imperturbable, still, stilly, dormant, noiseless, reticent, serene, soundless, soft-spoken

ارام (صفت)
calm, quiet, silent, imperturbable, moderate, gentle, still, stilly, appeasable, peaceful, placid, tranquil, whist, bland, placable, composed, self-composed, daft, sedate, serene, staid, taciturn, irenic, pacific, peaceable, self-possessed, unruffled, waveless

ساکن (صفت)
calm, quiet, still, stilly, resting, inert, static, stationary, motionless, quiescent, irenic, waveless

بارامی (قید)
andante, slowly, stilly

جملات نمونه

1. PD's mainly symptoms include stilly shacking, bradykinesia, rigidity muscles and abnormal posture and pace.
[ترجمه ترگمان]علایم اصلی PD عبارتند از stilly shacking، bradykinesia، سفتی عضلات محکم و حالت غیر عادی و سرعت
[ترجمه گوگل]به طور عمده علائم PD عبارتند از: شلنگ زدن، برادیکینزی، عضلات سفتی و وضعیت و وضعیت غیرطبیعی

2. For you worry about that you can not stilly hold the light.
[ترجمه ترگمان]چون تو نگران این هستی که نمی تونی stilly رو نگه داری
[ترجمه گوگل]برای شما نگران نباشید که نمی توانید نور را به راحتی نگه دارید

3. In fact, Jane has been stilly love her boss George Hungary, she always with the illusion that one day be able to put on her own Wedding dress.
[ترجمه ترگمان]در واقع، جین به شدت به رئیسش جورج مجارستان علاقه دارد، همیشه با این پندار که یک روز می تواند لباس عروسی خود را بپوشد
[ترجمه گوگل]در واقع، جین به شدت دوست رئیس او جورج مجارستان، او همیشه با توهم است که یک روز قادر به قرار دادن لباس عروسی خود را

4. I was lucky because I am stilly young and I have plenty of time and opportunities to smooth English out.
[ترجمه ترگمان]شانس آوردم چون خیلی جوان هستم و فرصت و فرصت کافی برای آرام کردن زبان انگلیسی دارم
[ترجمه گوگل]من خوش شانس بودم، چون من جوان و جوان هستم و من فرصت و زمان زیادی برای از بین بردن زبان انگلیسی دارم

5. He would have said that she had scarcely thought of the child, so stilly had she gone about her work, day in and day out.
[ترجمه ترگمان]او می گفت که او به ندرت به این بچه فکر می کند، بنابراین در طول روز و روز، روز و روز به گردش رفته بود
[ترجمه گوگل]او می گوید که او به سختی از فرزند فکر می کرد، بنابراین به طرز شگفت آوری او را در مورد کار خود رفته، روز و روز

6. In the other side of the fire, Yuki was sitting there stilly. Her face was red and looked like a squashy apple, charming and innocent.
[ترجمه ترگمان]در طرف دیگر آتش، Yuki در there نشسته بود چهره اش سرخ بود و شبیه یک سیب تازه، جذاب و معصوم به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]در طرف دیگر آتش، یوکی نشسته بود stilly چهره اش قرمز بود و مانند یک سیب شفاف، جذاب و بی گناه به نظر می رسید

7. However, crowded in upon me is your apathetic expression, as if the icy, cold, running stilly river water under the bridge .
[ترجمه ترگمان]با این حال، مثل این است که آن حالت سرد و بی روح شما، مثل این است که آب سرد و سرد، آب رودخانه stilly در زیر پل جریان دارد
[ترجمه گوگل]با این حال، شلوغ در من است بیان معصوم خود را، مانند اگر یخ، سرد، در حال اجرا رودخانه رودخانه آب زیر پل

8. The villas that standing on both sides of road far and near with bright windows are smiling stilly towards the dark blue sky .
[ترجمه ترگمان]ویلاهای کنار جاده دور و نزدیک با پنجره های روشن به آرامی به سوی آسمان آبی تیره لبخند می زنند
[ترجمه گوگل]ویلا هایی که در دو طرف جاده دور و نزدیک با پنجره های روشن هستند، به آرامی به سوی آسمان آبی تیره لبخند می زنند

9. But he himself got to sleep in the footsteps, stilly .
[ترجمه ترگمان]اما خود او در the به خواب رفت
[ترجمه گوگل]اما او خودش را به آرامی دراز کشید


کلمات دیگر: