کلمه جو
صفحه اصلی

stepson


معنی : فرزند خوانده، ناپسری، پسر زن، پسر شوهر
معانی دیگر : پسر شوهر یا زن (از ازدواج قبلی)، نا پسری، پسرزن یا شوهر

انگلیسی به فارسی

ناپسری، پسر زن، پسر شوهر، فرزند خوانده


پسر خوانده، فرزند خوانده، پسر زن، ناپسری، پسر شوهر


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the son of one's spouse by a previous marriage.

• son of one's spouse by a former marriage
your stepson is the son of your husband or wife by an earlier marriage.

مترادف و متضاد

فرزند خوانده (اسم)
fosterling, stepson, stepchild, godchild

ناپسری (اسم)
stepson, son-in-law

پسر زن (اسم)
stepson

پسر شوهر (اسم)
stepson

جملات نمونه

1. What I would impose on a stepson for is some Internet lessons.
[ترجمه ترگمان]چیزی که من بر a تحمیل می کنم چند درس اینترنتی است
[ترجمه گوگل]چیزی که من برای یک خواهر و برادری تحمیل می کنم، درس های اینترنتی است

2. As for Phaedra, her stepson Hippolytus took no notice of her; he never noticed women.
[ترجمه ترگمان]اما در مورد Phaedra و stepson هیچ توجهی به او نداشت؛ هرگز متوجه زنان نشده بود
[ترجمه گوگل]در مورد Phaedra، پسرش Hippolytus متوجه او نشد؛ او هرگز زنان را متوجه نشد

3. Accompanied by his wife and stepson, he headed south, leaving his mark as a burglar.
[ترجمه ترگمان]در حالی که همسرش و نا پسریم را می دید، به طرف جنوب به طرف جنوب حرکت کرد و جای خود را به عنوان دزد تکان داد
[ترجمه گوگل]همراه با همسر و فرزندش، او به سمت جنوب رفت، علامت خود را به عنوان یک سارق وارد کرد

4. A: No disrespect to your stepson, but I would leave well enough alone.
[ترجمه ترگمان]بی احترامی به stepson نیست ولی من به اندازه کافی تنها میرم
[ترجمه گوگل]A بدون استبداد به خواهر شما، اما من به اندازه کافی تنها به ترک

5. My husband sometimes scolds my stepson but more often blames my son.
[ترجمه ترگمان]شوهرم گاهی اوقات stepson رو سرزنش می کنه اما بیشتر پسرم رو سرزنش می کنه
[ترجمه گوگل]شوهرم گاهی اوقات پدربزرگم را سرزنش می کند، اما اغلب پسر من را سرزنش می کند

6. I told you - Barbara's stepson.
[ترجمه ترگمان]بهت که گفتم، پسر خونده \"باربارا\" - ه
[ترجمه گوگل]من به شما گفتم - خواهر باربارا

7. She made her stepson heir.
[ترجمه ترگمان]اون پسر خونده رو درست کرده
[ترجمه گوگل]او وارث پشیمان شد

8. Her stepson Michael Sellers is a diabetic.
[ترجمه ترگمان]فرزند خوانده او، \"مایکل فروشندگان\"، دیابت است
[ترجمه گوگل]خواهرش مایکل Sellers دیابت است

9. The stepson was one of nine young men who killed themselves on the reservation that year.
[ترجمه ترگمان]The یکی از نه جوان بود که در همان سال خود را در محوطه رزرو کشته بودند
[ترجمه گوگل]این پائیز یکی از نه مرد جوان بود که در همان سال خود را در سالن رزرو میکردند

10. I've tried to love my stepson but I really resent him.
[ترجمه ترگمان]سعی کردم stepson را دوست داشته باشم، اما واقعا از او نفرت داشتم
[ترجمه گوگل]من سعی کردم که فرزندم را دوست داشته باشم اما من واقعا از او خشمگین شدم

11. Robert, my stepson, is not to be given his grandfather's inheritance until he is thirty.
[ترجمه ترگمان]رابرت، نا stepson، تا سن سی سالگی حق ارث به پدربزرگش داده نمی شه
[ترجمه گوگل]رابرت، خواهر من، به ارث بردن پدربزرگش تا سیزده سالگی داده نمی شود

12. Justin, a cameraman, and his stepson, Tom.
[ترجمه ترگمان]جاستین، یه فیلم بردار و stepson، تام
[ترجمه گوگل]جاستین، فیلمبردار، و خواهرش، تام

13. Derek said her stepson is a quadriplegic.
[ترجمه ترگمان]درک گفته بود که stepson داره از دست میره
[ترجمه گوگل]درک گفت که خواهر او چهارساله است

14. I would not impose thusly on a stepson if I were you.
[ترجمه ترگمان]اگه جای تو بودم، خیلی بهم می گفتی
[ترجمه گوگل]اگر شما بودید، چنین چیزی را بر پستاندار نمی گذاشتم

15. His stepson is still very distant towards him.
[ترجمه ترگمان]stepson هنوز به او نزدیک است
[ترجمه گوگل]پسرش او هنوز نسبت به او بسیار دور است

پیشنهاد کاربران

پسر ِ ناتنی

مثلا یه زن میره با یه اقا ازدواج میکنه که از قبل یه پسر داشته. اون پسر برای اون اقا فرزند ناتنی محسوب میشه.


کلمات دیگر: