نابهنجار، ناهنجار، غیرعادی، خلاف قاعده، ناساز (heteroclitic هم می گویند)، بیقاعده، سماعی، اسم بیقاعده، کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
heteroclite
نابهنجار، ناهنجار، غیرعادی، خلاف قاعده، ناساز (heteroclitic هم می گویند)، بیقاعده، سماعی، اسم بیقاعده، کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
انگلیسی به فارسی
نابهنجار، ناهنجار، غیرعادی، خلاف قاعده، ناساز (heteroclitic هم میگویند)
(دستور زبان) فعل بیقاعده، بیهنجار واژه
هتروکلایت
انگلیسی به انگلیسی
• anomalous; irregular, abnormal; (grammar) of unusual formation, describing a word that is formed in an irregular way, irregular in inflection
irregular thing or person; (grammar) word that is formed in an irregular way
irregular thing or person; (grammar) word that is formed in an irregular way
کلمات دیگر: