1. At the same time step-parent adoptions have been discouraged and have almost halved since the Children Act 197
[ترجمه ترگمان]در عین حال، فرآیند فرزند خواندگی والدین کاهش یافت و از زمان قانون کودکان ۱۹۷ به نصف کاهش یافت
[ترجمه گوگل]در عین حال تصویب فرزندان پدر و مادر نیز مورد غفلت قرار گرفته و از قانون کودکان 197 تقریبا نصف شده است
2. Social-science research on stepparent families has underscored the point that biological ties are surprisingly difficult to duplicate.
[ترجمه ترگمان]تحقیقات علوم اجتماعی بر روی خانواده های stepparent بر این نکته تاکید دارد که تکثیر سلاح های بیولوژیکی به طرز شگفت انگیزی دشوار است
[ترجمه گوگل]تحقیقات اجتماعی-علمی در خانواده های همجنس گرایانه تاکید می کند که ارتباطات زیست محیطی به طور شگفت انگیزی دشوار است
3. Parents and step-parents are increasingly writing about step-family life in an attempt both to warn parents and inform practitioners.
[ترجمه ترگمان]والدین و والدین هر دو به طور فزاینده ای در حال نوشتن درباره زندگی خانوادگی در تلاش برای هشدار دادن به والدین و اطلاع دادن به افراد حرفه ای هستند
[ترجمه گوگل]والدین و والدین به طور فزاینده ای در مورد زندگی خانواده گام به گام می نویسند تا به هشدار دادن به والدین و اطلاع دادن به تمرین کنندگان بپردازند
4. Many new step-parents will admit to having mixed emotions about their new family.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از گام های جدید - والدین می پذیرند که احساسات متفاوتی در مورد خانواده جدید خود داشته باشند
[ترجمه گوگل]بسیاری از گام های جدید والدین به احساسات مخلوط در مورد خانواده جدید خود اعتراف می کنند
5. Children will be pulled in two directions between their natural parents and may well have tense relationships with their step-parents.
[ترجمه ترگمان]کودکان در دو جهت بین والدین طبیعی خود کشیده خواهند شد و ممکن است روابط پرتنش با پدر و مادر خود داشته باشند
[ترجمه گوگل]کودکان در بین والدین طبیعی خود در دو جهت کشیده میشوند و ممکن است روابط تنگاتنگی با پدر و مادرشان داشته باشند
6. Children can be reluctant to accept a stepparent; raising kids leaves newlyweds little time to gain intimacy.
[ترجمه ترگمان]کودکان ممکن است تمایلی به پذیرش بچه دار نشدن داشته باشند؛ بزرگ کردن کودکان برای به دست آوردن صمیمیت و صمیمیت باعث می شود تا زوج های تازه ازدواج کرده را ترک کنند
[ترجمه گوگل]کودکان می توانند تمایلی به پذیرش یک معلم نداشته باشند؛ بالا بردن بچه ها برگرداندن زمان کمی برای به دست آوردن صمیمیت
7. Your parents and new stepparent might not have thought about the things you're asking either, so there's an opportunity to explore options together.
[ترجمه ترگمان]والدین و stepparent جدید ممکن است در مورد چیزهایی که از آن ها سوال می کنید فکر نکنند، بنابراین فرصتی برای کشف گزینه ها وجود دارد
[ترجمه گوگل]والدین شما و اصحاب جدید ممکن است در مورد چیزهایی که از شما می پرسند فکر نکنید، بنابراین فرصتی برای بررسی گزینه ها با هم وجود دارد
8. For example, even when someone likes a new stepparent, it's natural to feel some pangs that this new person is "replacing" a beloved parent in some way.
[ترجمه ترگمان]به عنوان مثال، حتی زمانی که فردی یک stepparent جدید را دوست دارد، احساس درد می کند که این فرد جدید به نوعی جایگزین پدر محبوب خود می شود
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، حتی زمانی که کسی یک تازه کار جدید را دوست دارد، طبیعی است احساس برخی از دردسرهایی که این فرد جدید به نوعی جایگزین یک والد محبوب شود
9. A stepparent is different; he or she is someone your mom or dad has invited into the family.
[ترجمه ترگمان]یک stepparent فرق می کند؛ او یا مادر تو یا پدر تو یا پدر تو را دعوت کرده اند
[ترجمه گوگل]یک پدری متفاوت است؛ او فردی است که مادر یا پدرش به خانواده دعوت کرده است
10. Take comfort in the fact that if the stepparent is sincere in his or her effort to build a relationship, positive feelings will likely outweigh negative ones eventually.
[ترجمه ترگمان]در این حقیقت که اگر the در تلاش خود برای ایجاد رابطه صادق است، احساس راحتی کنید، احساسات مثبت در نهایت مهم تر خواهند شد
[ترجمه گوگل]در این حقیقت راحتی را در نظر بگیرید که اگر قدم زدن در تلاش خود برای ایجاد یک رابطه صادقانه باشد، احساسات مثبت در نهایت احتمالا بیشتر از منفی هستند
11. So what can you do to adjust to the daily realities of living with a stepparent?
[ترجمه ترگمان]پس چه کاری می توانید برای تطبیق با واقعیت های روزمره زندگی با یک stepparent انجام دهید؟
[ترجمه گوگل]بنابراین چه کاری می توانید انجام دهید تا با واقعیت روزانه زندگی با یک پدری آشنا شوید؟
12. Even if you don't have negative feelings about the new person in your family, you may have very strong feelings about the changes a stepparent is creating.
[ترجمه ترگمان]حتی اگر احساسات منفی در مورد فرد جدید در خانواده خود نداشته باشید، ممکن است احساسات بسیار قوی در مورد تغییراتی که a ایجاد می کند داشته باشید
[ترجمه گوگل]حتی اگر احساسات منفی در مورد فرد جدید در خانواده شما نداشته باشید، ممکن است حس بسیار قوی در مورد تغییرات ایجاد کنید که پدری ایجاد کرده است
13. But I do not mean to give you the idea that talk is all it takes to be a good parent or stepparent.
[ترجمه ترگمان]اما منظورم این نیست که به شما این ایده را بدهم که صحبت تنها یک پدر یا مادر خوب است
[ترجمه گوگل]اما منظور من این نیست که ایده ای برای گفتن داشته باشیم که همه چیز برای داشتن یک پدر و مادر خوب یا پدری مناسب است
14. Instead of worrying about the "what ifs" and the inevitable changes, talk to your mom or dad about what to expect before your new stepparent joins the family.
[ترجمه ترگمان]به جای نگرانی در مورد \"چه اتفاقی\" و تغییرات اجتناب ناپذیر، با مادر یا پدر تان صحبت کنید در مورد چیزی که باید انتظار داشته باشید قبل از پیوستن stepparent جدید تان به خانواده
[ترجمه گوگل]به جای نگرانی در مورد �آنچه که اگر� و تغییرات اجتناب ناپذیر باشد، با مادر یا پدر خود صحبت کنید تا انتظار داشته باشید قبل از اینکه مادربزرگ جدید خود به خانواده بپیوندد