کلمه جو
صفحه اصلی

steely


معنی : سخت، پولادی، پولادین، اهنین
معانی دیگر : پولاد سان، فولاد مانند

انگلیسی به فارسی

پولادی، آهنین، سخت، پولادین


steely، پولادین، سخت، پولادی، اهنین


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: steelier, steeliest
مشتقات: steeliness (n.)
(1) تعریف: resembling steel in color, hardness, or strength.
متضاد: flabby
مشابه: stony

(2) تعریف: made of steel.

(3) تعریف: severe, cold, or hard, as a stare.
متضاد: kind

• of or pertaining to steel; resembling steel, having the properties of steel
you use steely to describe something that has a hard, greyish colour.
steely is also used to describe someone who is tough, strong, and determined.

مترادف و متضاد

سخت (صفت)
firm, hard, rigid, serious, solid, difficult, stringent, laborious, dogged, adamantine, tough, strict, strong, sticky, troublesome, exquisite, chronic, heavy, formidable, grim, demanding, arduous, ironclad, indomitable, austere, exacting, severe, stout, rugged, grave, intense, violent, callous, inexorable, trenchant, tense, crusty, difficile, trying, dour, intolerable, flinty, stony, petrous, hard-shell, irresistible, insupportable, inflexible, insufferable, labored, steely, rigorous, rocky, unsparing

پولادی (صفت)
made of steel, steely

پولادین (صفت)
steely

اهنین (صفت)
steely

جملات نمونه

1. The sky was cold and steely.
[ترجمه ترگمان]آسمان سرد و سرد بود
[ترجمه گوگل]آسمان سرد و آفتابی بود

2. Their indecision has been replaced by confidence and steely determination.
[ترجمه ترگمان]تزلزل آن ها با اطمینان و اراده محکم جایگزین شده است
[ترجمه گوگل]خودداری از تصمیم گیری آنها با اعتماد به نفس و عزت نفس جایگزین شده است

3. I was hypnotized by his steely grey eyes.
[ترجمه ترگمان]من با چشمان خاکستری رنگ او هیپنوتیزم شده بودم
[ترجمه گوگل]من با چشمان خاکستری خود را خنثی کردم

4. His avuncular image belies his steely determination.
[ترجمه ترگمان]چهره پر زرق و برق او، عزم محکم او را جلوه داد
[ترجمه گوگل]تصویر عجیب و غریب او، اعتماد به نفس خود را تعیین می کند

5. He had a steely streak but his morals and scruples were beyond reproach.
[ترجمه ترگمان]او یک رگه آهنی داشت، اما اخلاقیات و scruples غیرقابل سرزنش بود
[ترجمه گوگل]او یک سرخوردگی داشت اما اخلاق و شرمساری او فراتر از مجازات نبود

6. He has a steely stare, a brassy attitude and an iron constitution.
[ترجمه ترگمان]او یک نگاه آهنین، یک نوع brassy و یک قانون اساسی دارد
[ترجمه گوگل]او نگاه خیره کننده ای دارد، نگرش بی نظیر و قانون اساسی آهن است

7. A steely haze hung over the factory.
[ترجمه ترگمان]مه رقیق در سراسر کارخانه آویزان بود
[ترجمه گوگل]غلیظ استیل در کارخانه افتاد

8. Then she saw the look of steely determination in his eyes and knew he was more than capable of it.
[ترجمه ترگمان]سپس نگاه تندی به چشمان او انداخت و فهمید که او بیش از این توانایی چنین کاری را دارد
[ترجمه گوگل]سپس او نگاهی به عزت نفس در چشمانش دید و می دانست که او بیش از توانایی آن است

9. Howard Saddler plays Cassius with steely determination, persuasive in his arguments that initially draw Brutus into the conspiracy.
[ترجمه ترگمان]هاوارد saddler با عزمی راسخ به کاسیوس بازی می کند و در مباحثات خود، که در ابتدا بروتوس را به توطئه ای سوق می دهد، قانع کننده است
[ترجمه گوگل]هاوارد سدلر با اتخاذ استیلی به کاسیوس می پردازد و در استدلال هایش متقاعد شده است که ابتدا بروتو را به توطئه رسانده است

10. But her steely determination to make her way in a cruel world has done its own damage.
[ترجمه ترگمان]اما عزم راسخ او برای این بود که راه خود را در یک دنیای بی رحما نه ایجاد کند
[ترجمه گوگل]اما عزم جدی خود برای راه خود را در یک جهان بی رحمانه آسیب رساند

11. Autumn became winter and it turned steely cold.
[ترجمه ترگمان]پاییز به پایان رسید و سرد و سرد شد
[ترجمه گوگل]پاییز زمستان شد و به سختی سرد شد

12. During their time together, Rigby recognised the steely determination Gedge applied to the group.
[ترجمه ترگمان]در طول زمان خود، Rigby تصمیم شدید اعمال شده بر روی این گروه را تشخیص داد
[ترجمه گوگل]در طول زمان خود با هم، Rigby به رسمیت شناختن Gely در Gedge اعمال شده به گروه به رسمیت شناخته شده است

13. Dominic sorted through the steely shapes in the table drawer until he found the bread-knife.
[ترجمه ترگمان]دومینیک با دقت تمام اشکال فولاد ین را در کشوی میز مرتب کرد تا آن که تکه نان را پیدا کرد
[ترجمه گوگل]دومینیک از طریق اشکال steely در کشو جدول کشف شد تا زمانی که نان چاقو را پیدا کرد

14. Perspiration glittered on her skin in the steely pre-dawn light from the balcony window.
[ترجمه ترگمان]قطرات عرق روی پوستش در نور صبحگاهی که از پنجره بالکن می تابید می درخشید
[ترجمه گوگل]اشباع بر روی پوست او در نور آفتاب قبل از طلوع از پنجره بالکن براق است

15. Pools of water gleamed in the steely greyness before the dawn.
[ترجمه ترگمان]چاله های آب که قبل از سپیده دم به خاکستری گراییده بود
[ترجمه گوگل]استخرهای آب قبل از طلوع خورشید در گلدان خاردار

پیشنهاد کاربران

شدید


کلمات دیگر: